-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ خرداد ۲۰, پنجشنبه

حکایتی از شادروان مجید کلکانی


رو برداری از برگۀ عبدالقیوم رهبر



در زمان حاکمیت سردار محمد داود خان که وزیر داخله آن قدیر نورستانی و قمندان امنیه کابل میرگل خان نام داشتند؛ در صدد دستگیری مجید کلکانی بودند.

آنها هر قدر که کوشش کردند تا مجید بزرگ را دستگیر کنند اما تلاش های شان بی نتیجه بود.

یکی دیگر از یاران مجید کلکانی صوفی غلام حضرت کلکانی نام داشت؛ که عیاری و کاکه گی اش زبان زد عام و خاص وقت خودش بود؛ او هم از سوی حاکمیت سردار داود خان تحت پیگرد قرار داشت؛ که دستگیر شود.

وزیر داخله قدیر نورستانی و قمندان امنیه کابل میر گل خان به صوفی غلام حضرت از طریقی، نامه فرستادند که اگر مجید کلکانی را به ما تسلیم کنی؛ خودت و هر کس دیگری را که خواسته باشی عفو و مورد بخشش خویش قرار می دهیم‌.

مجید بزرگ راخبر دادند که به ولسوالی شکردره در خانه یکی از یاران خود بیاید، تا از این موضوع باخبر شود.

وقتی مجید کلکانی به خانه یار هم رزم خود آمد و از موضوع آگاه شد؛ به صوفی غلام حضرت گفت که به وزیر داخله و قمندان امنیه خبر بفرستد؛ و بگوید که من نمی توانم مجید کلکانی را تسلیم کنم؛ اما کس دیگری است که مجید را بسیار به ساده گی به شما نشان دهد و تسلیم تان کند.

زمانی که وزیر داخله و قمندان امنیه کابل از این موضوع آگاه شدند؛ فورآ به صوفی غلام حضرت خبر فرستاندن که آن شخص را به بند قرغه با خود بیارد؛که هر چه زودتر مجید کلکانی را نشان مان دهد تا دستگیرش کنیم.

فردای آن روز صوفی غلام حضرت با دوست خود به قرغه رفت، با وزیر داخله و قمندان امنیه ملاقات کردند؛ غلام حضرت شخص را به آنان معرفی کرد تا مجید کلکانی را به آنان تسلیم کند؛ وزیر داخله با آنان به توافق رسید؛ وزیر به آنها یک تفنگ کمری روسی و مقداری مرمی داد و دوباره قرغه را ترک کردند.

چند روزی گذشت، و اما از دستگیری مجید کلکانی خبری نشد؛ بلاخره وزیر داخله به شخصی که می خواست مجید کلکانی را دستگیری کند خبر داد و گفت؛ که دیر شد و تا هنوز به وعده ات وفا نکردی.

وزیر داخله حکومت سردار داود خان جواب نامه خود را اینگونه دریافت کرد:

شخصی که نزد شما آمده بود و یک میل تفنگ کمری هم از شما دریافت کرد ؛ او کسی دیگری نبود جز مجید کلکانی...