-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ خرداد ۲۱, جمعه

پیام به نظام قوماندان مشهور به قیصاری

 به نظام الدین قیصاری بگویید که تو به نیابت از امنیت ملی و درس غدر و بی غیرتی که از سوی ارگ برایت داده شده بود، آمده بودی که مزارشریف را به قرارگاه خود سری تبدیل کنی. عطا نور را بگیل می گفتی؛ و حتی مدتی با نمک حرامی تمام، به طرف مارشال دوستم هم دهان می انداختی. حالا زادگاهت  قیصار زیرساطور قصابان تکه تکه شده روان است و تو درغندی خیر نشسته، حتی لنگوته شخ در سرت را یک بار پائین نمی آوری. شنیدم که شکوه و شکایت راه انداخته ای که مرا برای رفتن به قیصار، «اجازه» نمی دهند. کسی برای دفاع از ناموس، عزت، دارایی و خانۀ خود، مگر از کسی باید اجازه بگیرد؟

حکومت ترا نگهداشته تا مثل گوسفند چاری برای غلام پرورش دهد. تو دنبه زده روان هستی و عذر داری که اجازه بدهید. چه کسی سر راهت خار مانده که از مزارشریف بروی به جبهه جوزجان و اول جبین ندامت بسایی به پیشگاه دوستم و سپس از طریق نبرد با دشمن خارجی، کسرگناهان کنی.