-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ خرداد ۱۶, یکشنبه

به مناسبت دفاع از افغانستان بدون احمد شاه مسعود


- کتاب«فاتح جنگ سرد» - عبدالحفيظ منصور-

 "واقع بینی مسعود رح"

روایتی تلخ از شرایطی دشوار




جنرال عبدالملك به ولايات شمال كشور مستولي شدند و گليم پر زرق و برق جنرال دوستم را برچيدند، شهر مهم مزار شريف بدست طالبان افتاد، طالبان و هم دستان عرب و پاكستاني آن گروه، وارد شمال كشور شدند.

در ظرف ده روز، ده ولايت شمال و شمال شرق به اشغال طالبان درآمد، در برخي از نقاط ولايت بدخشان پرچم سفيد به رسم طرفداري ازطالبان برافراشته شد و تنها دره پنجشير بود كه مقاومت مي‌كرد كه از پنج جهت مورد حمله طالبان قرار داشت و اندراب در آشفتگي به سر مي‌برد پاكستان طالبان را به رسميت ﺷﻨﺎﺧﺖ وبه طور رسمي پشتيباني خود را از آنها اعلام نمود. گوهر أيوب خان وزير خارجه آن وقت پاكستان اعلام داشت كه به زودي استاد رباني جنرال دوستم و احمدشاه مسعود به وسيله طالبان دستگير خواهند شد.

در حالي‌كه استاد برهان الدين ربانى رئيس دولت افغانستان با عجله از تالقان خارج شد و به تاجیكستان پناه برد؛ استاد سياف در كندز به سر مى‌برد، و در محاصره واقع شده بود نيز، با زحمت فراوان راهى تاجیکستان گرديد. جنرال دوستم پيش‌تر از ديگران با هم‌كاران نزديكش به ازبیکستان و از آنجا به تركيه رفته بود. سيد منصور نادرى رهبر فرقۀ اسماعيليه ذريعه يك هليكوپتر به ازبیکستان فرار نمود. استاد عبدالكريم خليلى رهبر حزب وحدت اسلامى در باميان باقى مانده بود و يك فروند هليكوپتر در آنجا آماده بود، تا ذريعۀ آن به خارج انتقال داده شود.

در چنين وضيعتي، در پنجشير(مركزمقاومت)چه مي گذشت؟

راه‌هاي پنجشير از مدت‌ها توسط طالبان قطع شده بود و نرخ گندم به في سير "سيصدهزار افغاني" صعود کرده بود، چندين هزار مجاهد با خانواده‌های شان از پروان و كاپيسا و شمال كابل در پنجشير به سر مي‌بردند، در پنجشير أكثر خانواده‌ها نان نداشتند، از توت و تلخان استفاده مي‌كردند و ميزان گرسنگي به حدي بود كه چند نَفَر دربيمارستان رخه پنجشير به علت گرسنگي چندروزه، جان باختند.

براي مجاهدين توسط دو فروند هليكوپتر از تالقان نان پخته به پنجشير انتقال مي‌يافت و اگر آسمان ابرآلود مي‌بود اين كار هم صورت نمي‌گرفت، در خزانه مسعود بيش از چند " لك افغاني" چيزي نمانده بود.

چند هفته پيش از آن احمد شاه مسعود مي‌خواست براي پيداكردن مبالغي، موترهاي شخصی اش را در مزارشريف به فروش برساند و در جمع كثيري از قومندانان كه همه به فروش آن رأي دادند، صاحب اين قلم بنا بر دلائل مختلف با اين كار مخالفت نمود كه آن مطلب همين حالا در کتاب جلسات درج است و در نتيجه از فروش آن‌ها جلوگيري بعمل آمد.

درچنين وضيعتي طبيعي است كه روحيه مردم تاچه حد پايئن مي آيد، همه روزه همراه باهم‌كاران خويش كه در رأس ما انجينرمحمد إسحاق قرارداشت ذريعه يك "جيپ" به دفتر مي‌رفتيم، مردم نگران ديده مي‌شدند و دست‌ها به عنوان سلام به سختي بالا مي‌شد، انجينراسحاق كه در مقاومتش در برابرحوادث انگشت نماست و به شعر هم چندان رغبتی ندارد، در مسير راه اين بيت حافظ را زمزمه مي‌كرد:

شبي تاريك وبيمی موج و گردابي چنين هايل

كجا دانند حال ما، سبكساران ساحل‌ها 

آن روز قرار بود سرمقاله‌یي براي هفته نامه«پيام مجاهد»بنويسيم، خدا ميداند چقدر در كنار درياي پارنده قدم زدم تا سوژه‌یي بيابم، اما نتوانستم، گویي در آن روز همه سوژه‌ها مرده بودند...

در جوار منزل ساده احمد شاه مسعود نظم وترتيب محافظين برهم خورده بود، از دو اتاق فرماندهي مسعود كه در يكي از آن مخابره جابجاه بود و در ديگری آن شب چهارم جوزا ١٣٧٦جلسه‌یي مشتمل از سران جبهه پنجشير تحت رياست احمد شاه مسعود تشكيل گرديد.

در هر چند دقيقه خبر تسليمي يك ولسوالي وَ يا يك منطقه از طريق مخابره به گوش مي‌رسيد، طالبان راه سالنگ را شگافتند و قواي شان از دو طريق باهم وصل گرديد.

ملا عبيدالله وزيردفاع طالبان، و يكي ديگر از فرماندهان مشهور مجاهدين در سالنگ كه تسليم طالبان شده بود، ذريعه مخابره از مسعود مي‌خواست تا تسليم شود و مي‌گفتند مقاومت بيهوده است و ... پبشرفت سريع طالبان كشورهاي آسياه ميانه را وحشت زده كرده بود، آن‌ها در صدد تأمين روابطه با طالبان افتاده بودند، استادرباني از تاجیکستان ذريعه تلفن به مسعود اطلاع داد كه سياست درين جاه تغيركرده و ديگر آماده هم‌كاري نيستند، بايد در فكر نجات خود باشيد، بدين معني كه بايد فرار كنيد... و مسعود خليلي سفيرافغانستان در دهلي، احمد ولي مسعود برادر احمدشاه مسعود در لندن و يك جمعي ديگري پيام‌هاي مشابهي مي‌فرستادند و به احمدشاه مسعود تأكيد مي‌داشتند كه مقاومت بيهوده است و بايد كشور را ترك كنيد.

افراد ارتباطي بارياست استخبارات، روابط خود را با اين اداره قطع كرده بودند و رياست استخبارات طرحي را ترتيب كرده بودند كه در آن گفته شده بود تا مسعود از كشور خارج شود، فهيم خان و برخي كسان در مواقعي با سيايت‌هاي احمد شاه مسعود موافقت نشان نمي‌دهد قدرت را در پنجشير بدست بگيرد و از طريق تفاهم باطالبان از قتل عام در پنجشير جلوگيري شود.

در جلسه سران پنجشير تنها يك نَفَر مقاومت را بي‌فايده و زيانبارخواند راه مذاكره و گفتگو را باطالبان پيشنهاد كرد، اما بقيه آنرا رد كردند و زيان‌بار دانستند، ولي روشن نبود كه اين مقاومت به مقصد نجات كشور است وَيَا خودكشي، مقصد ما از قدرت واقع بيني مسعود است، درحالي كه تعدادي از أفراد سرشناس و هم‌كار مسعود به خارج پناه برده بودند و مقاومت را يك امر بي‌ثمر مي‌خواندند مشوره شروع شد يكي قبل از مقاومت، تخليه دسته جمعي پنجشير و رفتن مردم به تاجیكستان را مطرح نمودتا بعد، مجاهدين با خيال راحت جنگ كنند به يقين تخليه دسته جمعي در آن شرايط نه ممكن بود نه مفيد، ديگري ختم‌هاي قران مجيد را در سراسر مساجد پنجشير را مطرح نمود، سومي وجود زنان و اطفال را در منطقه لازم مي‌دانست تا مجاهدين به سر سختي دفاع نمايند، آينده أفغانستان به تصميم اين جلسه به ويژه به اراده احمد شاه مسعود گره خورده بود و گوش ميليون‌ها افغانستانی انتظار تصميم او را داشت.

در جريان جلسه، غلام رضاحدادي سفير ايران در امور أفغانستان براي مسعود تلفن زد و در اولين پرسش گفت: آمرصاحب! هنوز در داخل هستى؟!

آمر صاحب با لحنى گرفته، ناشى از چند شبانه روز بى خوابى، اما مصمم در پاسخ گفت: 

چه فكر ميكنى؟ من بايد در ميان مردمم باشم و در ميان آنها كشته شوم...!

سوال دوم حدادي اين بود:

ما چه كرده مي‌توانيم؟ 

آمرصاحب گفت:

اگر می‌تواتید، مواد غذائى كنسرو شده، هرچه عاجل از هوا بفرستيد، ما مقاومت مي‌كنيم...

همان شب از طريق راديو بى بى سى آمرصاحب اعلام كرد كه: اگر يك نفر هم باقى بمانم، نه تسليم مى‌شوم و نه فرار مي‌كنم، بلكه مقاومت ميكنم!

اين صدا هزاران مجاهد را به شور آورد، و مردم تحت ستم طالبان را به تعجب واداشت كه اين چگونه مردى است؟ و راز اين استوارى چيست؟ 

براى دوام مقاومت در پنجشير يك چنين طرحى را مطرح نمود.

١- قطعه كوماندو راه‌هاى عقبى پنجشير در كران منجان و خاواك را ماين كارى نمايد، تا دشمن از عقب حمله نكند.

٢- قرارگاه هاى دوران جهاد كه در عمق دره هاى فرعى موقيعت داشتند، دوباره فعال شوند.

٣- خانواده‌هايى كه دواطلبانه مى‌توانند، از پنجشير خارج شوند بايد تشويق گردند، تا مواد خوراكى كمتر مصرف شود.

٤- پل كوكچه در ولايت تخار منفجر گردد، تا طالبان نتوانند به سوى مناطق ماوراى كوكچه پيشروى نمايند.

٥- براى دوام مقاومت در پنجشير، با علما و موى سفيدان مشوره صورت گيرد، چون در صورتى كه مردم خواستار دوام جنگ نباشند، بايد راه ديگرى را سنجيد كه فردا جلسه با اشتراك نمايندگان سراسر پنجشير تشكيل شد و همه به يك صدا گفتند:

همه ميميريم ولى تسليم طالبان نمى شويم!

و به امرصاحب مسعود پيشنهاد كردند كه جوانان در شمالی دست به حمله بزنند و راه طالبان به سوى مناطق شمال را قطع كنند و موى سفيدان همه از داخل پنجشير دفاع مى دارند.

هفته نامه پيام مجاهد درآن شماره در برابر آمادگي جانبازانه مردم چيزى بهتر از شعر عبدالقهار عاصي نيافت و به ستايش از اين فيصلۀ مردمى نوشت :

خيال من يقين من 

جناب كفر و دين من 

بهشت هفتمين من

ديار نازنين من

****

كوه و كمر غلام شان

چه آفتاب و آتشى

قيامتى قيام شان

چه مردمان سر كشى

به خانه خانه رستمى

به خانه خانه آرشى

براى روز امتحان

دلاورى كمان كشى

چه سرفراز ملتى

چه سر بلند مردمى

كه خاك راهشان بود

شرافت جبين منص

شهادت و مراد را

به گوش سنگ سنگ خود

چه سخت نعره مى كشد

گلوى سر زمين من

٦ - باجنرال عبدالملك تماس گرفته شود و پيش از اينكه نفوذ خود را در شمال محكم نمايند وي به قيام تشويق گردد، چون تحليل اين بود كه ملك به اثر دشمني كه با دوستم داشت با طالبان يكجا شده در صورتي که به سلطه طالبان راضي نيست، ولي از اين كه اميراسماعيل خان را با ٦٠٠تن از مجاهدين تحت فرمانش به طالبان تسليم داده، شرمنده است أو نمي‌تواند با اين جناح تماس بگيرد.

بر أساس اين فيصله آمرصاحب در صدد تماس با عبدالملك برآمد و غفورزي اين تماس را برقرار نمود، آمرصاحب أو را به قيام تشويق کرد و از وي پشتيباني خود را إعلام داشت كه در نتيجه فرداي آن روز حدود سه هزار از أفراد طالبان تارو مار شدند.

اين تصاميم در هيچ مؤسسه تحقيقاتي اتخاذ نگرديد و نه در كنار ساحل‌ها از سوي متخصصين طرح ريزي نشد، بلكه در شرايطي از جانب مسعود اتخاذ شد كه شرح آن گذشت و اين نه تنها ثبات و پايمردي بلكه مهم‌تر از همه قدرت واقع بيني ايشان را در دشوارترين اوضاع به نمايش گذاشت، آنجا بود كه به خوبي مفهوم واقعبيني را دريافتم و آن يكي از بخشش‌هاي الهي براي مسعود بود كه نظيرش ديگر سراغ نمي‌شود.