-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ خرداد ۱۳, پنجشنبه

جنگ دراماتیک به خاطر ارگ بعد از فرار اشرف غنی

 

کابوس- یک نوشتۀ جالب با پوزش از قهرمانان نمایشنامه

فرض کنید که دفعتاً رئیس جمهور غنی تصمیم میگیرد که در همين ماه جوزا دست بی بی گل را گرفته در یک موتر نشسته راساً برود به خانه پدری خود، به دارالامان و به کاندید ها بگوید این شما و این ارگ.

تصور کنید چی رخ میدهد؟



* در اولین اقدام تورسن با چند تا رفیق دیوانه خود دویده خود را به ارگ می رساند اما میبیند که دروازه ارگ قفل است،

چون تفنگ ندارد و دیگر چیزی هم از دستش نمی آید میرود در چارراهی پشتونستان خیمه تحصن میزند.

* پدرام، چند موتر چکله کرایی را پر از لندغر ها، نداف ها و موتر شوی های سرای شمالی کرده در حالیکه همه بوت های پس قات پوشیده و دستمالک چارخانه به سر خود بسته کرده اند و بالای موتر های خود بیرق شر و فساد را نصب کرده اند؛ شعار میته زنده باد خراسان و اکسلیتر میتن طرف ارگ.

* در دارالامان وضعیت بحرانی اس

امیر صاحب حکمتیار در دل خود میگه که بعد از ۵۰ سال خواب ارگ دیدن امروز موقع مساعد شده.

عاجل به زرداد، قلم، چمن، میرویس مرغ دزد و چند تا قوماندان دگه خود زنگ میزنه که خوده برسانین. 

به افراد خود سلاح توزیع میکنه و برایشان میگه اصل جهاد حالی شروع شد.

دین به هلته دین شی    چی کابل د گلبدین شی

* حنیف اتمر پیش از این که به عطا، قانونی ومحقق زنگ بزنه هوشیاری میکنه از علیشنگ و قرغه ای لغمان چند کاستر نفر های عاق پدر و مادر را جمع کرده در یک ساعت خوده به پل محمود خان میرسانه.

* داکتر عبدالله چند موتر نفر از لچک های قندهار و چند موتر دگه از به ثبوت های خنچ و بازارک پنجشیر را جمع کرده برایشان قومانده میته که هله چارراهی زمبق را اشغال کنین

* شیدا محمد ابدالی حیران میمانه که نفر از کجا کنه؛ دفعتا به فکرش میرسه و به لالی و خاکریزوال در قندهار زنگ میزنه که هله در طیاره کام ایر پای لچ های قندهار را عاجل کابل روان کنید.

* فرامرز تمنا که چار طرف خوده میبینه هیچ کس نیس؛ تلیفون اش به هرات رخ نمیشه، میره آشپزخانه پیش خانم خود و میگه بلایت به سرم خانم جان خیر اس به خویش قوم نورستانی و تره خیلی ات زنگ بزن یکی دو موتر نفر روان کنند ورنه مردم خات گفتن که تمنا از بیخ بته اس.

* نبیل به وردک زنگ میزنه که کمک کنین از او طرف وردکی ها دو میزنن اش که حالی یادت آمدیم؟ کجای تو به وردکی میمانه

ریش فرانسوی ته سیل کو!

زه ورک شه

باز مجبور میشه همرای دوست های سابقه خود در پی پی اس ریاست جمهوری ارتباط میگیره وتقاضای کمک میکنه

* بقیه کاندید های بی کس وکوی در خانه زلمی رسول شورای کاندید های معترض را تشکیل میدهند

زلمی رسول بیانیه میته و کوشش میکنه به خاطر حمایت قندهاری ها و هلمندی ها پشتو گپ بزنه

باز میگه تاسو زما ملا کی تر وکی او رای ما کی واچوی... بلاخره بعد از یکساعت جهاد شروع میشه.

لغمانی های اتمر با کرمچ های ساقدار سفید در پا و نیشکر در دست در پیش ارگ این طرف و آن طرف میدوند اما وقتی میخواهد داخل ارگ شوند، قوت های دوستم با پاچه های بر زدگی و دستمال گل سیب در کمر بسته سر میرسند و زدو خورد شروع میشه

حکمتیار که وضعیت را میبینه نفر های خوده میگه از راه چهاراهی آریانا داخل ارگ شوند اما از بخت بدش که وخت اونجه لشکر فاطمیون محقق تسبیح ها در گردن کشال و بمب دستی در مو های شان بسته خوده رسانده می باشند.

اونه دگه اینجه هم زدنک و جهاد شروع میشه.

داکتر عبدالله میگه طرف پل محمود خان و چهارراهی آریانا جنگ اس بیا از راه چهاراهی زنبق در ارگ داخل میشم

تازه در زمبق رسیده می باشه که نفر های امپراطور عطا از سر هوتل کابل استار سر شان انداخت میکنند و چبغ میزنن که دندان های تانه میشکنانیم؛ خلاصه اینجه هم زدن زدن شروع میشه!

در همین حال قوت های استاد سیاف و ممتاز آغا از پغمان، قوت های امان الله گذر و الماس خان از شمالی و قوت های ملا تره خیل از سمت پلچرخی بطرف ارگ براه می افتند تا در جهاد سهم بگیرند

روزگاری میأیه که سگ صاحب خوده نمیافه.

شهر چور میشه، مردم مهاجر میشوند و تعمیر های لوکس همه تخریب میشه

اموال هر گوشه ارگ را یک گروه غنیمت میگیره

سلاح و وسایط اردو و پولیس چور میشه

برق ها قطع میشه و نان برای خوردن پیدا نمیشه

مردم میگن چقه احمق بودیم هر چیز داشتیم کبر کردیم

از ملل متحد تقاضای کمک میکنند اما اونها هم جواب میتن که شما افغان ها را خدا اصلاح کنه!!!

همینجه بود که چیغ زدم از تخت پایین افتادم و از خواب بیدار شدم

از کلکین شهر کابل را دیدم چراغان و آرام

شکر کشیدم که خواب بود نه حقیقت!

روبرداشت از برگۀ شکیب علومی