-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ اردیبهشت ۱۸, شنبه

آخ! از موسیقی کابل از دست رفته!

 اگر کیمیای معنوی، مونس خواب و بیداری، و صدای آخرالزمانی احمد ظاهر، احمد ولی، ناشناس و استاد نی نواز و چند ستارۀ دیگر نمی بود؛ ما چی می کردیم! منظورم همین نسلی است که من و آدم های متناسب سنی من در آن قرار داریم. 

به شخصه، دیوانه می شدم؛ شاید دیوانه حالی به شکل و شمایل خاصش، ساکن دارالایتام روح می شدم. ما چی نسلی بودیم! از جنسی همان سال های پنجاه و شصت. کابل فرهنگی از دست رفته! راستی دیشب از خوانش رمان «مرگ وبرادرش» نوشته سحرانگیز خسرومانی فارغ شدم... هی هی مانی! ضجه نکن از بهر کابل فرهنگی از دست رفته! کابل از دست رفته به مفهوم خاص؛ نه عام. این فرسته را نگاشتم تا به همه همزادان، درهرجای دنیا لبخندی اندوه آلودی نثار کنم؛ از همان لون لبخند های آلوده به دریغ نرم، بی صدا و همیشه جاری همچو چشمه یی اسرار و تنزه؛ که در نهان خانۀ روح ما ذخیره شده است.