-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ خرداد ۱, شنبه

هیچ پشتون، تاجک، هزاره و ازبک خالص وجود ندارد

 نفرت پراگنی قومی؛ بیماری مزمن پیشا مدرنیزم و نشان دهندهٔ عمق فقدان شعور و ناآگاهی خواص جامعه است.

مطلبی ارزشناک از استاد عبدالحی خراسانی



اینکه مدعیان کاذب روشنفکری از بام تا شام نفرت پراگنی قومی می کنند و علیه کلیت یک هویت اجتماعی و فرهنگی فتوا صادر می نمایند، در واقع جهل و تعصب ابلهانه ای خود را به نمایش می گذارند.

آن شاعری که مثلاً خود را صد درصد پشتون می داند، اگر همین حالا برود و آزمایش «DNA» بدهد، معلوم نیست چند درصد واقعاً پشتون است و احتمالاً ۸۰ درصد تاجیک از آب درمی آید.

آن روشنفکر مأبی که در چهار سوق شهر پرچم تاجیک برافراشته است، اگر آزمایش بدهد، شاید ۷۰ درصدش پشتون از آب در بیاید.

کسی که از صبحگاهان تا شامگاهان شعار « ترک تبار» بودن سر می دهد، معلوم نیست بیش از ۳۰ درصد تعلق به هویت فرهنگی ترک داشته باشد.

اصلاً لازم نیست زحمت به آزمایشگاه رفتن را بدهید، کافیست همان کتاب نخست تاریخ و جغرافیای افغانستان را که در زمان امان الله خان رسماً چاپ شده است را ورق بزنید تا بدانید که هویت های فرهنگی ترک زبانان و فارسی زبانان و پشتو زبانان در سرتاسر : کنر ، مشرقی بزرگ، قندهار ، هلمند، تمام حوزه جنوب و غرب و شرق، چنان پراگنده اند که شاید همین جناب یون در اصل یک ترک تبار باشد...

فرق بین یک تاجیک و پشتون کجاست؟ مگر غیر از این است که تنها زبان است؟

سخن آخر 

افغانستان داری هویت های متنوع و متکثر قومی و فرهنگی می باشد، راه حل ثبات و استحکام این سرزمین؛ اصل شهروند محوری، توزیع عادلانه ثروت و قدرت، قبول دموکراسی به عنوان راهکار و تفکر، توزیع افقی قدرت در سرتاسر افغانستان و مراجعه به ریفرندوم در مسایل اساسی کشور می باشد.

مبارزه با فاشیسم قومی تنها به معنی مبارزه با یک قوم نیست، بلکه مبارزه با تفکر فاشیسم می باشد.

تفکر فاشیسم در ضمیر نا خودآگاه تمام اقوام وجود دارد و در صورت فرصت ظهور، خود را نشان می دهد.

شعار های احساساتی فدرالیزم و تجزیه، بدون مطالعه‌ی جامعه شناختی، جغرافیای هویتی، ژئوپولتیک افغانستان و فقدان قانون اساسی دموکراتیک و مدنی، نه تنها مشکلات اساسی ما را حل نمی کند، بلکه متغیر های جدیدی به معادله پیچیده کشور اصافه می نماید.

با شخصیت محوری، انحصار سیاست و قدرت در خانواده، میراثی شدن احزاب کلاسیک و بدوی و غیر مدنی، شکاف عمیق طبقاتی و.. اگر نسخه وحیانی هم بیاید؛ این کشور کشور نخواهد شد.