-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ اردیبهشت ۱۵, چهارشنبه

دکتور اکرم عثمان؛ ای گرامی و بزرگ و مهربان

 آوازی از پایان کوچۀ ما

هنرمندی که چند دهه پیش نخستین بار نقشۀ "کوچۀ ما" را بر کاغذ کشیده بود، در آستانۀ برداشتن هشتادمین گام، به پایان "کوچۀ ما"  رسید و در گورستانی - دور از زادگاه، در پناه اروپا - زیر خاک آرمید. 

آواز رسای او از گلوی آدم‌های درون داستان‌هایش به گوش می‌رسد: "مرا مسافر نسازی". تلخ بود شنیدن همچو پیام دردناک از زبان مسافری که رو به سوی آوارگان سرگردان در چهار گوشۀ جهان، آرامگاهی در سرزمین خود می‌خواست و نیافت. و این شاید شناسۀ همه پناهندگان روی زمین باشد.

داکتر اکرم عثمان سرگذشتی به پیچیدگی همه رهروان کوچۀ ما داشت: فرزند رنج بود. بانو سکینه را پل پیوند خود با خدا می‌خواند و می‌گفت: "مانند هر فرزندی، از مادرم آغاز می‌شوم. فرشته بود و مظهر پاکی و بی‌گناهی. بر این دو مشخصه، مشقت روزگار را هم علاوه کنید. اگر تمام رنج‌های یک انسان متعارف را در ترازو بگذاریم، غم‌های مادرم در مقایسه با آن‌ها سنگینی می‌کنند. اولین رهنما و راهبرم همین زن بزرگوار است".

او در چندین مصاحبه با رسانه‌ها و دوستان، از ملیحه عثمان در نقش "منبع الهام، عشق یگانه، یار و یاور زندگی، بهترین همسر، مهربان‌ترین همسفر، دوست‌داشتنی‌ترین زن جهان، بهترین اندرزگوی و نخستین خواننده" یاد کرده ‌است.

در پرتو چنین دیدگاه، دانسته می‌شود که چرا زن در نوشته‌هایش جایگاه ویژه دارد: از کنیز هزاره در داستان "سر شکستۀ بی‌بی" تا خواهران نامراد در رمان "بازوی بریده".

برای خودش از «صنف چهارم مکتب ابتدایی [1948 یا 1949]» آغاز می‌شد، زیرا تازه دست به نگارش برده بود و برای خوانندگان از ستون روزنامه‌ها در نیمۀ دوم دهه 1950 با سالیانی که تنها "پارچۀ ادبی" می‌نوشت. به این گونه، گراف نوشتاری وی از 1960 تا 2016 نزدیک به هفتاد سال نستوهی را نشان می‌دهد. 

داکتر عثمان در نیمۀ دوم دهۀ 1960 روآورد به کارگیری رسانه‌یی از آوازش. نخستین برامد صوتی وی، پیش از آنکه گویندگی باشد، دکلمه شعر و خوانش داستان است. 

خوش‌آوایی او شنوندگان زیادی را به بیدار نشستن برای "زمزمه‌های شب‌هنگام" معتاد ساخته بود. همزمان با دکلمۀ شعر، به "دکلمۀ داستان" - بر زمینۀ پارچۀ پرآوازۀ گیتار Mon amoure ساشا دیستِل - و خواندن کارهای خودش در برنامه‌های "مجلۀ رادیویی" پرداخت. خوانش "یادداشت هفته" (1973 تا 1978) که همواره سیاسی می‌بود، و "گلچین هنر" در برنامۀ "از هر چمن سمنی" سومین و چهارمین آزمون آوازی داکتر عثمان به شمار می‌روند.

نخستین و یگانه نویسندۀ افغانستان که چندین دهه پیش از دستاوردهای دیجیتال، خواندن نثر و شعر را نخست از راه رادیو و سپس با نوارهای شنیداری به مردم رساند، دکتور عثمان است. کست‌های دکلمۀ او سال‌ها در کنار آهنگ‌های احمد ظاهر، ناشناس، ساربان و آوازخوانان نامور دیگر در پشت شیشۀ "فروشگاه قاری امان نوایی" به چشم می‌خورد.

حقوق و علوم سیاسی خوانده و بر بنیاد رشتۀ آموزشی، در افغانستان، ایران و تاجکستان کار کرده بود. آگاهی اجتماعی و شناخت مردمی - ازین رهگذر - در پرداز سیما و کردار آدم‌های داستانی وی بدون نقش نیستند. داکتر عثمان بیش از چندین داستان‌نگار همروزگار، در آفریده‌های هنری خویش به پدیدۀ سیاست، نگرش آرمانی/ طبقاتی و سنگرگیری‌های سیاسی ارزش می‌داد.

از نگاه فردی، به گواهی هر که تنها یک بار او را دیده باشد، نماد فروتنی، مهربانی و پاکیزگی و از هر گوشه و به هر شیوه که بررسی شود، "دوستدار مردم" بود. البته، مانند هر آدم دیگر، دوستان، هواخواهان، بدخواهان و دشمنان نیز داشت. 

در روشنای پرآوازه و سرشناس بودنش در میان شنوندگان، می‌توان گفت در هستۀ پذیرش مردمی جا داشت. همچو جایگاه، او را شخصیتی دارای اعتدال روان و سلامت روح، نرم‌خوی و عیارمشرب می‌نمایاند.

بسا جلوه‌های برجستۀ عیاری در زندگی داکتر عثمان از کارگاه داستان‌هایش رنگ می‌گرفت. ویژگی‌های مروت، استواری، دوستی، مهر، سنگینی و وقار آدم‌های آفریدۀ خودش را چنانی که می‌نوشت، در سرشت خود نهادینه کرده بود.

هرگز نمی‌پذیرفت که از پیشگامان هنر داستان‌نویسی افغانستان به شمار آید. می‌گفت: «رهنورد زریاب، اسدالله حبیب و چند تن دیگر به مراتب پیشتر از من شروع کردند. آنان اصول، فنون و مهارت‌های داستان‌نویسی را زیادتر می‌دانند، جامعه را خوب‌تر می‌شناسند و انصافاً موفقیت‌های مزید و مستحقی نصیب شده‌ اند. خداوند سایۀ شان را کم نکند.»

نیز به همین بی‌ریایی می‌گفت: «در عرصۀ معرفت، هنر، ادبیات، تحریر و حافظه به استاد واصف باختری، در نعمت آواز گیرا و بی‌مانند به مشعل هنریار و در عوالم عاطفی و مهربانی به ملیحه همسرم رشک می‌برم.»

افزون بر اولین برگردان داستان کوتاه دکتور عثمان با چاپ انگلیسی "عقاب نابینا" در Kabul Times (نوامبر 1976) از سوی "غلام غوث امیر"، تلاش‌های گستردۀ Dr Arley Loewen درین زمینه تا امروز دنباله دارد. 

دکتور اکرم عثمان

ای گرامی و بزرگ و مهربان

چراغ یادت فروزان و پاکیزگی روانت تابان