-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ تیر ۹, چهارشنبه

انحصارگرایی غنی، کاپی انحصارگری دکترنجیب الله است

 

نوشته‌ی محمد عثمان نجیب

اقتدارگرایی تباری و انحصار قدرت توسط غنی و شادروان دکتر نجیب سَرِ مویی از هم فرق نه دارند.



همین ها اند که در تداوم وحشت سالاری و آوردن بیداد قومی زمینه سازی می کنند و حالا طالبان را نورچشمان خود ساخته اند. دکتر که فدای امیال خود شد  آرزو داریم غنی ‌‌کرزی و‌ عبدالله بدتر از او باشند، با آن که سگِ دهنِ دروازه‌ی شادروان دکتر نجیب  هزاران بار بهتر از این ها بود

حزب دموکراتیک خلق افغانستان به همان تناسب که برای عدالت خواهی و برابری مبارزه می کرد، در درون خود به شدت از بی عدالتی و نابرابری رنج می برد و انحصار گرایی قدرت در آن به وضوح نمایان بود. حزب در تمام دوران حیات سیاسی خود با تقابل های پیدا و پنهان دست و پنجه نرم می کرد.

گاه دو پارچه شده زمانی به هم میدوختندش. اما سودی نه داشت و دیگر درز جدایی برداشته بود که ترمیم آن هم اثرمند نبود و رهبران حزب ما یکی پی دیگر می آمدند می رفتند. 

اما نکته‌ی بسیار حساس این نبردها آن بود که رأس قدرت رهبری در گرو افراد مربوط به یک تبار (پشتون) ها بود. شادروان دکتر نجیب هم که زمانی در کنار شادروان رفیق ببرک کارمل ایستاد، به زودی پی برد که باید مانند اسلاف خود در رأس باشد تا قاعده. اتحاد شوروی هم که هنوز فرو نه پاشیده بود، با جانب داران خودش در بلاک شرق، تن به موافقت برای جابجایی های جدید رهبری به سود شادروان دکتر نجیب داده و با سلب حمایت از رفیق کارمل، موضع خود را روشن کرد. این امر منتج به تدویر اجباری آخرین پلنوم حزب گردید و دکتر نجیب الله به عنوان منشی عمومی برگزیده شد و من پلنوم ۱۸ را کودتای درون حزبی خائنانِ حزب میدانم. افول تاجیک تباران و اقوام دیگر در حزب به سرعت محسوس بود.

در هر دو سوی رهبری حزب ( خلق و پرچم ) پشتون تبار ها قرار گرفتند و تا سقوط همچنان بود. 

کودتای سفید دکتر نجیب علیه کارمل با حمایت سلطانعلی کشتمند، فرید مزدک، نجم الدین کاویانی، غلام فاروق یعقوبی و نخبه گان دیگر تاجیک تبار و اقوام دیگر درست مانند ایستاده شدن محمد یونس قانونی بر ضد دست آوردهای قهرمان ملی و جنبش مقاومت و رژیم استاد ربانی بود تا کرزی رئیس جمهور شود و قانونی، صاحب همه آن چیزی که تا دیروز نه داشت. 

حزب وطن که پسا رفیق کارمل به آن نام مسما شد با نام گذشته‌ی حزب دموکراتیک خلق افغانستان، رهبری مدام و مستمر شادروان نور محمد تره کی، حفیظ الله امین، رفیق خردمند و استاد فرزانه‌ی ما شادروان ببرک کارمل و بعد از آن شادروانِ زور گو دکتر نجیب الله را تجربه کرده است. تاثیرات مخرب آن نا به سامانی ها درست مانند امروزِ دولت غنی در تمام بدنه های حزب و دولت دیروز به خوبی هویدا بود و نیروهای شوروی خود به این روش دامن می زدند.

به صورت کل رهبری و محور مدیریتی و تصمیم گیری ها در حزب که آن زمان دولت را هم رهبری

میکرد تحت نظر گروه خاص تباری حتا گاهی باشنده گان یک روستا بود. دکتر نجیب الله، میرصاحب کاروال، سید محمد گلاب زوی، محمد اسلم وطن جار، راز محمد پکتین، شهنواز تنی، مانوکی منگل، دریا زرمتی و سر فراز مومند و زرمتی دوم، عبدالرشید آرین، سلیمان لایق، ظهور رزم جو، صالح محمد زیری و ده ها تن دیگر کسانی بودند از یک تبار که در قدرت مانند دانه های شطرنج فقط مقام شان را تغیر می دادند. 

تمام نکات و نقاط رهبری کلیدی قوای مسلح هم به دست این ها بود. محترمان: شیخ محمد باور، ژنرال آکا فرمانده عمومی قوای هوایی و مدافعه ی هوایی، ژنرال گل احمد خان امر سیاسی قوای هوایی و مدافعه‌ی ، ژنرال عتیق الله امرخیل فرمانده قوای هوایی، مانوکی منگل با قدرت کشوری رئیس‌ عمومی امور سیاسی اردو. اسدالله پیام رییس عمومی امور سیاسی وزارت کشور “داخله,,  به همین گونه در تمام کشور.

دانشمند ترین و‌ فرهیخته ترین کادر های رهبری حزب مانند ببروی سیاسی و کمیته مرکزی و دولت به خصوص در قوای مسلح که مربوط اقوام دیگر بودند، عمدتاً در مکان های دوم و سوم قرار داشتند. 

ژنرالان برجسته و کاردان و آگاه از اقوام دیگر در رده های دوم و سوم‌ گماشته شده بودند.

محترم ژنرال دلاور رییس ستاد ارتش، محترم ژنرال محمد نبی عظیمی تا پایان کار معاون اول وزارت دفاع در حالی مرحوم دگر جنرل محمد ظاهر سوله مل هم خود را معاون اول می تراشیدند. و مانند این ها صد ها تن دیگر ناگزیر بودند، تن به اطاعت نادان ها که بعد ها خاینین هم شدند بدهند.

فرید مزدک، معاون حزب، عزیز مجیدزاده معاون کنترول و تفتیش حزب، شاد روان علومی تاجیک شده مسئول عدل و دفاع، رفیق باقی همه و همه بلی گویان حزب بودند.

به هر حال من حزب خودم را با اعضای پاک و مطهر رهبری آن و اعضای فدا کار آن و مکتب سیاسی من تحت زعامت شادروان رفیق کارمل را هم چنان دوست دارم با آن که از هم پاشیده است.

ادامه دارد…