-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ فروردین ۲۲, یکشنبه

بی شباهتی احمد ظاهر و نینواز چه فلسفه یی دارد؟


 من بیشتر از چهل سال است از شنیدنِ آرمونیه - آکاردئون احمد ظاهر و استاد نینواز مجذوب می شوم؛ دلیل اولش این است که آن ها با روح خود نواخته اند؛ دلیل دومش این است که من صدا و موزیک آن دو راز بزرگ هنری را با گوش روح خود می شنوم.

 اما هرگز مشابه آن را پیدا نتوانسته ام. ورنه، همه ظاهراً با آرمونیه و اکاردئون سروکار شان است.

 همیشه به خودم می گویم: دیگررهروان موسیقی ( غیراز احمدولی و ناشناس) که هرکدام بغل دست خود یک آرمونیۀ فیشنی می گذارند؛ چرا هرگز تون، رنگ، طعم و طنین آرمونیه - اکاردئون احمد ظاهر و نینواز در نواختن و صدای خود شان آن نیست؟ آن صدا های روح چطور گم شده اند؟ یعنی جنگ و انحطاط، تا این حد بطالت، انحراف، هیچی وفراموشی بار آورده است؟

من دیگر از خیر شب نشینی و محفل آرایی گاه گاهی دوستان، گذشته ام؛ زیرا محض این که صدای هارمونیه دراتاق می پیچد، روح مجذوب من اتومات، سطح و ژرفا و تقدس و جذبۀ آن را کشف و واکنش نشان می دهد. آخرین مصاحبه ای را که من با استاد رحیم بخش در کویته پاکستان انجام دادم؛ مرا لرزانده است. او گفت: بعد از ما، خدا می داند سرنوشت موسیقی به کجا می کشد!

پرسیدم: یعنی بیم دارید موسیقی نسل سالیان چهل تا هفتاد کابل وافغانستان می میرد؟ 

گفت: اگریک معجزه شود، زنده می ماند!

من هنوز به معجزۀ هنرافغانستان باور دارم. حالا احساس من این است که «موسیقی خصوصی»، «خانه گی» درمحافل «شنونده گان خاص» زنده می ماند. این فرهنگ دراروپا درمجامع افغان ها درحال پا گرفتن است. فرخنده باد!