-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ خرداد ۱۵, شنبه

«باد بى نيازى خداوند است كه مى‌وزد؟»


 مولانا چه حالت است؟ 

این که می بینم به بیداریست یا ربّ یا به خواب؟ 

فلسفه و دیالکتیک


عطا ملک جوینی در تاریخ جهانگشا آورده است که در بحبوحه ی چیرگی و اشغال و قتل و نهب وتجاوز مغولان، چنگیزخان به بخارا درآمد و به مسجد رفت و مشایخ و ائمّه جماعت و شریعت را احضار کرد و فرمان داد تا صندوق های قرآن را در حضور آنان، کاهدان اسبان سازند و رقاصگان و نوازندگان را به مسجد آورند و رامشگری کنند 

و آنگاه برخاست و مسجد را ترک گفت

 و “جماعتی که آنجا بودند، روان شدند و اوراق قرآن در میان قاذورات، لگدکوب اقدام و قوائم گشته.

 درین حالت امیر امام جمال الدین… روی به امام رکن الدین امام زاده… آورد

 و گفت: مولانا چه حالت است؟ 

این که می بینم به بیداریست یا ربّ یا به خواب؟ 

مولانا امام زاده گفت: 

خاموش باش! 

باد بی نیازی خداوندست که می وزد.

 سامان سخن گفتن نیست.”

(تاریخ جهانگشای جوینی، ج ۱، ص ۸۰)

هانس یوناس (1903 ـ 1993HANS JONAS )

 فیلسوف یهودی- آلمانی قرن بیستم که فاجعه ی هولناک هولوکاست را زیسته و چشیده بود و مادر خود را در آدم سوزی های آشویتس از دست داده بود،

 پس از آن فاجعه، هیچگاه نتوانست گریبان خود را از چنگال مساله شرّ و پرسش های مهیب تئولوژیک در باب رحمت و عدالت خداوند رها سازد.

 می پرسید در آن ظلمات ظلم، 

در آن سیاهچاله وحشت و در آن تبهکاری های فضیلت سوز، 

خدا کجا بود و چه می کرد؟ 

نمی خواست یا نمی توانست کاری بکند؟

 غایب بود؟ خفته بود؟ خسته بود؟ در خسوف بود؟ 

آیا نیچه راست میگفت که خدا مرده است؟….

 سال ها با این سؤال ها در پیچید و عاقبت در سال 1984، در دانشگاه توبینگن، پرده از کشف خود برداشت

 و به پروتستان های حاضر در مجلس گفت :

که خدا پس از خلقت و بر اثر خلقت ناتوان شده است،

 و این ناتوانی برگشت ناپذیر است.

 او دیگر خدای قادر تاریخ نیست

 و فقط به عذر عجز و ناتوانی می تواند از بی عملی خود دفاع کند و چشم بستن بر جهنّم هولوکاست را موجّه سازد.

 باد ناتوانی خداوندست که می وزد نه بی نیازی او!

یوناس البته به گمان خود از خدا دفاع کرد و آبروی او را به هزینه قدرتش خرید، اما بندگان را در مقابل او ناامید و بی‌دفاع گذاشت. 

نه تنها بندگان را بی دفاع نهاد، بل شریران را دلیری داد تا هرچه می‌خواهند ستم کنند و از آن خدای عاجز نهراسند.

یوناس البته میتوانست به طریق دیگری مسأله را حل کند که هم آبروی خدا حفظ شود هم قدرت او، 

و آن اینکه شرّ بودن هولوکاست را در چشم خدا انکار کند .

این هم برای خود حیله‌یی تئولوژیک است اما به هزینه بی‌اخلاق کردن خدا .

لکن یوناس اینهمه جسارت نداشت و گرفتن قدرت از خدا برای او آسان تر بود تا گرفتن شرم و اخلاق از ااو.

حال سوال زمانه ماست که: 

خدا در این ایّام کجاست و چه می‌کند؟

آیا خداوند این همه تبهکاری و زمین خواری و فزونخواهی و شرارت و قساوت و سفّاکی و کودک کشی و خونریزی را در  دنیا می بیند 

و فقط غریبانه غصّه می‌خورد 

و عاجزانه می‌گرید،

 یا از اصل آن را شرّ و شرارت نمی‌داند و لذا بر وقوعش خشمی نمی‌گیرد و دریغی نمی‌خورد؟ 

باد بی نیازی خداوند است که می وزد

 یا باد ناتوانی او؟ 

یا باد نادانی او؟