-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

چانه زنی اضطراری فهیم خان با هیولا

 

اشاره: درفش راهبردی مقاومت سیاسی و نظامی میراث مانده از جاودانیاد احمد شاه مسعود ناگهان برزمین افتاد؛ هرج ومرج و پریشان حالی
آمد و خطر فروپاشی دریک قدمی بود. فهیم خان دربدترین زمان ممکن، به آزمونگاه تاریخ احضار شده بود. او کاری را که در توانش بود در عبور از خط زنده گی یا مرگ انجام داد. او دراوضاعی روی صحنه آمد که سنگ وچوب، انسان وحیوان درشرایط جنگی، فاقه گی، از گرسنه گی و درمانده گی گریه می کردند. فهیم خان کشتی غرق شده را به ساحل رساند.

 فهیم خان بعد ها درصحبت شخصی به من گفت که نسل حاضر و تاریخ شاهد باشد که من برای نجات افغانستان و مقاومت گران چه خدمتی کرده ام: علی رغم تهدید های امریکا، کابل را گرفتم و اکثریت آنان را در پایتخت مستقر ساختم.

 ( رزاق مأمون)



ترجمه صفحاتی از کتاب «الاشه شکن» نوشته گری برنتسون برگ های 88-  93

حوالی غروب کاروان موترهای ما درجادۀ اسفالت فرودگاه بین المللی دوشنبه – تاجکستان وارد شد. هانک کنار من نشست و حمید درچوکی مسافرین جا گرفته بود. یک هواپیمای بدون علامت که ما را از جنوب تاشکند – ازبکستان تا به آن جا آورده بود؛ دو باره پرواز کرد. به جای آن یک هواپیمای نظامی حامل فرمانده مرکزی نیروهای امریکا، تامی فرانکس به زمین نشست.

در میدان هوایی دوشنبه، از فاصله میان جنگنده های جت ساخت شوروی سابق، من کاروان دیگری از موترها را دیدم که به پیش رانی یک مرسدس شتابان به ما نزدیک می شد. حدس زدم که کاروان جنرال قسیم فهیم، جانشین احمدشاه مسعود و رهبرنظامی جدید ائتلاف شمال بود. هانک، حمید و من سوی طیارۀ عظیم الجثۀ G-17 به حرکت افتادیم. ما صورت جنرال تامی فرانکس را به دشواری می توانستیم نگاه کنیم که می گفت:

هانک! برای مسأله امشب آماده گی دارید؟

هانک گفت: آری جنرال!

هانک سپس مرا به عنوان فرمانده جدید گروه الاشه شکن و حمید را درجایگاه ترجمان درجلسۀ شبانگاهی به فرانکس معرفی کرد. تامی فرانکس دستان هریک ما را فشرد و گفت: گری، از دیدار تو خوشحالم؛ همچنان از تو، حمید!

درین اثنا کاروان چهارموترحامل جنرال فهیم سر رسید. فهیم با اندام خپله کوتاه، تنومند وسرِ طاس همراه با انجنیرعارف رئیس امنیت وی از موتر سیاه پیاده شدند. من دستم را روی شانۀ حمید نهاده گفتم:

برویم طرف جنرال فرانکس وشروع کنیم!

جنرال فهیم وانجنیرعارف به زبان فارسی با من احوال پرسی کرده و دیگران را نیز یک به یک خوش آمد گفتند. سپس همه به داخل هواپیمای نظامی رفتیم. همکاران نظامی از طریق یک راه سومی، ما را به عقب هواپیما هدایت کردند که جایگاه وسیعی برای جلسه بود. ما دورمیز نشستیم. جنرال فرانکس، من و هانک، دریک سوی میز و جنرال فهیم، انجنیرعارف و حمید رو در روی ما موقعیت گرفتند. درعقب ما 25 تن از اعضای معیتی فرانکس حلقه بسته بودند. هواپیمای تومی فرانکس، مجهز با دستگاه ارتباطات، سامانۀ هدایت کننده و پرسونل نظامی بود.

جنرال فهیم و انجنیرعارف با چشمانی ترس خورده، چهاراطراف خود را نگاه می کردند.

به حیث کارکن جوان هوانوردی وفرمانده پروازها درسفرهای بوئینگ 747 رئیس های جمهوری امریکا، به خاطرمی آورم که طیاره تومی فرانکس درمقایسه با هواپیما های حامل رئیس جمهورها شأن وشوکت ظاهر کمتر؛ واحتمالاً دارای پیچیده گی بیشتر بود. اما پیام صریحی را انتقال می داد که: من فرمانده نیروهای مرکزی هستم؛ بخشی از پرسونل امریکایی درنبرد ویتنام. من بزرگ هستم؛ من بد هستم و اگر بخواهم هر شورشگری را لگد باران می کنم.

فرانکس با لهجۀ تگزاسی همچو سرباز سادۀ امریکا شروع به صحبت کرد. هیچ چیزی جلوتر از حقیقت نیست. فرانکس، یک جنرال درخشان چهارستاره با سه ستارۀ برونز، سه قلب بنفش، سه مدال ممتاز دراموردفاعی و چهارجایزۀ خدمت در لژیون ( کندک). او درجنگ ویتنام و عملیات توفان صحرا ( درجنگ خلیج با عراق.م) رهبری کرده بود.

فرانکس ( خطاب به فهیم. م) توضیح داد که امریکا به دنبال یک دست آورد عاجل و فتح برجسته علیه القاعده و میزبان های آن ها – طالبان- می باشد. وی گفت که به خاطرکاهش تلفات سنگین افغان ها مایل است طالبان را به سرعت درهم بشکند؛ اگراز تسلیم شدن سرباز زنند، قلع و قمع شوند.

جنرال فهیم یک نیروی پانزده هزار نفری را رهبری می کند که اکثرشان تجهیزات بد دارد و آخرین داده های اطلاعاتی نشان می داد که تعداد نفرات طالبان، سه برابر یا بیشتر از نیروهای فهیم بودند. دشمن، همچنان چندین هزار رزمندۀ به شدت مسلح القاعده را درصف خود داشت. فهیم با قیافه ای کوتوله، به این موضوع تاکید کرد که طالبان تسلیم نخواهند شد. نکته یی را که او از گفتنش ابا ورزید این بود که ائتلاف شمال نمی خواست که طالبان به منظور نجات حاکمیت شیطانی شان، اسامه بن لادن را به امریکا تحویل بدهند.

فهیم همچنین خاطرنشان کرد که افراد تحت فرمان وی نیاز شدیدی به غذا، سوخت، اسلحه و یونیفورم نظامی دارند.

توضیح مترجم: دربرگ 90 کتاب Jaw Breaker  ( الاشه شکن) به سفارش بازرسان سی آی ای، روی چهارسطربعدی توضیحات فهیم، نوار سیاه کشیده شده که هرگز قابل خواندن نیست. اما از بند قبل از سانسور بعد از آن استفهام حداکثری به دست می آید که فهیم دررابطه به آمار و میزان نیازمندی های جنگی و شمار نفراتش صحبت کرده و متقاضی گرفتن امکانات از امریکا بوده. چون نشر کتاب الاشه کن مقارن حضور فهیم درمحور قدرت درکابل بود، بازرس سی آی ای نظر به ملاحظات سیاسی، ده ها بند و پاره های کوچک تر درسراسر کتاب را سیاه کرده است.

با توجه به موضوع، تامی فرانکس به شرح موارد راهبردی آغاز کرد. وی گفت که وضعیت ارائه شده از جئوگرافی مناطق جنگ و زمستان قریب الوقوع، حملات هم زمان نیروهای ائتلاف شمال باید هرچه زود تر بر مزارشریف آغاز شود. مشارالیه استدلال کرد که با تسخیر مزارشریف مسیر اکمالاتی برای نیروهایی امریکایی و قوت های ائتلاف شمال فراهم شده و راه حرکت به سوی تالقان گشوده خواهد شد.

تامی فرانکس نتیجه گیری کرد که با تصرف شمال، ما نیروهای القاعده و طالبان را درپهندشت شمالی درهم خواهیم کوبید. فرانکس با تبسمی درصورت شیارخورده اش پیشنهاد کرد که دور بعدی دیدارش با جنرال فهیم قبل از عید کریسمس (2001. م) درپایگاه هوایی بگرام- خارج از کابل- خواهد بود که روی مسایل بحث خواهد شد.

من با فشرده گی تمام روی موارد راهبردی صحت کرد که قبلاً به وسیلۀ هانک و تامی فرانکس طرح شده بود.

کمک های هوایی نیروهای امریکایی درمرکزفرماندهی شمال فراخوانده می شدند تا جنرال دوستم بتواند با نیروهای ازبک به شهرمزارشریف یورش ببرد. بعد از تأمین امنیت درمزارشریف، قوای جنرال دوستم برای کمک به نیروهای تاجک به فرماندهی بریالی خان، تهاجم دسته جمعی را انجام می دادند.

نیروهای جنرال فهیم عمدتاً دراستقامت جنوب در گسترۀ شمالی به طرف غرب مانور اجرا می کرد تا با قطع مسیرسربازان فراری طالبان، آن ها را به دام آورده و به طورکتله ای آنان را نابود کنند. با اجرای عملیات حلقه بندی نیروهای طالب درشمال، طالبان یا مجبور به تسلیم می شدند و یا دراثر حمله گستردۀ بم افگن های امریکایی متلاشی می شدند.

فهیم از جنرال فرانکس و همکاری های امریکا سپاسگزاری کرد و سپس به توضیح خواسته هایش پرداخت که چرا نیاز است که نخست بر مواضع طالبان درخط کابل حملات صورت گیرد. * وی اظهار داشت که افغانستان کشوری متشکل از قبایل است و جناح های نیرومند بر سر کابل در رقابت قرار دارند. وی استدلال کرد که کابل پایتخت پیش ازین در کنترول ائتلاف شمال قرار داشت و بعد از کابل دیگر مناطق به مرور زمان از تسلط طالبان خارج ساخته شوند.

*گری شرون که درمجلس حاضر بوده با اشاره به سفارش فهیم خان می گوید: امکان ندارد سازمان [سی.آی.ای] به رهبری ائتلاف شمال اجازه دهد تا به آن دستور بدهد که کجا و با چه کسی تیم های خودرا بفرستد. منبع: کتاب مأموریت سقوط، گری شارون، ترجمه اسدالله شفایی، صفحه 260

 

برای من کاملاً واضح بود که جنرال فهیم به سلطۀ سیاسی بر کل افغانستان چشم دوخته بود. حال آن که رویکرد ما، درهم شکستن طالبان و القاعده بود. جنرال تامی فرانکس کسی نبود که هدف های شخصی و سیاسی یک جنگ سالار او را از حرکت بازدارد. وی با لحنی ساده به فهیم گفت: چیزی که ما انجام می دهیم این است: اول مزارشریف، دوم تالقان و سوم جلگۀ شمالی.

او بار دیگر توضیح داد که این برنامه روی ملحوظات نظامی روی دست گرفته شده است. لحن گفتار فرانکس احترام آمیز، مگر منظورش مشخص بود که سخنانش به معنای گشودن باب کدام معامله نیست. وقتی حمید سخنان فرانکس را ترجمه کرد، انجنیرعارف به گوش فهیم چیزی نجوا کرد. من با خود گفتم: اگرفهیم احساس دیگری داشته باشد، بعد از سپاسگزاری ساده از تامی فرانکس، جلسه را ترک خواهد گفت.

او چنین نکرد ودرعوض، باردیگرتقاضای خود برای تمرکز اولی به جبهه شمالی را تکرار کرد. تامی فرانکس سخن او را برید:

جنرال، حرکت ما به سوی مزارشریف خواهد بود.

فهیم سرانجام پیام را دریافت کرد. فرانکس سپس به او گفت که وی باید بی درنگ در عملیات سراسری زمینی برضد طالبان سهیم شود. پاسخ جنرال فهیم نفس را در سینه های ما حبس کرد. فهیم گفت که وی برای جنگ یک ماهه به (  *   ) بیشتر ضرورت دارد. وی گفت به علاوه مطالبه قبلی اکنون برای حفظ نیروهایش به (  **  ) دیگر ضرورت دارد. برای عملیات تهاجمی درمدت یک ماه به (   **   ) بیشتر نیاز دارد.

 

* آمار حذف شده از سوی بازرس سی آی ای

**   آمار حذف شده از سوی بازرس سی آی ای

*** آمار حذف شده از سوی بازرس سی آی ای

من از تجارب شخصی خود می دانستم که فارسی زبان ها و پسرعمو های شان – افغان ها- قلباً قالین فروش اند. در فرهنگ آن ها هرچیزی به معنای شروع یک معامله و پویش دایم برای رسیدن به منافع است.

فرانکس، جنرال تکزاسی ارتش امریکا مغرور تر از آن بود که مستقیم به این مسأله رسیده گی کند. از نظر او، جنگجویان متحد با امریکا نباید خود شان این چنین هدایاتی صادر کنند. تامی فرانکس با بر زبان آوردن واژه «مزخرف» از جا بلند شد که درلحظه قدش درنظر ما به ده فوت می رسید. بی آن که یک کلمۀ دیگر از زبان بیرون دهد، از محل جلسه بیرون رفت.

خاموشی مرگباری حاکم شد. هانک، روی جایش استوار نشست و چهره اش مثل سنگ سرد شده بود. من کمی روی میز خم شده بو زبان فارسی ( به فهیم و انجنیرعارف) گفتم: چانه نزنید!

که افادۀ انگلیسی آن این است: Do not negotiate like this!

ازین که من رئیس نظامی ائتلاف شمال را با بیانی تند، مورد خطاب قرار دادم، حمید با وحشت به سویم نگاه کرد. رنگ از صورت انجنیرعارف نیز پریده بود.

احساس می کردم که هفت هشت دقیقه به درازای یک ساعت سپری شد.  هانک سراسرحضار دورمیز را خیره نگاه کرده و با قاطعیت گفت: راه معامله این نیست که ما می کنیم.

جنرال فهیم و انجنیرعارف، هردو نا راحت به نظر می آمدند. من بعداً فهمیدم که جنرال تامی فرانکس به مستراح رفته بود و سپس بیرون از هواپیما سیگار دود می کرد.

بیش از پنج سطر سیاه شده است.

بقیۀ  کار جلسه صدور دستورهای مشخص دررابطه به تأمین کمک های لوژستیکی و وضعیت نیروهای دشمن بود.  درفرجام جنرال فرانکس جنرال فهیم را برای یک گردش هوایی با طیارۀ C- 17  با خود برد. وقتی انجنیرعارف به من نزدیک شد، سرم را به این سو و آن سو تکان دادم که معنایش این بود ما جلسه ضعیفی داشتیم. او به زبان فارسی توضیح داد که حمید برخی از سخنان فهیم را به طور اشتباه ترجمه کرده بود. من که سال ها به زبان فارسی صحبت کرده بودم، ترجمه حمید کامل وبدون عیب بود. درکار وی هیچ اشتباهی وجود نداشت.

من سخنان انجنیرعارف را به هانک ترجمه کردم. هانک با قیافه خشک جواب داد:  به یقین کار خود شما چرند بود اما ترجمان را متهم می کنید.  آخرین کلمات جنرال فرانکس را که حمید به فهیم ترجمه کرده بود، این بود:

دیدارمن با شما اواسط ماه دسامبر درپایگاه بگرام خواهم بود.

                                       ***

تومی فرانکس خود نیز درین رابطه جزئیاتی به دست داده است. در بخش اخیر کتاب، گری شرون جزئیاتی از ملاقات قسیم فهیم با جنرال تومی فرانک به قلم خود فرانکس به نام « سرباز امریکایی» ارائه داده است؛ به این شرح:

جنرال فرانکس می نویسد: «فهیم شروع کرد: اگر من تالقان و میدان هوایی آن را در تصرف درآورم؛ و بعداً رو به مسؤول پولی خود کرد و در گوشش زمزمه کرد و بعداً ادامه داد :من در یک ماه به سه میلیون دالر امریکایی ضرورت خواهم داشت. من پرسیدم: شما ۳ میلیون دالر جهت راه اندازی عملیات می خواهید و اگر مزار شریف را به دست آورید؟

   هانک و من برای این آماده گی گرفته بودیم. او سرباز خوبی و من سرباز بدی بودم. هردوی ما منتظر پاسخ ماندیم، فهیم گفت: اوه ! نه خیر، برای تمام عملیات! من در ماه به هفت میلیون دالر ضرورت خواهم داشت. من به پا خواستم و به طرف ترجمان دیدم و گفتم این یاوه سرایی و چرند گویی است This is Bullshit !و ترجمان را گفتم، ترجمه کن!

 من به طرف زینه های پیشروی ترانسپورت ( طیاره ) به قدم زدن آغاز کردم، دور خوردم و سگرتی روشن کردم. «این عمل را ما قبلاً تمرین کرده بودیم.» در تونل روشن کارگوی طیارهHank  برای فهیم لکچر میداد که "جنرال فرانکس خیلی عصبانی است". من دوباره به داخل طیاره آمدم و روی میز نشستم.  هانک سری تکان داد و بعداً با فهیم حرف زد: درست است، موافقه شد. پنج میلیون  دالر برای تمام ماه. خودت باید مزار شریف را قبل از فرا رسیدن ماه رمضان تسخیر کنی و تا زمانی که اجازه دخول به پایتخت برایت داده نشده، بیرون کابل توقف میکنی . فهیم گفت : بلی! *

* فهیم ازهر سو زیرفشاراوضاع اضطراری قرارداشت؛ اما هیچ گاه روحیۀ گردن خمی وشکست پذیری دربرابر تحکم های هیأت پنتاگون و سی آی ای نداشت. وی به زودی به مشوره و تشویق نماینده های سپاه پاسداران ایران به سوی کابل مارش کرد و پایتخت را دوباره تصرف کرد.

دو تن از نماینده گان ارشد سپاه برون مرزی قدس سپاه پاسداران ایران نیز داخل ماجرا بودند که گری شرون درکتاب «مأموریت سقوط، برگ 142» از آن ها « یک تیم دیده بان دو نفره» نام می برد. *  فهیم بعد از تعامل با امریکایی ها، با دیده بان های ایرانی نیز به مشورت ادامه می داد. یکی از آن دیده بان ها جوادظریف وزیرخارجه کنونی ایران بود.

زمانی که فهیم و مسوول مالی اش از طیاره بیرون میرفتند و بوجی های را که با میلیون ها دالر پر شده بودند و در موتر مرسدس ( بنز ) جهت حمل بارگیری میشدند دیده میتوانستم. امیدم بران شد که موترش اسپرنگ های قوی جهت حمل بوجی های نوت های صد دالری که بارش را گران ساخته بودند داشته باشد. من فهمیده نتوانستم که آیا ما اسپی سودا کردیم یا قالینی خریدیم!» 

ماموریت سقوط، گری شارون، ترجمه اسدالله شفایی، برگ 315

گری شرون درمورد ملاقات با فهیم  خان پس از ترور احمد شاه مسعود، می نویسد:

فهیم انگلیسی صحبت نمی کند و حتا درک اولیه یی نیز از این زبان ندارد، و عارف و داکتر عبدالله در جریان این دیدار و دیگر ملاقات های ما با فهیم از همین نکته سود میبردند. *

همان اثر، برگ 24

دیدار با جنرال فهیم حدود دو ساعت طول کشید و بیش تر روی نکاتی متمرکز بود که من و ریک شب قبل از آن با عارف بررسی کرده بودیم. چرا ما به پنجشیر آمده بودیم؟ برنامه ی ما برای همکاری چه بود؟ امریکا ظرف هفته های آینده چه اقداماتی انجام خواهد داد؟ همان صحبت های که با عارف داشتم، تکرار کردم و به همه ی مسایل کلیدی پرداختم. فهیم از سخنان من استقبال کرد.

همان اثر، برگ 131

 * فهیم خان بعد ها به طنزمی گفت: اگرمی فهمیدم انگلیسی گپ زدن تا این حد سرنوشت ساز است، جهاد را گذاشته انگلیسی می آموختم!

گری شارون از دور دوم دیدارش با فهیم خان و دکترعبدالله گزارش داده است:

«چمدان سیاه را باز کردم؛ به اتفاق ریک ( همکارش) مبلغ یک ملیون و هفت صدهزار دالر را شمردیم تا آن را در جریان دیدار اواخر صبح امروز با جنرال فهیم و داکتر عبدالله در اختیار آنان بگذاریم.  

همان کتاب، برگ 231

دوصد و پنجاه هزار دالر دیگر را در یک بسته ی جداگانه بسته بندی شده بود و من نام عطا را با حروف درشت دری روی آن نوشتم. نمی دانستم که پول واقعاً در اختیار عطا قرار میگیرد یانه، اما میخواستم روشن کنم که سی.آی.ای تلاش دارد تا میانه دوستم و عطا را بهتر کند.

همان کتاب، برگ 231

گری شارون با اشاره به ملاقات با فهیم خان، دکترعبدالله و عارف سروری می نویسد:

به او ( فهیم خان) گفتم که مقادیر عظیم پول با خود آورده ام. ما می خواستیم مطمئن شویم که جنرال فهیم نیاز به امکانات مالی دارد تا بتواند نیروهای خود را به حالت آماده گی جنگی درآورد... به جعبۀ کنار در اشاره کردم و گفتم که مبلغ یک ملیون و هفتصد هزار دلار داخل آن است. تمامی چشم ها در داخل اتاق به طرف جعبه چرخید، و میتوانم بگویم که مقدار پول میزبانان افغان ما را تحت تأثیر قرار داد... در حالی که ممتاز ما را به سمت و سیله ی نقلیه مان همراهی می کرد، اطمینان داشتم که جنرال فهیم، داکتر عبدالله و عارف مشغول شمارش پول بودند... پیامی به مقر سازمان فرستادم و اثرات پرداخت پول  بر سه همکار افغان خودرا گوشزد کردم.

همان اثر، برگ 234

به این ترتیب، به گفتۀ گری شرون طی سی و سه روز سرجمع مبلغ 4،9 ملیون دالر  در دره [پنجشیر] مصرف شده بود.