-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ خرداد ۱۹, چهارشنبه

خط جنگ سرنوشت از پنجشیر تا کابل

 دکترین قبل از شروع جنگ سرنوشت ساز با طالبان

دیدگاه و تحلیل نظامیان وسیاسیون جبهۀ مقاومت دررابطه به نبرد قریب الوقوع با طالبان


امریکا و متحدان اروپایی اش، بعد از خروج، برای ادامۀ حضور نامحسوس، حفظ موازنه و مدیریت اوضاع در افغانستان نیاز به جبهۀ مقاومت دارند. هیچ قدرت منطقه یی حتی پاکستان واگذاری بی چون و چرای نظام افغانستان به طالب را اجازه نمی دهند. 

متأسفانه با ریشه گیری طالب درنظام سنتی پشتون والی در بسترهای روستایی، هسته های خود گردان بزرگان سنتی را تضعیف کرده و جای آن را به مذهب گرایان هیستریکِ فاقد سواد، عمدتاً برخاسته ازمناسبات مدرسه یی درپاکستان داده است که التزامی به ناسیونالیزم ( ناسیونالیزم برمبنای افغانستان توانمند) و زمین مادر وطن ندارند. ازین قرار، پشتون ها، به اجبار، در دو جبهۀ متضاد تقسیم شده و از نظر انسجام وآماده گی برای مقابله با وضعیت، در آشفته ترین حالت قرار دارند و سرخورده گی درمیان نخبه گان آنان درحال گسترش است.

نظام های تحت ادارۀ کرزی – احمد زی ریشۀ زنده درجامعۀ پشتون نداشتند؛ وبه منظور بسترسازی متوازن با حریفان سیاسی و تباری خویش،به جای نهادینه سازی همگرایی سیاسی واقعی درنظام قدرت، بیشتر، نوک خنجر بر زخم های رو به فراموشی حساسیت های قومی فروبردند و چه بسا که به مقتضای منافع شخصی، ( خصوصاً اشرف غنی) مرتکب تولید و اختراع حساسیت های تازه شدند.

اضطرابِ جامعۀ شهرنشین و دانش آموختۀ پشتون قابل درک و نسبت به هرزمان دیگرخیلی جدی است. آن ها امیدهایی را که درسال های هفتاد از طالبان داشتند؛ به کلی از دست داده اند. اکنون، شناختِ اجتماع چیزفهم پشتون از طالب، معادل شناخت جبهۀ ضد طالبان از طالبان است.

طالب، واضحاً ( مطابق خط پاکستان) تمامی روشنفکران، آگاهان، تکنوکرات ها، میانه روها و شهرنشینان پشتون را به نفع رهبری انحصاری خویش، از صحنه بیرون کرده/ می کند. این جماعت مانند تاجک، هزاره و ازبک، هرگز نمی تواند با طالب، زیر یک چتر، به زنده گی آبرومندانۀ خود ادامه دهد. بنا برین، درنبرد های پیش رو، بسترهای شهری ومدنی پشتون ها سرنوشت خود را درمقاومت علیه لشکرنیابتی خارجی ( طالبان) بازتعریف می کنند؛ راه دیگری نیست.

طالب، به شمول پشتون های مدرن و غیر مدرن، تاجیک های مدرن و نیمه مدرن، به ویژه، ازبک و هزاره را سرجمع نفی می کند. زمین به آسمان بخورد، نگاه راهبردی شان درین زمینه، مطلق حذفی است. پس، حرکت فاریاب، مقاومت پشتون مدرن، همسان به مقاومت هزاره درافغانستان مرکزی، فوق العاده مهم و قابل جمع بندی با مطالبات نجات افغانستان است. ازبک و هزاره، با جایگاه منفعل قبلی و ذهنیت سیاسی ماضی خویش وداع گفته و دست کم از سی سال به این سو، بازتعریف خود را در اشتراک درنظام سیاسی اثبات کرده اند و این بازتعریف هرگز قابل مصادره با بازگشت به خط قبلی نمی باشد. طریقه و راهبرد بازتعریف واقعیت های تباری نباید با اندک ترین تکانۀ برهم زننده یا توهین آمیز به دیگر بستر های واقعیت همراه باشد.

چشم انداز عمومی نبرد قریب الوقوع:

تحلیل دکتریست های جبهۀ مقاومت این است که طالب تا شمال را نگیرد کابل را نمی تواند بگیرد. باید شمال را محکم کرد. پشتون های ظاهراً مدرن ومعتدل ( کرزی و احمدزی) می خواهند شمال درگرداب نا امنی دایم درچرخش باشد. در زمان کرزی انتقال بحران و جنگ به شمال آغاز و در زمان غنی، نهادینه وعملیاتی گردید. ازدیدگاه آنان، و درزمان حاکمیت آنان، شمال، به نقطۀ امن و سمبول سازنده گی شده بود/ می شود. با انتقال جنگ، این فرصت ربوده شد تا سرنوشت همه افغانستان یک سان باشد. محاسبۀ طالب، گرفتن کامل شمال است؛ جنوب را خانۀ خودش می داند و بدین ترتیب، کار فارمول سنتی قدرت دو باره تطبیق می شود. 

نیروهای مقاومت، برای دسترسی به مشروعیت عمومی، باید ازقریه به شهر، از شهر به قریه، رزمایش خود را عملیاتی کرده و درهمراهی دایمی با اردوی ملی، ظرفیت های خود را برای دفاع ومهاردشمن به ظهور برساند. زمانی که مسعود، جبهۀ مقاومت را رهبری می کرد، درهرحال، یک  دولت را دراختیار داشت. اکنون مقاومت، در نبود دولت، نیاز به ایجاد محوریت مشروع جنگ دارد تا حمایت نظامی و لوژستیکی را درسطح منطقه به خود جلب کند. 

 امریکا برای بیمه کردن حضور محسوس یا نا محسوس خویش، نیازمند مقاومت است و سه کشور ایران، هند و روسیه، سرنوشت شان منافع درازمدت شان با مقاومت ملی افغانستان گره خورده است. 

فرماندهان و سیاستگران مقاومت علیه تروریزم طالب از هم اکنون به این نظر اند که موازی با شروع نبرد های تاریخی با دشمن، اداره ها و حکومات غیرمتمرکز در بسترمقاومت شکل داده شود. پیش بینی این است که دولت پوشالی کنونی دربرابرایلغارطالب مقاومت پایا نخواهد داشت.  

بُعد نظامی:

مراکز اصلی مقاومت علیه طالب، پنجشیر و کابل است. از دست دادن هریک ازین دو نطقه، مرگ مقاومت وهستی افغانستان است. اول طرح مقاومت استراتیژیک و سپس، ایستاده گی تمام قد حتی بعد از چند مرحله شکست های اولیه، پاسخ وضعیت جاری و آینده است.

طالبان از سراسر افغانستان علیه نیروهای مقاومت نیرو می آورند وتخلیۀ مدارس درایالات پشتونخوا آغاز شده است. مقاومت دولت قابل بیمه نیست؛ نیروهای مردم به سرعت درمیدان حاضر باشند.

 طالب درقریه حاکم شده، اکنون نوبت شهرهاست. بحث کفر و اسلام از قریه شکل می گیرد و بازدهی این روحیۀ قهقرایی فوق العاده سریع است. نیروهای منظم قادر به شکست نیروهای غیرمنظم نیست. هندسۀ جنگ، متغییر، ضد خریطه و محاسبه، و از یک قریه به قریه دیگر و از یک نقطه کوهی به دیگر چاله های کوهستانی می رود. با گسترش جنگ، سرباز و افسریونیورم دار می رود به قریه اش تا از خانواده اش دفاع کند. اردو متلاشی می شود.

گزینۀ بهینه دراختیار اشرف غنی این است که اعتماد به نفس ایجاد کند؛ دست به بازسازی پل هایی بزند که درعقب خود ویران کرده است. جنگ و دفاع باید دریک ساختار مردمی تنظیم شود. در 20 سال اخیر، احساس حقیقی ملی از سوی زعمای نیابتی امریکا و اروپا درافغانستان تعضیف شده است.

این مسأله برحس مسوولیت سرباز وافسراثر منفی برجا نهاده؛ درحالی که درین مدت، جنون طالب برای تباهی وکشتار چند برابرشده است. با مطالعۀ این انکشاف آشکار، طالب چرا با حریفان کم رمق خویش مصالحه کند و قدرتش را با دیگران تقسیم کند. تحلیل فرماندهان مقاومت این است که اگر تا شش ماه مقاومت منظم دربرابر امواج درحال تقرب لشکرهای دشمن صورت بگیرد، دایرۀ مقاومت خود به خود گسترده تر و قدرت ضربتی اش مرگبار تر می شود.