-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ خرداد ۲۷, پنجشنبه

فشردۀ درام «هملت» در سه پره گراف


 هملتِ ۱۵۷ صفحهٓ ویلیام شکسپیر - قرن ۱۶

نوشته شده به وسیلۀ ستاریاوز رفعت

روزی روزگاری در کشور دنمارک، پادشاه سرزمین از دنیا می رود، برادر او به جایش به تخت می نشیند و با همسر پادشاه مرحوم ازدواج می کند. این پادشاه تازه درگذشته پسری دارد به اسم «هملت» که در عزای پدرش است‌. قصه از جایی شروع می شود که نگهبانان قصر به هملت می گویند شبح و ذاتی که بسیار شبیه پدرش است، شب ها بر بالای دیوار قصر ظاهر می شود و بدون این که حرفی بزند ناپدید می شود‌. هملت شبی همراه نگهبانان می رود و شبح را می بیند و همراه او به بالای قصر می رود.

 شبح به هملت می گوید که روح پدرش است و هنگامی که به زیر یک درخت خوابیده بوده، توسط برادرش که زهری کشنده را به گوش او ریخته، کشته شده است. هملت بعد از شنیدن این راز، سودایی و نیمه دیوانه می‌شود. گروهی نمایشی را آماده میکند تا صحنهٓ قتل را جلو کاکایش بازی کنند. با دیدن حال دگرگون شدهٓ کاکا، پی میبرد که راز هولناک حقیقت دارد.

 در این گیر و دار هملت عاشق دخترِ مشاور پادشاه هم است که نامش «اوفلیا» است. در یک صحنه هملت، مشاور را که پشت پرده پنهان شده به جای کاکایش به قتل میرساند. پادشاه جدید یعنی کاکای هملت به شکل اجباری هملت را به انگلستان میفرستد. اوفلیا از داغ پدر مجنون می‌شود و خودکشی میکند. برادر اوفلیا از سفر باز میگردد و برای خون خواهی ترتیبِ یک مسابقه شمشیرزنی با هملت را می‌دهد و به توصیه‌ٓ پادشاه ملعون، سلاح خود را به زهر آغشته میکند. صحنهٓ مسابقه واپسین صحنهٓ تراژدیست و این را دیگر نمینویسم تا هر شخص، خود نحوهٓ پایان داستان را بخواند و ببیند…

پ ن: شخصیت «هملت» بیشتر شبیهِ شخصیت «راسکلنیکوفِ» داستایفسکی است. یعنی در جایی که باید آغازگر باشد ختم میکند و جایی که باید ختم کند آغازگر…