-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ تیر ۹, چهارشنبه

بم ساعتی به کار افتاد؛ هوشیارباشیم!


 صدای هشدار از ایران برخاست.

جلال خوش چهره تحلیل گر حکومتی در ایران




 بمب ساعتى در آن سوى  مرز شرقى کشور به کار افتاده است. انفجار این بمب، نه تنها افغانستان، بلکه همسایگان خود از جمله ایران را بى نصیب از آسیب نخواهد گذاشت.

طالبان با ادامه سیاست وحشت افکنى و کشتار جمعى و نیز  به پشتوانه رسمیتى که از سوى قدرت هاى منطقه اى و فرامنطقه اى در گفت وگوهاى دیپلماتیک و معاملات پیدا و پنهان با آنان کسب کرده، اکنون به مثابه واقعیت حاضر در میدان عمل مى کند. این در حالى است که نخبگان سیاسى این کشور در بیست سال گذشته هرگز قادر به استقرار دولت قوى، مشروع و معتبر در این کشور نشدند و هر آنچه از آنان دیده شد، ناکارآمدى آلوده به فساد و رقابت هاى کشدار و کسالت بار بوده است. 

دولت ضعیف، ناکارآمد در استقرار امنیت، واداده مقابل قدرت هاى بیرونى، ناتوان در حل اصلى ترین مشکلات معیشتى، اقتصادى و سلامت مردم، سر فرو برده در هزارتوى رقابت هاى جناحى و سرانجام بى توجه به مطالبات مردمى که اصلى ترین حامیان او در چنین بزنگاهى مى توانند باشند، بستر و تمهید لازم را براى فرصت طلبى طالبان و پیش روى تا نزدیکى دروازه هاى پایتخت فراهم کرده است.  مهم تر اینکه دولت هاى پس از سقوط طالبان، بیشترین توجه و تمرکز خود را معطوف  شهرهاى بزرگ کرده و کمترین نگاه را به روستاها و روستا نشینان داشته اند؛ این یعنى دادن بهترین فرصت به طالبان که کانون تبلیغات و جذب نیروهاى خود را در این مناطق قرار دهند.

 طالبان با فرصت سازى براى خود در روستاهاى فقیر و دورافتاده از تجدد، بکارگیرى سیاست النصر بالرعب و آمیختن آن با رویکرد ارتجاعى به دین و مذهب، توانستند بخوبى جاى خالى دولت و اندیشه هاى مدرن را پر کرده و با هوادارانشان در بدنه اجتماعى کشور، در اندازه یک واقعیت حتى بزرگتر و تنومند تر از دولت مرکزى بروز و ظهور دوباره یابند. از این رو  مردم دور مانده از منافع عمومى حاصل از حاکمیت دولت مرکزى، خوب یا بد ، به گروهى چشم امید بسته اند که  در واقع آنان را نه به بهشت ، بلکه تا جهنم جنگ و خونریزى هدایت خواهد کرد.  

تنها جاى امیدوارى براى آینده أفغانستان زخم خورده از دهه ها جنگ و نابسامانى، خود انگیختگى مردمى است که حالا مى خواهند ناتوانى دولت مرکزى را با اراده و مقاومت خود مقابل پیش روى طالبان جبران کنند. این مقاومت به مراتب گران بها و مؤثرتر از تلاش دولتمردانى است که همچنان مى کوشند امنیت خود و کشور را از قدرت هاى بیرونى گدایی کنند. در واقع اگر طالبان در پیش روى هاى  خود با نگرانى روبرو باشند، مقاومتى است که از جانب مردم در حال شکل گیرى است. اصالت مقاومت مردمى در استقلال خواهى آنان و رها شدن از وابستگى هایى است که آنان را وجه المعامله جنگ هاى نیابتى احتمالى در آینده نزدیک مى کند.  

بازگشت طالبان براى همسایگان افغانستان نیز میمون نخواهد بود. تصور خوش بینانه از طالبان و اینکه طالبان امروز با دیروز متفاوت است، به اندازه ندیدن واقعیت هایى  است که دولتمردان و نخبگان افغانستان مرتکب آن شدند. نخستین خطر قدرت گرفتن رسمی طالبان، جنگ داخلى و یا تجزیه افغانستان خواهد بود.  

طالبان در هر صورت گروهی شورشى وتروریست است که نه تنها به نظام بین المللى اعتقاد و باور ندارد، بلکه به رسمیت شناختن مرزهاى بین المللى  با چارچوب هاى ایدیولورژیک آن ، هم خوان نیست. خدعه و نیرنگ ، ابزار این گروه است. مذاکره از جنس آنچه در دوحه و استانبول تجربه شد، نزد طالبان یک تاکتیک براى خرید زمان در خدمت به استراتژى جنگ پیش روانه اى است که بى گمان در درون مرزهاى أفغانستان محدود نخواهد ماند.

اکنون همسایگان أفغانستان و به ویژه ایران بر سر انتخابى سخت قرار دارند؛ آیا باید طالبان را به عنوان یک واقعیت پذیرفت؟ یا همچنان یک جریان شورشگر و آنارشیست  است که به هیچ یک از قواعد پذیرفته شده در نظام بین المللى باور نداشته و از هم پاشى آن را مى خواهد؟ آیا باید اجازه افغانستان عرصه تازه اى براى راه اندازى جنگ هاى نیابتى شود؟  در این صورت چه تهدیدهاى امنیتى متوجه کشور خواهد شد؟ آیا منافع به ظاهر کوتاه مدت ارزش فنا کردن منافع بلند مدت را دارد؟ آیا باید به راحتى اجازه داد که تهدید تا بدنه امنیتى کشور که همانا مرزهاست، نزیک شود؟  

پیرایشگران چهره و هویت طالبان چه پاسخى به پرسش هاى بالا دارند؟ بمب ساعتى در آن سوى مرزهاى شرقى به کار افتاده است. هشیار باشیم.