-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ خرداد ۵, چهارشنبه

چرا احمد مسعود ازین ها روی گشتانده است؟


مسعود با چه رنج هایی برضد دشمن ایستاده بود و از دست این ها چی می کشید!

برگرفته از صفحه جنبش خونخواهی




تابستان 1379 جنگ با طالبان در منطقه فرشغان ولایت لغمان شدت گرفت و ساحه جنگ چند بار دست به دست شد. مسعود بزرگ به خاطر انسجام جبهه لغمان وبررسی مشکلات آن جبهه به عطاء الرحمان سلیم هدایت داد تا به فرشغان رفته و مشکلات جبهه را ازنزدیک گزارش دهد.  مبلغ 50 ملیون افغانی نقد همراه با تیلفون ستلایت ویک عراده موتر جیپ روسی دراختیارش گذاشته شد.

اما 4 روز گذشت که از رسیدن مولوی سلیم به فرشغان خبری نشد. مسعود به انجنیرسخی احمد هدایت داد که سلیم را پیدا کرده و دلیل نرسیدنش به لغمان را بپرسد. سه چهار بعد خبر رسید که مشکل در بخش مالی است؛ و سفریۀ 50 میلیونی مولوی هنوز اجرا نشده.

 مسعود در تماس مخابره مستقیم از ادارۀ مالی استفسار کرد که آیا پول نقد دارید؟

مسوول مالی گفت: بلی!

 مسعود: پس چرا پول سفریه هیأت لغمان اجرا نمی شود؟

عبدالحق مسوول مالی جبهه دست و پاچه شد و گفت:  آمر صاحب من در جبل السراج استم؛ مدیر صاحب دین محمد خان کنترول ومحاسب مالی پیش ما می آید و مشکل را می گوید.

دوساع بعد مدیردین محمد خان محاسب وکنترول نقدی جبهه آمد و با مسعود دو به دو صحبت کرد و از میان دوسیه سندی را به مسعود نشان داد. 

مسعود با دیدن ورق گفت: خوب شد که مبلغ نقدی را اجرا نکردید! 

بعد به مخابره دستور داد که عاجل سلیم را پیدا واحضار کند. نزدیک نماز عصر بود که عطاء الرحمان سلیم با رنگ پریده وحالت گرفته پیدا شد.  نرسیده به منزل پدری آمر صاحب شهید هنوز در راه بود که چشم آمر صاحب به او افتاد و برایش گفت:

 به خاطرهمان قرآن وعلوم دینی که در سینه داری، رسوایت نمی کنم ... فقط موتر و تیلفون ستلایت را تحویل بده وبرو خانه ات... دگه نه بینمت!

چند روز بعد مشخص شد که مولوی عطاء الرحمان سلیم درآن شرایطی که جبهه با قحطی پول و لوژستیک رو به رو بود، با جعل سند 50 میلیون افغانی و افزودن یک صفر اضافی بر رقم 50 میلیون، می خواست 500 میلیون ازادارۀ مالی بیرون کند؛ اما گیر آمد.