-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مرداد ۹, شنبه

حکمتیار و کرزی در آستانۀ کوچ کشی به ترکیه

چوب خطی های استخبارات منطقه درصدد بیمه کردن حیات خویش اند.

براساس اطلاع واصله به گزارشنامه افغانستان، پس از آن که گروه طالبان گلبدین حکمتیار را به اعدام تهدید کردند، حکمتیار درتماس با حکومت رجب طیب اردوغان، خواستار حمایت از خود شده است. چندی پیش خبر انتقال حکمتیار به ترکیه به خاطر درمان بیماری به شکل غیررسمی انتشار یافته بود. اکنون منبعی به گزارشنامه افغانستان اطلاع داد که وی همان زمان از بیمارستان سردارداوود خان ( چهارصد بسترسابقه) به بهانۀ درمان بیماری به ترکیه منتقل شده بود.

حکمتیار درزمان اقامت درترکیه ضمن دیداربا مقامات ترک، یک حویلی بزرگی را برای اقامت خانواده اش درترکیه خریداری کرده است. درگزارش قید شده است که ترکیه به پناهنده شدن حکمتیار علاقه مند است و با شروع کارزار ترافیک داعش درنبرد های آینده درافغانستان او را درپروژۀ جدید سهمی درخور بدهد. خبر دیگری مشعر است که حامد کرزی رئیس جمهور سابق، قرار است خانواده اش را به ترکیه منتقل کند. هم زمان با شکسته شدن حاکمیت دولتی درقندهار و اشغال جایداد ها و اماکن دودمان کرزی، فشار ها بر وی افزایش یافته است. با آن که والی قندهار کرزی را متهم به دست داشتن در واگذاری مناطقی درقندهارکرده، کرزی از سوی افکارعمومی سخت زیر فشار قرار گرفته است. 

گزارشنامه افغانستان به تاریخ 16 سرطان امسال از تصمیم کرزی برای مهاجرت به ترکیه پرده برداشته بود. ایرانی ها قبلاً به کرزی اطلاع داده اند که در صورت پیروزی طالبان، او را با جرم خیانت باچند تن اعضاء بلند پایه  حکومتش و همچنین عده ای از افراد حکومت فعلی اعدام خواهند کرد.

درتازه ترین اجماع سران سیاسی وجهادی به هدف حمایت از قوای مسلح افغانستان درجنگ علیه طالبان، کرزی و حکمتیار حضور نداشته اند. 

سیف‌الاسلام قذافی: وقت بازگشت به گذشته است


سیف‌الاسلام قذافی ۴۹ ساله که قبل از ۲۰۱۱ به عنوان جانشین مفروض پدرش تلقی می‌شد، اظهار کرد، سیاستمداران در یک دهه‌ای که از آن زمان گذشته برای لیبیایی‌ها "چیزی به جز بدبختی" به بار نیاورده‌اند.

سیف‌الاسلام قذافی در این مصاحبه که نخستین مصاحبه‌اش بعد از سالها است، بیان داشت: زمان بازگشت به گذشته است. کشور به زانو در آمده است. پولی وجود ندارد، امنیتی وجود ندارد. در اینجا زندگی وجود ندارد.

سیف‌الاسلام قذافی در نوامبر ۲۰۱۱ چند روز بعد از کشته شدن پدرش توسط یک گروه از شبه نظامیان لیبیایی دستگیر شد.

چهار سال بعد یک دادگاه در طرابلس او را به صورت غیابی به خاطر جرایم ارتکابی در جریان قیام این کشور به اعدام محکوم کرد. دیوان کیفری بین‌المللی مکررا خواستار تحویل او برای محاکمه شده است.

سیف‌الاسلام قذافی ژوئن ۲۰۱۴ از طریق ویدیو کنفرانس در محاکمه‌اش در دادگاهی در طرابلس شرکت کرد و تا آن زمان در انظار عمومی دیده نشده و یا خبری از او منتشر نشده بود.

سیف‌الاسلام در این مصاحبه تاکید کرد که مردی آزاد است که یک بازگشت سیاسی را سازماندهی می‌کند و اسیر کننده‌های سابقش حالا "دوستان" او هستند.

او به این نشریه گفت که این شبه نظامیان نهایتا دریافتند که او می‌تواند یک همپیمان قدرتمند برای آنها باشد.

هر گونه بازگشت احتمالی سیف‌الاسلام قذافی به عرصه سیاست لیبی با موانعی از جمله مساله محکومیتش توسط دادگاه طرابلس و حکم دیوان کیفری بین‌المللی برای دستگیر کردنش مواجه خواهد شد.

او در ادامه این مصاحبه تصریح کرد اطمینان دارد، "اگر اکثریت لیبیایی‌ها او را به عنوان رهبرشان انتخاب کنند، این مسائل حقوقی با مذاکره قابل رفع شدن هستند."

بر اساس نقل قول نیویورک تایمز، او اظهار کرد: من ۱۰ سال است که از مردم لیبی دور بوده‌ام. شما لازم است که آرام آرام بازگردید. شما باید مثل یک رقاص با ذهن آنها کمی بازی کنید.

او در پاسخ به این سوال که آیا برایش پناه بردن به خانه‌های لیبیایی در زمان فراری بودنش در سال ۲۰۱۱ عجیب بوده همچون برخی اظهارنظرهای مطرح شده در "کتاب سبز" پدرش مبهم حرف زد. او پاسخ داد: ما مثل ماهی هستیم و مردم لیبی مثل یک دریا برای ما هستند.

او تاکید کرد: بدون آنها ما می‌میریم. ما از آنها حمایت دریافت می‌کنیم. ما اینجا پنهان می‌شویم. اینجا میجنگیم. ما از سمت آنجا حمایت دریافت می‌کنیم. مردم لیبی اقیانوس ما هستند.

طرح موسوم به صیانت موجب دورافتادگی زبان پارسی

علی شمایلی

9 مرداد ماه 1400، کرانه کویر

دبیر شورای اجرایی فناوری اطلاعات ایران در همین امسال (1400)، سهم زبان و خط فارسی در تولید محتوای وب در جهان را 3.4 درصد بیان کرده است. 

جایگاه زبان فارسی در میان زبان های زنده جهان در تولید محتوای وب، پنجم است، یعنی پایین تر از زبان های انگلیسی، روسی، ترکی و اسپانیولی که به ترتیب جایگاه های اول تا چهارم را گرفته اند. جایاه زبان و خط فارسی در این تولیدات  بالاتر از زبان عربی و بسیار بالاتر از زبان چینی است (البته در مورد جایگاه پایین چین می بایست به پیچیدگی عجیب غریب زبان چینی و ارتباط بسیار محدود آنها با اینترنت جهانی توجه کرد).

 این جایگاه شگفت انگیز زبان فارسی در تولید محتوای وب در حالی است که همه فارسی زبانان جهان جمعیتی حدود 130 میلیون نفر دارند، با این تذکر که حدود 5 میلیون نفر اهل تاجیکستان، خط شان سیرلیک است نه الفبای فارسی. همت فارسی زبان در تولید محتوای وب و به پیروی از آن گسترده گی بسیار بیشتر تولیدات به زبان و خط فارسی در شبکه های اجتماعی مانند تلگرام، فیس بوک و اینستا و واتس آپ، موجب می گردد خط و زبان فارسی از نظر فرهنگی به یکی از پویاترین زبان های جهان با تولیدات بسیار تبدیل گردد، از نظر اجتماعی موجب استواری پیوند و ارتباط فارس زبانان جهان با هم و با ریشه های تاریخی و فرهنگی شان باشد و از نظر سیاسی یکی از ارکان همبستگی ملی در سطح کشور ایران است. 

امروز با این حجم استفاده از زبان فارسی و تولید به وسیله آن در وب ها و شبکه های اجتماعی، نه تنها دیگر نمی توان چندان نگران مرگ این زبان پویا و زنده بود، بلکه می توان این را به دیده داشت که زبان فارسی بتواند در رقابت با سایر زبان های قوی و زنده دنیا، سهم خود را در تولید علم و فرهنگ و هنر و دانش به خوبی ایفا نماید.

 پویایی زبان نه تنها آن را از نابودی حفظ می کند، بلکه با ترکیب و آفرینش واژه های نو، آن را متناسب تولید علم و فلسفه می گرداند. حال اگر طرح موسوم به صیانت مصوب و اجرا گردد، دنیای اینترنت جهانی و شبکه های اجتماعی پر رونق که این امکان بسیار مهم ماندگاری، پویایی و گسترش زبان فارسی را ایجاد کرده اند، از میان می رود، چون امکان همرسانی و انتشار پیام ها و محتواهای فارسی در سراسر جهان در ایتنرنت جهانی را زبان و خط فارسی می ستاند. روشن است با تصویب و اجرای احتمالی این طرح بسیاری از کاربران ایرانی که سهم عمده تولیدات فارسی در فضای مجازی را بر عهده دارند، از آن به ناچار خارج شده و رغبتی هم در استفاده از نمونه های داخلی آن نخواهند داشت. این طرح ممکن است برای سرنوشت زبان فارسی بسیار گران تمام شود!


به روشنفکران حداکثر نیم درجن کتاب خوانده

 وقتی طالب بالای خواهر و مادر ما به خانه وارد شود، با کتاب بوف کور به فرقش بزنیم؟ یا با «ملت عشق»؟

نوشته یی چهار پره گراف ( اما با قابلیت یک کتاب فربه) از قلم محبوب احمدی

گاهی باید رک حرف زد. سکوت‌های محافظه‌کارانه و «روشنفکرانه» گاهی به مثابه نامردی است.  

افرادی در افغانستان اشتباهاتی داشتند. امتیازاتی گرفتند. عقده‌هایی در برابر آنها وجود داشت که قابل درک بود. به همین دلیل هرقدر به سخره گرفته می‌شدند سکوت می‌کردیم. 

اما حالا، در این شرایط حساس، بعضی‌ها به شدت افراط می‌کنند. فکر می‌کنند آینده‌ یک مملکت، سرنوشت ۳۴ میلیون انسان ستمدیده، همه و همه طنز است. طنز هم نه، ریشخندی.

موسپیدی سلاح می‌گیرد و در کنار سرباز و مردمش می‌خواهد از ولسوالی و ولایتش دفاع کند، اما به تمسخر گرفته می‌شود. آن هم از سوی کی؟ از سوی ما جوانانی که در چاشت روز، در قلب کابل، یک نوجوان لاغر اندام با دو قفاق تلفن ما را ما می‌گیرد. شب که در خیرخانه صدای شلیک را می‌شنویم فرار می‌کنیم به خانه خاله و مامای ما در شهر نو. ما که به همدیگر معلوم هستیم. شجاعت ما، کاکگی ما، جنگی بودن ما، دانش ما، آگاهی ما، روشنفکری ما... همه چیز ما به همدیگر مثل آیینه است. پس چرا این همه خودنمایی و تظاهر؟

من بارها گفته‌ام که مخصوصاً در ۱۰ سال اخیر، افغانستان را درک نادرست از یک پدیده به گند کشید: روشنفکری. بسیاری از ما فکر می‌کنیم که توهین به مقدسات، خواندن بوف کور‌ و کتاب‌های یووال نوح هراری و فلسفه دکارت، گفتن «به قول نیچه» در شروع هرسخنرانی، و ریشخندی بالای همه‌چیز، روشنفکری است. یک‌چیز دیگر فراموشم شد: تمسخر و توهین کسانی که بنام مجاهد معروف اند نیز نوعی روشنفکری محسوب می‌شود.

به هرحال، کوتاه می‌گویم که، هر آن کسی که امروز در کنار سرباز و خیزش‌های مردمی در «ساحه جنگ» حضور دار‌د، مردِ میدان است. حتا اگر به قول برخی‌ها این ایستادن‌ها نمایشی باشد، دم شان گرم! 

اگر مجاهد بی‌سواد اشتباه کرده بود، نکتایی‌دارهای «پی‌اچ‌دی»دار را هم دیدیم که چه گندهایی زدند. 

طالب در بیخ گوش ما رسیده. چه کردیم؟ بعضی‌ها می‌گویند نیاز نیست همه از خود دفاع کنند و به میدان بروند. ما باید «مدنی» دفاع کنیم. جان؟ وقتی طالب بالای خواهر و مادر ما به خانه وارد شود، با کتاب بوف کور به فرقش بزنیم؟ یا با «ملت عشق»؟ یا بگوییم «یک دقیقه طالب جان، مه همی بیرق ره گرفته تا پیش دروازه سفارت ایران میرم یک مظاهره مدنی می‌کنم باز پس میایم.» همین‌طور؟ 

پس، وقتی ما جوان‌های بازودار و چارشانه نمی‌توانیم از خود و وطن دفاع کنیم، اجازه دهیم همان ریش‌سفیدها این کار را کنند. همه‌چیز ریشخندی نیست.

با حرمت

بدون مداخله امریکا، هرات سقوط می کند


 اگر نیروهای امریکایی درمعرکۀ هرات مداخله نه کنند، قوای مسلح و نفرات اسماعیل خان از جغرافیایی هامون هرات دفاع نخواهند توانست. مداخله امریکا یعنی چی؟

یعنی این که قول اردوی هرات تماشا گر صحنه است و از ربات های هوایی امریکا هم خبری نیست. امریکا ظاهراً نیروهای خود را از کشور ما  بیرون کرده اما مفرزه های عملیاتی دارای واکنش سریع هنوز درجا جای افغانستان حضور دارند و فضای هوایی از قطر تا افغانستان نیز به روی امریکا باز است.

 وزیر دفاع روسیه، به طعنه گفته است که امریکا بعد از بیرون بردن ارتش خود از افغانستان، اکنون از «عقب سوراخ های دیوارهمسایه به داخل افغانستان نگاه می کند»  و تلویحاً افاده داده است که این اقدامات پسماند، جبران شکست فضاحت بار امریکا را نخواهد کرد؛ ضمن این که روسیه به کشورهای همسایه افغانستان ( عمدتاً آسیای میانه) اجازۀ یافتن یک جایگاه «کله کشک» به افغانستان به امریکا را نمی دهد.

با این حال، آسمان پاکستان وافغانستان هنوز جولانگاه جنگنده های امریکا است. جنگ هرات، جنگ بین امریکا وعربستان، بیخ گوش ایران است. ایران از آماده گی های اردوی افغانستان به تشویق امریکا برای تاراندان طالبان از اسلام قلعه و دیگرشهرک های هرات، آگاهی دارند. ضمن آن که کمرطالبان را بسته اند؛ دریک برنامه ریزی پیش دستانه، طالبان را به یکسره کردن کامل کار هرات ترغیب می کنند. وضع طوری است که آسیاب جنگ، جا درجا درهرات می چرخد و این بدترین سناریوی قدرت های خارجی برای کشور ماست.

شدید ترین اعلامیه وزارت خارجه علیه طالبان

کابل – وزارت امور خارجهٔ جمهوری اسلامی افغانستان حملهٔ مسلحانهٔ طالبان بر دفتر یوناما در ولایت هرات را با شدیدترین الفاظ محکوم می‌کند.

طالبان با انجام این‌گونه حملات، خشونت‌ها را وارد مرحله جدید ساخته اند که بدون تردید می‌تواند تبعات خطرناکی را در پی داشته باشد. ادامهٔ این‌گونه جنایات موجودیت سازمان‌های بین‌المللی و فعالیت‌های‌شان را در کشور شدیداً به مخاطره خواهد افگند.

نقض گستردهٔ حقوق بشر و قوانین بین‌المللی بشردوستانه از جمله قتل‌های خودسرانهٔ افراد ملکی، کشتار اُسرای جنگی، محاکم صحرایی، شلاق‌زدن زنان و انفجار زیربناها و اماکن ملکی و اکنون حمله بر سازمان ملل متحد، که نمایندگی از جامعهٔ بین‌المللی می‌کند، بخشی از جنایات بشری روزافزون طالبان به‌شمار می‌روند. افزایش بی‌پیشینهٔ خشونت‌ها و ارتکاب پیوستهٔ جرایم جنگی از سوی طالبان، عدم پابندی این گروه را به قوانین و تعهدات بین‌المللی ثابت می‌سازد.

دولت جمهوری اسلامی افغانستان از جامعهٔ جهانی و نهادهای مسؤول بین‌المللی می‌خواهد تا طالبان را در قبال جنایات و جرایم جنگی و عدم پابندی‌شان به قوانین بین‌المللی بشردوستانه مسؤول و تحت پیگرد قرار دهد.

وزارت امور خارجهٔ جمهوری اسلامی افغانستان همچنان از نهادهای بین‌المللی می‌خواهد تا با اعمال فشارهای لازم، طالبان را وادار به قطع فوری خونریزی و جنایات جنگی نمایند.

فهرست کشته شده های پاکستانی درجنگ افغانستان که هیچ «افغان» درآن موجود نیست



 

طالبان دولتی در شمالی بد مستی دارند

جمع آوری عُشر برای طالبان  زیر نظر ولسوال های غنی در کوهدامن

ولسوال های شکردره و گلدره که افراد نزدیک به والی کابل هستند  به دستور والی کابل عشر همه باغ داران و زمین داران ساحات مربوطه شان را جمع آوری نموده و به طالب ها فرستادند.

هم چنان طالبان  گلدره چند روز قبل  یک دختر جوان را از قریه ده کوي پایین اختطاف کرده بودند و پس از یک هفته که با او  چندین طالب  زنا کرده بودند؛ او را رها کردند و خانواده آن دختر معصوم  دختر شان را به قتل رساندند.

مقامات محلی و والی کابل نگذاشتند که خبر تجاوز و قتل این دختر رسانه یی شود.

قومندان های شمالی که در گذشته همه بالاي شان افتخار می کردند، در این سال ها  چنان  زبون شده اند که پرسان ناموس  این خطه پرافتخار را هم نمی کنند.


تنش داخلی درپنجشیر درآستانۀ رویارویی با طالبان

دو روز پیش به ابتکار علم گل ایزدیار وخان آغا رضایی، گلیم عبدالله، احمدمسعود و امرالله از پنجشیر جمع شده در اوایل که تازه جنگ شدت گرفته بود، دولت تصمیم گرفت به تعداد 800 نفر خیزش مردمی امنیت به پنجشیر منظور کند!

 از قضیه که امرالله خبر می شود آن را معطل کرده و می گوید که باید، این پروسه از طریق من پیش برده شود.

شرط امرالله صالح این است که تاج محمد جاهد والی پنجشیر مقرر شود. به نظر می رسد که این شرط بالای احمد مسعود قبولانده شده است. قوماندانان پنجشیر وارد صحنه شده و تصمیم و پلان امرالله صالح را به چالش می گیرند واعلام می کنند که ببینیم که صالح چطور جاهد را سر مردم تحمیل خواهد کرد؟ امرالله با ایزد یار درتماس می شود. ایزدیار می گوید که من از هر ولسوالی ده ده نفر گرد می آورم و به نام خیزش مردمی دریک نقطه ایستاده می کنم. شما درجلسه اعلام کنید که ما خیزش مردمی را کمک می کنیم. سپس همان مردم جمع شده را از طریق یک ویدیو کنفرانس به اشرف غنی وصل می کنند. اشرف غنی صرفاً خطاب به مردم وعده های چرم ونرم داده و ویدیو قطع می شود. 



۱۴۰۰ مرداد ۸, جمعه

روسیه به آمریکا: پس‌مانده‌های خود را ازعراق، لیبی، افغانستان و سوریه جمع کنید!


صدای خطر از آدرس مسکو به سوی افغانستان بلند شد.

سخنگوی وزارت خارجه روسیه، به گفته‌های معاون رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، درمورد مشکلات خاورمیانه پاسخ داد.

به گزارش ایسنا، به نقل از اسپوتنیک، جان هایتن، معاون رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، چند روز پیش در اظهاراتی گفت که واشنگتن نباید تهدیدات در خاورمیانه را نادیده بگیرد بلکه برای رفع این مشکلات اقدام کند.

وی خاطرنشان کرد که پنتاگون با تمرکز بر "تهدیدات چین و روسیه" به کنترل اوضاع در خاورمیانه ادامه خواهد داد.

ماریا زاخارووا، سخنگوی رسمی وزارت خارجه روسیه در پاسخ به هایتن در صفحه تلگرام خود پیشنهاد داده است: "آمریکا «پس‌مانده‌های خود» در عراق، لیبی، افغانستان و سوریه را جمع کند."

وی نوشته است: "ممکن است آمریکا پیش از تهدیدهای احتمالی «پس‌مانده‌های خود» در عراق، لیبی، افغانستان و سوریه را جمع کند؟

قرابت خونی استاد عطا و اشرف غنی

 مادر مرحومۀ استاد عطا محمد نور، خالۀ اشرف غنی، رهبرجمهوری سه نفره است. یعنی، غنی خواهر زادۀ مادراستاد عطا است.

نامه نویسی مارسل پروست به زن همسایه



 مارسل پروست، نویسنده نامدار فرانسوی و خالق رمان معروف هفت جلدی «در جستجوی زمان از‌دست‌رفته»، اخیراً (۱۰ ژوئیه) صد و پنجاه سالگی‌اش بزرگ داشته شد، با انواع و اقسام مراسم و با انتشار مقالات و کتاب‌های تازه دربارهٔ او و نیز ترجمهٔ برخی آثارش به زبان‌های دیگر.

حبیب حسینی فرد - رادیو فردا

نمونه های خیانت حزب ما از رهبر تا کارگر!؟

 روایات زنده‌گی من


بخش ۱۱۴-  محمد عثمان نجیب

رفیق کارمل رهبرِ گرسنه و مرگ در کانتینر

رفیق آرین نسوار فروش

رفیق رویگر اخبار رسان و دریور در دیار مهاجرت

شادروان رفیق وطنجار کراچی وان در ماسکو

رفیق نیک محمد کابلی کراچی وان سگرت فروش...


رابطه جنسی با اسب

استاد حمید مهرورز

 در یک راه‌پیمایی جنگی، سربازی را در حال رابطه‌ی جنسی با اسپش دستگیر کردند. او را دست‌بسته آوردند و در میان خرمنی از آتش افگندند. پس از او اسپش را نیز در آتش افگندند و سوختاندند. من که از گرسنگی رنج می‌بردم، آرزومند بودم اجازه داشته باشم که گوشت آن اسپ را بخورم.

از: دفتر یادداشت‌های یک سرباز مزدور در جنگ‌های ۳۰ ساله‌ی مذهبی اروپا به نام پیتر هگن‌دروف*. این روزها ویدیوی سنگسار جوانی را در فسبوک دیدم که نمیدانم چگونه دادگاهی چنین بیدادی را در حق او رواداشته بودد. من نیز این سرگذشت را این‌جا آوردم که بدانیم در هرکجای دنیا که دین به‌قول آقای هادف گرامی در دام وهم گرفتار شود، کارهای داعشی و طالبانی بسیاری می‌کند که شاید حتا در تصور بسیاری آدم‌ها خطور نکند.

………………

*پیتر هگن‌دروف (Peter Hagendrof) یک سرباز مزدور در جنگ‌ ۳۰ ساله‌ی اروپا (۱۶۱۸-۱۶۴۸م.) بود. این جنگ، که در اصل یک جنگ مذهبی میان پروتستانت‌ها و کاتولیک‌ها بود، به حدی گستردگی داشت که شماری آن را نخستین جنگ جهانی نیز می‌دانند. پیتر خاطرات خویش را از این جنگ یادداشت می‌کرد تا به‌گغته‌ی خودش فرزاندانش پس از وی بدانند که بر ایشان در جریان جنگ‌ها چه رفته است. امروز یادداشت‌های او نشان می‌دهد که در آن هنگام و در آن جنگ فرهنگ جنگ چگونه بوده است. او از حمله‌ها و گریزها، غارت‌ها و تجاوزهای جنسی، قحطی و بیماری، زمین‌های سوخته و شهرهای آتش‌گرفته و بربادرفته می‌نویسد. تلفات این جنگ در حدی بود که مثلن پس از جنگ درجنوب آلمان از هر ۳ نفر فقط یک نفر زنده‌ماند؛ و از جمعیت یک شهر ۳ میلیونی، ۸۰۰ هزار تن باقی ماندند، بقیه یا در جنگ کشته شدند و یا بر اثر گرسنگی و طاعون مردند.

۱۴۰۰ مرداد ۷, پنجشنبه

انتقال شبانه روزی داعش به شمال افغانستان

 وزیر دفاع روسیه:  اعضای داعش از سوریه، لیبیا و چند کشور دیگر در حال انتقال به افغانستان هستند.

 وزارت دفاع روسیه گفته است که داعش از سوریه، لیبیا و چند کشور دیگر در حال انتقال به افغانستان هستند.

خبرگزاری دولتی روسیه از قول سرگی شویگو گزارش داد: « نکتۀ نگرانی درین است که در برخی قسمت‌ها، می‌توان دید که این تحرکات [جنگجویان داعش] به گونۀ جدی سازمان یافته است.»

وی گفت که روسیه توانمندی‌های جنگی پایگاه خود را در تاجیکستان را تقویت می‌کند و نیز آموزش‌های نظامی به سربازان تاجیکستانی را افزایش می‌دهد.

اسپوتنیک گزارش داده است که شویگو در دیدار با وزیر دفاع تاجیکستان گفته است: «امروز، کار مشترک برای خنثی سازی تهدیدات از خاک همسایگان افغانستان مورد توجه قرار گرفته است. وخامت سریع اوضاع در افغانستان که با خروج عجولانه امریکا رقم خورد نیاز به اقدامات مناسب دارد که این کار در حال انجام است.»


‎هشدار رحمت الله نبیل از محاصرۀ کابل

 از پاړه چنار تا به پل محمودخان! 

گزارشی از قلم رحمت الله نبیل 

پیش نوشت گزارشنامه افغانستان: میرزا محمد یارمند افسر سابق وزارت داخله در گفت و گو با بی بی سی اظهار داشت که جاده کشی عملیاتی برای سقوط کابل شروع شده است؛ وطوری شروع شده که خود طالبان هیچ خبر ندارند!

قوای هوایی باید از همین حالا ضربات سیستماتیک خود را آغاز کند.


‎قابل توجه مسئولین با درد و با درک محترم امنيتى! 

‎ پاړه چنار و تری‌ منګل براى بسيارى از  مردم افغانستان نام‌هاى آشنا هستند. 

‎ولسوالى "ازره" لوگر كه يكى از ستراتيژيک‌ترين ولسوالى‌هاى افغانستان می‌باشد. این ولسوالی برعلاوهٔ داشتن مرز مشترک و راه عبور و مرور با  منطقه ترى منگل و پاړه چنار آنسوی خط دیورند با ولسوالى‌هایی چون؛ حصارک و شيرزاد ولايت ننگرهار، همچنین با جاجى آريوب ولايت پكتيا، خوشى و محمد آغهٔ ولایت لوگر و نیز ولسوالى هاى سروبى و خاک‌جبار ولايت كابل وصل است. ولسوالى “ازره” داراى اراضى كوهستانى و دره‌هاى صعب‌العبور یا دشوار گذر می‌باشد. 

‎قسمي كه آگاهى داريد؛ چندى قبل ولسوالى ازره ولايت لوگر به‌طور كامل به تصرف طالبان درآمد و فعلاً به صد‌ها جنگجوی طالبان و تروريستان خارجى ديگر در اين ولسوالى جابجا گردیده‌اند. 

‎بر علاوه اتصال به ولسوالى‌هاى ذكر شده، كوتاه‌ ترين راه اكمالاتى طالبان براى اطراف كابل و شاهراه كابل- ننگرهار هم از ولسوالى ازره لوگر عبور می‌نماید. 

‎پاړه چنار- ترى‌منگل- گوَۍ - لكړې- رويدار خوړ- سپين‌جومات به ولسوالى ازره از آنجا از طريق منطقه ببر- بزرگانه- کږه ویاله و بعدش کوتل قطاره وارد منطقه غزگى ولسوالى خاک‌جبار ولايت كابل می‌شوند. 

‎بعد از تصرف ولسوالى ازره لوگر طالبان به كمک نظاميان پاكستان دو عراده بلدوزر را توظيف نموده‌اند و به شدت در حال كشيدن/ ترميم سرک بين ولسوالى ازره و منطقه غزگي ولسوالى خاک‌جبار كابل استند و فعلاً اين دو بلدوزر در منطقه وهچكۍ بین بزرګانه و کوتل قطاره كار می‌کنند. بر اساس معلومات، طالبان با كشيدن و ترميم اين سرک اهداف ذيل را دنبال می‌نمایند؛ 

‎يكم: تصرف بلندی‌هاى ولسوالى خاک‌ جبار و جابه جايى دستگاه‌ها جهت پرتاب راكت بالاى شهرکابل، به‌خصوص ميدان هوايى كابل؛

‎دوم: وصل شدن به ولسوالى‌هاى ده سبز/كوه‌صافى، سروبى، بگرامى و موسهى از طريق خاک‌جبار به هدف به محاصره كشانيدن شهر كابل و تهديد راكتى بالای ميدان هوايى كابل؛ 

‎سوم: در صورت تكميل سرک متذكره الى منطقه غزگى ولسوالى خاک‌جبار و طى نمودن فاصله زمانى توسط وسايط هايلكس (پيک آپ) بين پاړه جنار و ولسوالى خاک‌جبار در حدود چهار ساعت تخمين گرديده است كه اين فاصله زمانى توسط موترسايكل ممكن كوتاه‌تر باشد؛ 

‎مسولين محترم؛ 

‎با آن كه من با آغاز كار بلدوزرهاى طالبان براى كشيدن/ترميم و وسعت دادن سرک متذكره را به بعضى از مسئولین اطلاع داده‌ام، اما؛ متاسفانه به حساسيت موضوع دقت صورت نگرفته و كار ترميماتى به شدت جريان دارد. خواستم از اين طريق يک‌بار ديگر به اطلاع شما و جهت جلب همكارى مردم در اين راستا برسانم. 

‎بدون‌شک، دشمنان مردم افغانستان تلاش جدى دارند، تا به اهداف شوم شان نایل گردند، اما در صورتيكه ما به آنها مجال ندهيم، هيچ كارى را انجام داده نمی‌توانند. اما؛ اگر همانند گذشته غفلت نماييم "پاړه چنار را با پل محمود خان وصل خواهند کرد."

وحید مژده: طالب همه را شکست می دهد/ چرا که طالب را نمی شناسند!

 وحید مژده مرحوم آدم عجیبی بود.

 در زمان کرزی، یک هفته بعد از آن که خبر رسید همه ای زندانیان طالبان از محبس قندهار فرار داده شده اند؛ به خانه اش درنزدیکی سفارت شوروی رفتم. سخن از حادثه قندهار پیش آمد. وی لبخندی گفت:

کرزی و فهیم خان به طالبان رشوه می دهند که طالبان از ایشان راضی باشد!

پرسیدم: یعنی با طالبان همدست هستند.

گفت: اما بی فایده! کرزی و فهیم خان طالبان را نمی شناسند... خارجی و داخلی از طالبان یک روزی شکست می خورند. اما طالبان کسانی را شکست داده نمی توانند که مثل خود شان همیشه و بی وقفه با آن ها در جنگ بوده و اجازه ندهند روی صحنه بیایند... جنگ دایمی!

گفتم: دیده شود چی پیش می آید!

گفت: این را نه داخلی ها می فهمند؛ نه خارجی ها و نه خود طالبان! انگلیس وپاکستان طالبان را برای عبور از یک مرحله ساختند. درهمان مرحله هم از دست شان رفت. دیدیم پرویزمشرف و آی اس آی در روزهای آخرحکومت طالبان هرچه زور زدند، رهبران طالب را به اخراج یا تحویلی اسامه بن لادن قانع ساخته نه توانستند. طالب خود را تکه تکه کرد، اما کار خود را کرد. حالا هم که می گویم همه شکست می خورند معنایش این است که طالبان را نمی شناسند و بیشتر فکر می کنند ابزار هستند. حالا می دانند که ابزاربودن از روی اجبارموقعیت یک گپ است، مغزی که به ایدئولوژی غیرقابل ترمیم یا کنترول تبدیل شده و به شدت مسلح و صاحب لشکرهای داوطلب شده، چیز دیگر است.

نیرویی که می تواند جلودار طالب باشد، باید دوآتشه تراز طالب باشد. بنا برین من هیچ نیرویی دو آتشه تر از طالب را درصحنه نمی بینم. در آن وقت سروصدای داعش از عراق و شام بالا نه شده بود. اما مژده درکمال نا باوری می گفت که خارجی ها یک روزی مجبور می شوند که از جنس ونسب خود طالب، سرخور طالب را وارد صحنه کنند که نمی دانم چطور این کار را خواهند کرد.

دیروز که طالبان، جایداد ها و اقامت گاه های میلیونی دودمان حامد کرزی را تصرف کردند، گفته های مژده به یادم آمد.

به نخبه ها و صلاحیت مداران «شمالی» نظری بیاندازید؛ آیا از حوادث سیاه درسی گرفته اند که دو باره همان حوادث در شمالی تکرار نه شود؟


 

افغانستان چه زمانی علیه تاریخ خودش قیام خواهد کرد؟


 
این خطه، در قریب سه صد سال متأخر، برضد همه چیز، دست کم یک بار قیام کرده است، اما یاد نه گرفته است تا هویت تاریخی خود را شناسایی و حداقل یک بار برضد تاریخ ساخته گی خویش دست به قیام بزند.

به طورمشخص، حدود 140 سال است که قدرت های خارجی، با سرنوشت ما بازی می کنند؛ ما را درنظام هایی قالب می زنند که خود شان ویراستاری کرده اند و تقدیرآفریده اند.
 همیشه می اندیشم که چرا ما حتی یک بار موفق نه شدیم که کار اعمار سرنوشت آبرومندانه خویش را به دست خویش گیریم؟ برخی می گویند؛ ما در جنگ همیشه پیروز، اما در مانور سیاست، بازنده می شویم. اما این قیاس مع الفارق است. 
من خلاف این ایده می اندیشم. 
یک جامعه نا به سامان، گرسنه، چشم به راه رسیدن پول از بیرون، نا پیوسته و بی خبر از هم، افتاده در دره ها، یخن به یخن در درون خانه، برنده هیچ جنگی و صاحب هیچ صلحی نمی شوند؛ گاهی که برنده نمایانده شده/ می شود؛ به خاطر برنده شدن کسانی است که تفنگ را مفت روی شانه های ما گذاشته اند. آن ها در  پایان هر داستان، پیروزی های خویش را جشن می گیرند؛ ما، شکست های خویش را به نام پیروزی گرامی می داریم و از دیدن بسترگستردۀ گورستان های خویش ازحس وغریزۀ شهید پروری، متلذذ شده و احساس سعادت می کنیم.
 اما در صحنه واقعیت چی اتفاق می افتد؟
هیچ! در به دری ما درجایش خودش است؛ گرسنه گی ما دامنه دارتر، چشمان ما برای قاپیدن جیفه های بیرونی، تیزتر، نسبت به همدیگر، ظالم تر؛ و در نتیجه، صدای عربده کشی و اکت و ادای اریستوکرات مآبانه ما دریخن گیری داخل خانه، چنان به آسمان ها تیر می کشد که قدرت های اطراف ما، مجبور می شوند یکی دو نفراز ما ها  را یکی دو روز مهمان کنند؛ سرما دست نوازش  بکشند و همراه با خرده سخاوت های نقدی و لفظی، و پرزدن های مجازی به کلاه ما، دو باره توظیف مان کنند که در خراب آباد خویش چه گونه شب و روز سر کنیم تا همسایه ها اذیت نه شوند.

۱۴۰۰ مرداد ۶, چهارشنبه

درس مروت و مدارا


گلنور بهمن

طالبان در کندز و بغلان با تاجیکان و اوزبیک‌ها رفتاری ظالمانه داشتند. هنگامی که شکست خوردند و فرار کردند، جنرال عتیق‌الله بریالی در یک اجتماع بزرگ سربازان و افسران گفت: درست است که شمار زیادی از طالبان به قوم پشتون تعلق دارند، اما تمام پشتون‌ها طالب نیستند. پشتون‌ها هموطن و برادران و خواهران ما هستند. هیچ کس حق ندارد به بهانه‌ی انتقام‌گیری از طالبان به پشتون‌ها ضرر برساند. جنرال بریالی تنها به گوشزد و اخطار اکتفا نکرد و برای حفاظت از بزرگان قوم پشتون قطعه‌ی خاصی را توظیف کرد و نگذاشت در میان اقوام شریف ساکن در کندز دشمنی و کدورتی به وجود بیاید. امروز مردم کندز از‌کارنامه‌ی دوراندیشانه و مروت‌مندانه‌ی دگر جنرال عتیق‌الله بریالی به نیکی و حرمت یاد می‌کنند.

مضحکه‌ی پارادوکسی

چند سال پیش از عبدالله حبیبی وزیر دفاع (۲۰۱۴ - ۲۰۱۶) که در آن زمان ۶۶ساله و عتیق‌الله بریالی ۵۲ساله بود، خبرنگاری در باره‌ی علت تقاعد ناهنگام دگر جنرال ارکان حرب عتیق‌الله بریالی جویای معلومات شد. جنرال عبدالله حبیبی گفت: محترم‌ جنرال عتیق‌الله بریالی به دلیل کهولتِ سن به تقاعد سوق داده شد.

تقاضایی از غنی و صالح

جنرال عتیق‌الله بریالی جنرال خوش‌نام، دانشمند، جسور و میهن‌دوست با کوله‌باری از تجربه و کارنامه‌ی افتخارآمیز نظامی، بهترین‌گزینه برای رهبری جنگ علیه طالب و داعش در شمال افغانستان است. جناب داکتر محمد اشرف‌غنی و جناب امرالله صالح اگر فرماندهی جنگ علیه طالبان را به این فرمانده نستوه، رزم‌دیده و طالب‌ستیز بسپارند،  نیروهای دفاعی و امنیتی در کوتاه‌مدت به انسجام و سوق و اداره‌ی منظم دست خواهند یافت و طالبان به سرنوشت تلخ و مرگباری مواجه خواهند شد.

نظام اسلامی هرگز درافغانستان جای ندارد

«نظام اسلامی» یا «دولت اسلامی» رگ و ریشه و پیشنیه درافغانستان ندارد. 

چون، چنین چیزی درتاریخ ماضی و حال نداشته/ ندارد.وجود ندارد؛ آن چه وجود داشته، یک رشته روایات ویراستاری شده و مجموعه ادعا ها و اضافات لفظی در ادوار گونه گون از سوی حکما و شاهان بوده است. نظام اسلامی، قطعاً از مکاتیب و مراسلات جدا نمی شوند که زنده گی را درافغانستان طراحی کنند. افغانستان برای زنده ماندن می جنگد؛ نه برای شعاری که دیگران برایش اختراع کرده اند. برای نظام زنده گی می جنگند؛ پیشوند و پسوند اسلامی درنظام سازی نه این که از درد وآلام انسان افغانستان چیزی نه کاسته، که دریای آتش و بلا را برحیات و کیان کشور ما جاری کرده است. 

زمین به آسمان بخورد؛ آفتاب از مغرب طلوع کند، جنگ، به نام اسلام هزار سال دیگر استمرار یابد؛ تمام اردوگاه ارتجاع در کوبیدن و له کردن افغانستان دست به هم دهند؛ نظام اسلامی نوع طالب، جهادی، عربی، داعشی، ایرانی و امریکایی درافغانستان قایم نمی شود؛ جای پای ندارد.

هستی افغانستان در طول تاریخ به نام اسلام حریق شده است؛ اما مردم هرگز بردۀ سیاسی- اسلامی نه شده اند. بردۀ مسلمان نه شده اند؛ بردۀ کافر نه شده اند. هم با مسلمان جنگیده اند؛ هم با اردوگاه کفار؛ هم زنده گی کرده اند؛ و هم برای زنده ماندن و زنده گی جنگیده اند. 

نظام اسلامی در افغانستان هرگز، تحت هیچ شرایطی که تا کنون از آدرس پاکستان، جهان عرب و آزمندان نظام سرمایه داری تعریف شده، تشکیل نخواهد شد. افغانستان تشنه نظام انسانی است. بیش از چهل سال است که می خواهند فارمول اسلامی را بر زنده گی مردم سوار کنند؛ نتیجه اش معکوس بوده است. ازین پس نیز معکوس تر خواهد بود. مردم ما به خصوص نسل جوان عمیق فهمیده اند که درپس هرجنگ اسلامی، طرح شیطانی اغیار و مزدوران بیگانه مرقوم گشته است. 


جلسه سقوط ولسوالی ها دراقامت گاه حامد کرزی


حامد کرزی درسقوط های اخیر دخیل است.

دیروز آخرین جلسه حلقه سقوط در خانه کرزی برگزار شد.

گزارش رسیده از کابل

کرزی و تیم او وارخطا هستند که پلان شان که همانا سقوط از سپین بولدک تا خوشحال خان( غرب شهرکابل) عملی نشد  و والی قندهار  پلان شان را به حکومت مرکزی افشا نمود.

حامد کرزی تلاش شبانه روزی دارد تا بیشترین مناطق کشور را بنفع طالبان سقوط دهد تا غنی  گردن نهد به حکومت موقت.

در قضیه سقوط ولسوالی های لوی قندهار  کرزی، گل آغا شیرزی و خالد پشتون همکاری زیاد کردند تا حوزه قندهار بزرگ سقوط کند و در نهایت  یک شورای قومی از درانی ها تشکیل و رهبری حوزه جنوبغرب را به دست بگیرند.

متعهد دیگر  کرزی در شمال شرق کشور  صلاح الدین ربانی است که به همه سرگروپ های مربوط به جناح خودش  دستور داده تا بنام طالب ها  مناطق مختلف بدخشان و تخار را سقوط دهند.

صلاح الدین ربانی که از عطامحمدنور و عبدالله و صالح خیلی عقده در دل دارد، حاضر شده که به قیمت حذف حریف های درون حزبی اش  با کرزی همکاری نماید و از آدرس تاجیک ها  فقط او( صلاح الدین ربانی) در بازی سیاسی  شریک باشد.

مارشال دوستم و محقق که در گذشته متعهد صلاح الدین ربانی بودند، تلاش دارند تا ربانی را منصرف بسازند ولی  تا هنوز صلاح الدین ربانی در تعهدش با کرزی وفا دار باقی مانده است.

در شمال غرب و شرق  نیروهای حزب اسلامی حکمتیار نیز در تخار، بدخشان، بغلان،کندز، بلخ، سمنگان و فاریاب با طالب ها همکاری کردند تا مناطق شان سقوط کند.

در کاپیسا  اقبال صافی و نجرابی  بعضی مناطق را سقوط دادند، در پروان هم  حاجی الماس و خواصی  در سقوط غوربند با طالب ها همکاری جدی نمودند.

در کوهدامن، انور اوریاخیل و یعقوب حیدری( والی کابل) در جنگ های شکردره و قره باغ  با طالب ها همکاری زیاد کردند و هنوز هم  برادرزاده های انوردنگر را حمایت می‌کنند.

در جنگ های نورستان و کنر، نیروهای حکمتیار  هم دست طالبان اند و مناطق مخالفین شان را آتش زدند.

حالا حامدکرزی، گلبدین حکمتیار، صلاح الدین ربانی و کریم خلیلی همدست  طالبان شده اند تا نظام به نفع شان سقوط کند و کرزی  رئیس دولت مؤقت تعین گردد. درین میان جنبش اصلی ضد طالبان درحالت بلاتکلیفی قرار دارد. جبهه مقاومت از چند سو با دشمنان داخلی مواجه است. بنا برین، برای اشرف غنی خیلی دشوار است اجماع عمومی تشکیل دهد. 

پیشنهاد این است که شورای عالی دفاع از کشور باید تشکیل شود و یک تن از چهره های متنفذ مقاومت در راس این شورا تعین شود تا بتواند جنگ علیه طالبان را مدیریت و سمت و سودهد. 


چه کسانی درافغانستان درصف اول قربانیان هستند؟

 یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

در افغانستان از زمان ثبت آمار در سال 2009 ، تعداد تلفات هیچ گاه چنین انبوه نبوده است. واشنگتن پس از آغاز عقب نشینی نیروهای نظامی ایالات متحده  نیز همچنان به حملات خود ادامه می دهد.

در شش ماهه نخست سال جاری ، 1659 غیرنظامی در افغانستان کشته و 3524 نفر دیگر زخمی شده اند که 47 درصد نسبت به نیمه اول سال 2020 افزایش یافته است. منبع این خبر گزارشی است که روز دوشنبه  از سوی UNAMA، سازمان وابسته به سازمان ملل  در کابل، منتشر شد.

طبق آمار ثبت شده توسط  «یوناما» در ماه های مه و ژوئن سال جاری  2392 نفر قربانی شده اند که  بیش از هر زمان دیگری از زمان شروع ثبت آمار در سال 2009. بوده است. تقریبا نیمی از غیرنظامیان زخمی یا کشته شده زن و کودک هستند. مسئول مرگ 40 در صد از این افراد  طالبان و  25 درصد نیروهای دولتی هستند.  

ایالات متحده بدون در نظر گرفتن عقب نشینی که در ماه مه آغازکرد ، در ماه ژوئیه دست به حملات هوایی در افغانستان زد ، انطور که صدای آمریکا در روز پنجشنبه گزارش داد بیشتر با هواپیمای بدون سرنشین جنگی . جوزف بایدن ، رئیس جمهور آمریكا سرانجام اعلام كرد كه همه سربازان آمریكایی تا 31 آگوست سال جاری افغانستان را ترك می كنند..

 در فوریه سال 2020 ، ایالات متحده توافق نامه صلح با طالبان را امضا کرد که شامل عقب نشینی کامل همه نیروهای آمریکایی و ناتو بود . بنا به گزارش رویترز روز یکشنبه در یک کنفرانس مطبوعاتی در کابل ، کنت مک کنزی ، فرمانده مرکزی ایالات متحده (Centcom) مسئول افغانستان تأیید کرد که ایالات متحده «در چند روز گذشته» حملات هوایی » به افغانستان» را تشدید کرده و بنا به گزارش رویترز  » به نقل از ژنرال آمریکایی، این حملات «در هفته های آینده ادامه خواهد یافت «.  

 مک کنزی در اواسط ماه ژوئن از ارزیابی سرویس اطلاعاتی که در وال استریت ژورنال گزارش شد ، سرپیچی کرد و گفت: «پیروزی طالبان اجتناب ناپذیر است.» بر اساس این ارزیابی ، دولت افغانستان ظرف شش ماه پس از عقب نشینی نیروهای آمریکایی سرنگون خواهد شد.

در عین  حال ، دولت آلمان فدرال به اخراج  افغان ها ادامه می دهد. اخیراً ، 27 نفر در آغاز ماه ژوئیه از هانوفر به افغانستان منتقل شدند.

از دسامبر 2016این  چهلمین اعزام جمعی به کشوریست که  در حال جنگ است. با این حال ، ماده 33 کنوانسیون پناهندگان ژنو ، که از 70 سال پیش لازم الاجرا شد ، تا زمانی که زندگی فرد اخراج شده در خطر باشد ، اخراج را ممنوع می کند.

طبق گزارش ماه ژوئن خانم  فریدریکه اشتالمَن ، کارشناس افغانستان ، تأیید می کند که تقریباً همه افراد اخراج شده قربانی خشونت هستند. گفته می شود که یک افغان در ماه فوریه از هامبورگ اخراج شده در ماه ژوئن در بغلان کشته شده است.

بنا به گزارش dpa  در روز جمعه وزارت امور خارجه   در گزارش خود در باره  وضعیت پناهندگی ، که در اواسط ماه ژوئیه تکمیل شد ، اظهار داشت که «به ویژه سربازان ، فعالان حقوق بشر ، روزنامه نگاران و زنان شاغل در افغانستان» «بیشتر از قبل در معرض خطر» هستند.  همچنین برای افرادی که «به طور علنی از یک افغانستان لیبرال حمایت می کنند» «اصولاً دیگر در سراسر کشور یک مکان امن وجود ندارد» ، اما دولت به طور قطعی نمی خواهد «خطر کلی برای بازگشت کنندگان» را لحاظ کند . درخواستی از یونگه ولت مبتنی بر این پرسش  که آیا در وزارت کشور آلمان  اخراج های بیشتر برنامه ریزی شده اند ، تا زمان  چاپ  این شماره روزنامه  بی پاسخ مانده است.

طالبان، محبس پلچرخی را از داخل فتح کرده اند


دولت بلاتکلیف است و به شکل مشکوکی از نوازش « برادران ناراضی» دست بردار نیست.

گزارش می رسد که دسته جات بی باک و خیره سرِ طالبان، از هفت بلاک زندان پلچرخی به استثنای بلاک اول پلچرخی، همه ای بلاک ها ووینگ ها را به کنترول خود در آورده اند.

نفرات طالبان با تلفن، انترنت و ابزارجارحه مجهز اند و به شکل گروه های جزیره ای، برتمامی بلاک ها سلطه خود را قایم کرده اند. افغانستان از معدود کشورهایی است که پارتی های تروریستی در آن از همه ای امکانات مدرن و خاص زنده گی برای ارتباط و خوراک بهره مند اند.

گزارش می افزاید که طالبان ساکن در پلچرخی با بدرفتاری های تحریک آمیز، نظم در داخله پنجره ها را به هم زده و از منزل اول هر بلاک تا منزل چهارم، تمامی تخت خواب های فلزی و اسباب سنگین وزن را درعقب درهای ورودی هر وینگ و بلاک دیوار کرده و شعار جهاد می دهند.

این وضعیت خاص زمانی پدید آمد که مقامات امنیتی زندان راپورهایی دریافت کردند که یک مفرزۀ سایبری طالب از داخل زندان با دسته جات مسلح خارج از زندان برای سازماندهی حمله بر زندان برنامه ریزی کرده بودند. 

آوازه ها در داخل پنجره ها بیانگر آن بود که دولت در نظر دارد برخی از سرگروه ها و حلقات افراطی و بد کنش طالب را به زندان بگرام منتقل کند. اکنون کنترول زندان در دست دولت نیست و امکان وقوع هر حادثه یی وجود دارد. 

از دو روز به این سو، خدمات اولیه در زندان قطع شده و از توزیع «قروانه» برای محبوسین جلوگیری شده است که در نتیجه صد ها تن از زندانیان بی «پایواز» و نادار از هر نوع خدمات خوراکی محروم شده اند. این درحالی است که ارسال پول های سرسام آور به زندانیان طالبان از خارج زندان، روحیه آنان را قمچین زده و زندان را فتح کرده اند.


۱۴۰۰ مرداد ۵, سه‌شنبه

تمجید امرالله صالح از «شرافت» و «قانون» حفیظ الله امین

 

امرالله صالح بین طالب و حفیظ الله مقایسه ای کرده بس اسفبار؛ که معلوم می شود از روی معلومات تاریخی و مستندات نه، بلکه به رؤیت مسموعات واباطیل، فقدان اطلاعات و قیاس فردی است. 

وی گفته است: از قراین و ثبوت به وضاحت بر می آید که رژیم حفیظ الله امین نسبت به طالب به مراتب شرافت و قانون داشته است. کدام قراین؟

امرالله نخست واژه های «شرافت» و « قانون» را باید با دقت به کارگیرد. این فتوای وی، زخم های تاریخ ملی را نیش می زند و علاوتاً بر آبله های روح صد ها هزار تن از بازمانده های خانواده هایی را که امین جلاد، عزیزان شان را زنده زنده زیر زمین دفن کرده، نیزه های آتشین را فرو می برد. 

درفرسته نگاری فیس بوکی، مجال شرح و بسط نیست. این قدر گفته آییم که امرالله در زمان حفیظ الله امین کمتر از ده سال عمر داشته؛ مقارن همان زمان، جنگ آمده و با کاروان مهاجران به پاکستان رفته و سرانجام در 25 ساله گی روی کابل را دیده است.

من نوک پرگار موضوع را از روی فهرست رسمی 12 هزار نفری اعدامیان حفیظ الله شتابان عبور می دهم تا فرصتی باشد برای مطالعه و تعمق مشارالیه درباب این گونه سوژه ها. نوک پرگار را بر «شرافت» و «قانون» حفیظ الله امین درحق خانوادۀ امرالله صالح لحظه یی توقف می دهم.

در زمستان 1357 نیمه شب یک زمستان هول آور در قریه « باغ سرخ» پنجشیر، مأموران «شرافت» و«قانون» حفیظ الله – تره کی چنان با شدت عمل جانورانه به خانه دایی های امرالله صالح معروف به «مولوی ها» ریختند که درلحظاتی کوتاه، پیش چشم زنان شوک دیده و کودکان اشک آلود، آنان را از رخت خواب برون آورده، خریطه سیاه به صورت شان کشیدند؛ دستان شان را با ریسمان شخ بسته و با پا های برهنه روی برف با سرعت به طرف موتر جیپ کشانیدند. 

زنان خانواده دست ها درسرگرفته، حواس باخته، چیغ کشان به امید یافتن رد پایی از مولوی عزیزالله، مولوی قدیر و مولوی گل عالم، می دویدند تا آن که ریش سفید های محله باغ سرخ و فروبل، با ادله و اصرار مجبورشان کردند که پس بگردند.

«مولوی ها» را رأساً از ولسوالی رخه، شباشب به سوی کابل سوق دادند و مستقیم نه به خانه «قانون» بلکه به سوی گودال عظیمی که پیشاپیش در کشتارگاه پولیگون حفر شده بود، زنده زنده سر به تالاق کردند. زنان مولوی ها، سالیان سال، برای اعاشه کودکان از دنیا بی خبر، خیاطی و یخن دوزی کردند تا آنان را به سر رساندند. سرهای خود شان سپید شد و به برکت «شرافت» و « قانون» حفیظ الله امین، اندک مرادی ازین زنده گی ندیدند و پژمردند. 

امرالله دست کم داستان تلخ «شرافت» و «قانون» حفیظ الله امین و خلقی های جنایت پیشه را از زبان والدینش شنفته باشد. وقتی اندرین مسایل می نویسد، افکارعمومی، حقایق تاریخی، را مد نظر داشته باشد تا برحق و شرافت عام مردم ما اهانت صورت نه گیرد. باید حق واژه ها را درست ادا کند. با کلی گویی نمی توان تاریخ سیاه را سپید نشان داد. شعوراجتماعی بسیار سخت گیراست. انتظار می رفت که امرالله از نتایج معکوس در مورد ادعای وی پیرامون ابلاغ هشدار قوای هوایی پاکستان در جنگ سپین بولدک، کمی روش مداقه درپیش می گرفت.


چرا صلح افغانستان یک تخیل است؟

نویسنده: داوود عرفان دانش‌آموخته علوم سیاسی، مشاور علمی- پژوهشی موسسه تحصیلات عالی هریوا

 حداقل پنج بحران معروف لاینحل باقی مانده است.

۱. بحران هویت

بحران هویت مهمترین و اساسی‌ترین مانع ملت‌سازی و توسعه در هر کشوری است. این بحران‌ همان بحران هویت ملی است. در جامعه‌ گسسته‌ جزیره‌ای افغانستان، هنوز توافقی در مورد هویت ملی کشور به عمل نیامده است. هرچند جمهوری چند نفره‌ غنی از توزیع اجباری تذکره‌های نفاق، از شادی سر از پا نمی‌شناسند و این پروسه را به عنوان ملت‌سازی به خورد همگان می‌دهد؛ اما این شناسنامه‌ها در درازمدت به بالکانیزه‌شدن افغانستان منجر خواهد شد. مخلص کلام این‌که که هویت ملی با توافق ملی به‌وجود می‌آید نه با اجبار یک گروه!

۲. بحران مشروعیت

حل بحران مشروعیت، مستلزم توافق ملی برای چگونگی انتقال قدرت است. در طول تاریخ افغانستان، در کنار بحران هویت، انتقال قدرت از مجراهایی به جز توافق همگانی صورت گرفته است. تغلب، ولایت‌عهدی و کودتا راه‌های انتقال به قدرت در این جغرافیا بوده‌اند. برای نخستین بار، در کنفرانس بن، تعهد به عمل آمد که قدرت به مردم یعنی صاحبان اصلی آن داده شود که تقلب‌های انتخاباتی حامد کرزی و اشرف غنی، امید به حل این بحران را به یاس تبدیل کرد. نظام متمرکز ریاستی توافق نابجای دیگری بود که از انتقال قدرت به محلات و حل بحران مشروعیت جلوگیری کرد.

۳. بحران نفوذ

شکست در دو بحران فوق و ناتوانی حکومت‌های کرزی و غنی در ایجاد گفتمانی مردم‌محور، باعث شد که در اذهان مردم، به‌جای اعتماد به دولت و نفوذ گفتمان دولت‌سازی، نفرت از این دولت جایگزین شود. وزارت‌هایی چون معارف، تحصیلات عالی و اطلاعات و فرهنگ که می‌توانستند، در نفوذ بین مردم مثمر واقع‌ شوند؛ به کسانی واگذار شدند که نفرت تباری و بی‌عرضگی اداری را نمایش دادند.

۴. بحران توزیع

اگر تعریف دیوید استون از سیاست که آن را توزیع آمرانه‌ ارزش‌ها می‌داند، بدانیم؛ حکومت‌های افغانستان آگاهانه یا ناآگاهانه از توزیع عادلانه قدرت و ثروت سر باز زدند. توزیع ارزش‌های مادی که انکشاف متوازن را می‌طلبید، هیچ‌گاه روستاهای افغانستان و ولایات کوچک را ارضا نساخت و در کلان‌شهر این توزیع ناعادلانه باعث عمیق‌شدن شکاف‌ بین فقیر و غنی شد. توزیع ارزش‌های معنوی هم با تبعیض آشکار مواجه شد که شکاف‌های قومی، زبانی و منطقه‌ای را بیشتر دامن زد. سه نمونه‌ بارز تبعیض سیستماتیک دشمنی با زبان فارسی، تحمیل تذکره‌های قومی غیرقانونی و سهمیه‌بندی کنکور قابل استناد است.

۵. بحران مشارکت

همپوشانی چهار بحران فوق، باعث شد که مشارکت مردم در مشارکت سیاسی به شدت پایین بیاید. آخرین انتخابات ریاست‌جمهوری عمق بحران مشارکت را نشان داد.

تا جایی که مشاهده می‌شود، در مذاکرات صلح افغانستان هیچ‌گونه بحثی برای حل این بحران‌های مزمن صورت نگرفته و هیچ اراده‌ای هم برای حل این بحران‌های عمیق وجود ندارد.

دوم؛ حلقه‌ منطقه‌ای

ژئوپولتیک تیغ دولبه است، با مدیریت خوب کشوری را به رفاه می‌رساند و با مدیریت ضعیف مملکتی را به خاک سیاه می‌نشاند. ژئوپولتیک حساس افغانستان با مدیریت ضعیف سیاست‌مداران، بلای جان مردم این کشور شده است. در منطقه‌ای که افغانستان می‌تواند نقطه‌ وصل اقتصاد جنوب آسیا، خاورمیانه و آسیای میانه شود، این کشور با دو همسایه‌ بزرگ خود سال‌هاست که در تنش مرز و آب به سر می‌برد، در حالی‌که با قواعد حاکم بر حقوق بین‌الملل به راحتی می‌توان این مشکلات را حل کرد. در سیاست خارجی هر کشوری بازی برد-برد از اولویت برخوردار است، این بازی جز با سیاست علمی، صبوری، منطق‌گرایی و حوصله به ثمر نمی‌رسد. افغانستان نمی‌تواند تا ابد مشکل ارضی با پاکستان و مشکل آب با ایران را استخوان لای زخم روابط منطقه‌ای خویش باقی گذارد. با خروج ناتو از افغانستان، همگرایی منطقه‌ای تنها گزینه‌ دیپلماسی منطقه‌ای ماست.

از سوی دیگر، عدم توازن سیاست خارجی افغانستان با هند و پاکستان، باعث شده که این ‌دو کشور در افغانستان تسویه حساب کنند.

در مذاکرات صلح، بر مشکلات منطقه‌ای سرپوش گذاشته می‌شود و هیچ بحث و گفت وگویی در این مورد بین هیات‌های مذاکره‌کننده و کشورهای منطقه‌ای به صورت شفاف و روشن صورت نگرفته است. تا زمانی که توافق منطقه‌ای در مورد آینده‌ افغانستان به عمل نیاید، هرگونه تلاشی برای صلح، آب در هاون کوبیدن است.

سوم؛ حلقه‌ بین‌المللی

از آنجا که دو قدرت جهانی چین و روسیه در مجاورت افغانستان قرار دارند و سه قدرت منطقه‌ای هند، ایران و پاکستان در همسایگی این کشور قرار دارند و ردپای قدرت‌های منطقه‌ای دیگری چون ترکیه، عربستان، قطر و امارات هم در این منطقه قابل ردیابی است؛ همپوشانی عمیقی بین لایه‌ی منطقه‌ای و بین‌المللی به‌وجود آمده است‌. در این حلقه، دو موضوع مهم  قابل ارزیابی است: 

۱‌. رقابت اقتصادی چین و آمریکا 

برنامه‌ بلندپروازانه‌ یک راه یک کمربند چین که به راه ابریشم جدید معروف شده، نگرانی آمریکا را برانگیخته است. در این برنامه، چین درصدد وصل آسیای میانه به خاورمیانه است. اختصاص بیش از ۶۰ میلیارد دلار چین بیانگر اهمیت این طرح بلندپروازانه است. مثلث چین، پاکستان و سعودی با تمرکز بر بندر تجارتی گوادر سعی در ناکام کردن مثلث هند، ایران و افغانستان در بندر چابهار با حمایت ضمنی آمریکاست. آمریکا با خروج از افغانستان زمینه‌ساز ایجاد باتلاق امنیتی در منطقه و بالا بردن هزینه برای چین و روسیه است. از جانب دیگر، تحریم ایران، بحران عراق و احتمال سرریز شدن بحران امنیتی افغانستان به پاکستان، می‌تواند نقشه‌ چین را با چالش‌های جدی‌تری مواجه کند.

۲. افغانستان؛ منطقه‌ ضعیف خلاء قدرت 

آمریکا با خروج از افغانستان، عملا این کشور را به منطقه‌ ضعیف خلا قدرت تبدیل کرده است. پیامد چنین وضعیتی کانالیزه‌شدن زباله‌های امنیتی منطقه به افغانستان و ایجاد منطقه‌ شورشگری در سین‌کیانگ چین و کشورهای آسیای میانه به عنوان مناطق فضای حیاتی چین و روسیه است.

به نظر می‌رسد با چنین وضعیتی، قدرت‌های جهانی سه راه‌حل احتمالی را در نظر دارند:

- ایجاد نظام مشارکتی دموکراتیک و همه‌شول بیطرف؛

- دور زدن ژئوپولتیک افغانستان با ایجاد راهی در پامیر بدخشان؛ 

- دامن زدن به جنگ داخلی در افغانستان و تجزیه‌ منطقه.

نتیجه‌گیری

با توجه به توضیحات بالا؛ صلح در افغانستان بدون ریشه‌یابی دلایل منازعه در سه حلقه امکان‌پذیر نیست. سیاست‌مداران افغانستان باید با درک حساسیت وضعیت کنونی افغانستان، منطقه و جهان درصدد حل ریشه‌ای منازعه در سه حلقه فوق باشند. آنان می‌توانند با کمک از احزاب، گروه‌های اجتماعی و کارشناسان سیاست و روابط بین‌الملل، تصمیم‌های تاریخی اتخاذ کنند و برای همیشه این کشور را به ثبات و رفاه رهنمون سازند.

تاریخ افغانستان فقط یک مارشال دارد


 من به شخصه، بر پیشینۀ سه فردی که درتاریخ حرب افغانستان لقب «مارشالی» گرفته اند؛ از چند طرف ( ازمنظرجنگ، سیاست، نقش اجتماعی و انتظام مردم)  فکر کرده ام.

مارشال شاه ولی خان

مارشال قسیم فهیم

مارشال عبدالرشید دوستم

نتیجه: تنها کسی که به طورواقعی واجد شرایط نام و رتبه مارشالی است؛ فقط مارشال دوستم است. رتبه شاه ولی خان «اعزازی» بود؛ لقب فهیم خان، یک رشوۀ تاکتیکی به هدایت فرماندهی ائتلاف به رهبری امریکا. 

اگربحثی مبسوط درین رابطه به راه افتد، من با کمال مسوولیت درآن شرکت می ورزم. 

طالبان را دوباره به پاکستان ببرید!

 شکرالله کهگدای

گردهم آیی وراه پیمایی دانشجویان افغانی دانشگاه های امریکا برضد جنایات بشری طالبان پاکستانی درافغانستان

  دانشجویان افغانی دانشگاه های شمال کالیفورنیای ایالات متحده دریک گردهمآیی وراهپیمایی اعتراض آمیز, جنایات بشری طالبان پاکستانی را درافغانستان محکوم کرده خواستار مجازات آن گروه ویرانگر شدند.

  دانشجویان دانشگاه های شمال کالیفورنیا به روز یکشنبه 25 جولای در مرکز شهر سان فرانسیسکوی کالیفورنیا گردهم آمده برضد حملات و جنایات بشری طالبان در داخل افغانستان اعتراض کرده خواهان به محاکمه کشانیدن رهبران طالبان ومجازات آن ها شدند.

  دراین گردهم آیی از  پاکستان و آن هایی  که طالبان را حمایت مالی وتسلیحاتی میکنند خواسته شد تا به حمایت خود ازاین گروه تروریستی خاتمه داده از کشتار مردم افغانستان دست بردارند.

دراین گردهم آیی از همه افغانستانی های که درکشورهای دیگر زندگی دراند خواسته شد تا درمقابل دفترهای سازمان ملل متحد وسفارت های کشورهای پاکستان، امریکا، انگلیس به گردهمایی پرداخته صدای اعتراض شان را بلند نمایند.

پاره بدن بزرگ حوزۀ زبان پارسی- افغانستان


علی موسوی - دپلوماسی ایرانی

 شاید برای شماری از نخبگان ایرانی، پذیرفتنی نباشد؛ اما این انتقاد بر این نیمه ایران بزرگ فرهنگی یا حوزه تمدنی زبان فارسی وارد است که پیش از این، هرگز آن‌سان که شایسته بوده به افغانستان توجه نکرده و حتی نخواسته‌اند آن را به درستی بشناسند. 

افغانستان در چند ده سال گذشته، روزگار تلخ و سختی را از سر گذرانده‌است. این شرایط رقت‌انگیز از جمله موجب شده تا این کشور از تاریخ و تمدن کهن و پرافتخار خود فاصله بگیرد و از دیگر پاره‌های پیکره عظیم خراسان باستان دور بیافتد؛ اما دیگر اقالیم عالم عظیم حوزه تمدنی فارسی نباید به این غربت و مهجوریت، دامن می‌زدند و به جای یگانگی بر بیگانگی آن مهر تایید می‌زدند. 

سرزمین مولوی و سنایی و بیرونی و بوعلی با وجود سقوط به ورطه مرگ‌آور جنگ، هنوز در زیر غبار سنگین رنج روزگاران، شناسه تاریخ کهن خود را بر پیشانی پیر و زخم‌خورده‌اش دارد و قطعه‌ای جدایی‌ناپذیر از پازل پرافتخار پارسی محسوب می‌شود. این اما حتی برای نخبگان، فرهیختگان و اهالی خرد و اندیشه در ایران، آن‌گونه که بایسته بوده، اهمیتی نداشته‌است. 

به رغم حضور میلیون‌ها پناهجوی افغان در ایران، اخبار، وقایع و روایت سیه‌روزی‌های این سرزمین نگون‌بخت، برای سالیان سال، منطقه ممنوعه رسانه‌های فعال در ایران محسوب می‌شده‌است. رویدادهای مربوط به افغانستان حتی در حواشی‌ دور از دیدرس رسانه و رسانه‌گران در ایران جایی نداشته‌است. مردم بزرگ ایران که از نظر اطلاعات تاریخی، اغلب حافظه‌های پرمایه‌ای دارند، نسبت به افغانستان نه به عنوان بخشی از یک حوزه تمدنی مشترک؛ بلکه حتی در حد یک جزیره دورافتاده و گمنام هم شناخت ندارند. آنها غالبا نمی‌دانند که افغانستان و ایران، تاریخ و تمدن یگانه‌ای دارند و بسیاری از مفاخر تمدن کهن فارسی، میراث ماندگار این تمدن بزرگ محسوب می‌شوند و متعلق به همه اقمار و اقطار آن هستند.

در این میان، توجه غلیظ و پررنگ روزهای اخیر به وقایع و تحولات جاری در افغانستان که از مراجع تقلید تا کانون‌های فکری و اندیشه‌‌ای، رسانه‌ها، مراکز پژوهشی و مطالعاتی، کانون‌های آکادمیک، مجامع علمی و دانشگاهی و... را در کنار دستگاه‌های سیاسی به واکنش برانگیخته و نظرشان را به خود جلب کرده، با این غربت و مهجوریت چندده‌ ساله، همخوانی ندارد و این دغدغه را برمی‌انگیزد که رویکرد کنونی، تحث تأثیر سیاست‌ها و منافع کوتاه‌مدت سیاسی، رونق گرفته ‌باشد و با فروکش‌ کردن این جو ملتهب و تغییر منافع مورد نظر به سرعت رنگ ببازد.

با این‌همه و تا زمانی که این فضا همچنان داغ است، باید از آن حداکثر سود را برد و از این محمل مغتنم، فرصتی برای کشف و شناسایی جزیره‌ای به نام افغانستان ساخت؛ این‌که ما تخته‌پاره‌های سوار بر موج، متعلق به یک کشتی طوفان‌زده‌ایم که گذار روزگاران، آن را از هم متلاشی و هریک از سرنشینان آن را به اقلیمی دور و مهجور، پرتاب کرده‌است‌؛ آن‌سان که از پس هزاران سال حتی نمی‌توانند همدیگر را بشناسند.

پنتاگون: روسیه وچین دلیل خروج ما از افغانستان است

 

از برگۀ عطا صفوی

وزارت دفاع امریکا در بیانیه‌ ای، روسیه و چین را دلیل خروج نیروهایش از افغانستان اعلام کرد. 

ژنرال جان هایتن معاون رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح امریکا در کنفرانس خبری در دانشگاه فناوری‌ های پیشرفته اظهار داشت: ایالات متحده نیروهای خود را از عراق افغانستان خارج می کند، زیرا ایالات متحده باید تمرکز خود را بر تهدیدهای روسیه و چین بگذارد.

 وی گفت : این دوکشور خطر اصلی برای ما هستند وماباید اهداف خویش را برروی این ها متمرکز کنیم. 

جان هایتن افزود: اوضاع پیش آمده در افغانستان و عراق نشان دهندۀ خبرهای ناگوار برای خاورمیانه است و امریکا باید برای حل مشکلات آن ها اقدام کند و امریکا اوضاع در خاورمیانه را با تمام قوت نظاره خواهد کرد وما برای تائیدی این خبر منتظر اعلامیه کاخ سفید هستیم.

عبدالخلیل میهن پور درپایان این خبر چنین نوشته است:

رفیق کارمل گفته بود که درموتر روسی هرماشین انداخته شود حرکت کرده‌ نمی تواند.
درموترروسی ماشین روسی نیاز است.
واقعن که امریکا ازترس روسیه وچین فرارکرد.
چون در سوریه تمام کشورهای غرب یک طرف تقاضای ختم دولت بشار الاسد داشتند.
روسها وایران ازاسد دفاع کرد
کمرغرب راشکستاند.
اگرفاطمیون راعلیه طالب، داعش، القاعده وحتا مجاهد اجازه دهند بساط غرب چیده می شود.

غرب درافغانستان فرو مُرده/ فقط جنازۀ ح.ئ را حفظ می کند!


کشور همیشه بازنده، همیشه خطرآفرین

 امریکایی ها شروع کرده اند که حضور خود را ویراستاری کنند. هیچ ابزار دیگری جز 3/3 میلیارد دالری که سالیانه برای روی پا نگهداشتن نیروهای امنیتی می پردازند؛ ندارند. هدف چی است، قرار است چی چیزی را به دست بیاورند که در 20 سال حضور نظامی شان به دست آورده نه توانستند؟

هرگاه چین اعلام کند که مخارج نیروهای امنیتی افغانستان را درتفاهم با دیگرقدرت های منطقه، ما به عهده می گیریم، امریکا غیرازین که پشت در بماند؛ چی کاری از دستش پوره خواهد بود؟

انتقال جنگ به ایران صورت نه گرفت. باید دربرابر هیولای اقتصادی چینی که بعداً می تواند به هیولای جهانگیر امنیتی و راهبردی تبدیل شود؛ در همه جا دیوار کشیده شود؛ زخم زده شود و به هر وسیله مزاحمت شود تا حرکت هیولا بطی شود. حال که دنیای غرب به اثر قهرمانی پاکستان و عملیات پیچیده چین و روسیه و ایران از افغانستان رانده شده، حفظ یا حضور دو باره درافغانستان، بدون جنگ نیابتی نا ممکن است. یعنی ما به یک جنگ فراگیر و پرابعاد دیگری وارد می شویم که برنده اش معلوم نیست؛ اما بازنده اش از همین حالا مشخص است: افغانستان.

احساس بنده این است که حضور دو بارۀ امریکا و غرب درافغانستان نیز، عمرش کمتر از زمانی است که با لشکرهای نظامی به این جا آمدند و غیر مسوولانه صحنه را رها کردند. آینده، از چین، روسیه، هند و ایران است.

امریکا ، اروپا و بریتانیا با لجاجت داکترغنی موافق نیستند

 

     نوشته ی : اسماعیل فروغی

     هنوزمعلوم نیست که پرده ی آخرتیاترجنگ درافغانستان را چه کسی ، کدام گروه یا کشوری خواهد نوشت؟

 آیا کشورهای پاکستان وامریکا جمع شیخ های میلیاردرسعودی واماراتی برای ادامه ی این نمایش خونین ، باز سرمایه گذاری خواهند نمود ؟ آیا اروپا بازنقش بازیچه ودنباله روخونین امریکا را درین تیاتربازی خواهند کرد ؟ و آیا قدرتهای منطقه ای حالا توانایی این رایافته اند تا درنوشتن سناریوی پرده ی آخر، ابتکارعمل را ازامریکا ویاران اروپایی، پاکستانی وعربی اش به دست بگیرند؟

     به نظرمی رسد که امریکا منحیث کارگردان اصلی این تیاترخونین دیگریگانه نیروی تصمیم گیرنده برای ادامه ی بازی نبوده و پاکستان نیزازترس این که مبادا آتش جنگ دامن خوداش را بگیرد ، به نوشتن پرده ی آخر، بی علاقه به نظرمی رسد .

     درین میان طالبان که استادان ماهرپاکستانی را پشت سرخود دارند ، با نمایش چهره ای متفاوت ترازسیمای حقیقی شان ، میخواهند پرده ی آخررا ـ بازورشده یا با رضا ( ترفند و فریب ) ، با دستان خود بنویسند .

     آنان با براه انداختن تبلیغات وسیع وبا نشان دادن سیمای متمدنانه ازخویش ، امریکا ، اروپا وقدرتهای منطقه را به این باوررسانده اند که تنها ـ ادامه ی حضوراشرف غنی درقدرت ، مانع و بازدارنده ی صلح است نه حملات گسترده ی نظامی آنان ـ. ودرست در نتیجه ی همین کوششها ودرنتیجه ی پیشروی های وسیع نظامی شان است که حالا حتا امریکا ، اروپا ، ناتو و بریتانیا هم برای عبورازبحران ، باصراحت خواهان ایجاد حکومت عبوری درافغانستان استند . اعلامیه ی نشست بیست ودوم جولای نماینده گان ویژه ی کشورهای امریکا ، اروپا و بریتانیا در روم ، بصراحت ازدوطرف جنگ می خواهد تا روی " یک آتش بس سراسری وجزئیات حکومت دوره ی گذار" به توافق برسند .

      امریکاییان که قصد ندارند ، دولت کابل را دربرابرطالبان بازمثل گذشته حمایت بی دریغ وهمه جانبه نمایند ، با تأکید روی ایجاد دوره ی انتقالی ، درواقع هم به طالبان اشاره می رسانند که به تعهدات شان پابنداستند ؛ وهم به داکترغنی می فهمانند که نمی توانند تا ابد با لجاحت و یک دنده گی موافق باشند.

      آنان ازداکترغنی انتظار دارند تا به واقعیت تن داده ، ازلجاجت دست بردارد و صادقانه آماده ی پذیرفتن دوره ی انتقالی گردد. 

     به باورمن اگرداکترغنی کوچکترین میلی به ختم کشتار سربازان و مردم بیگناه داشته باشد ، بجای لجاجت وپافشاری برحفظ قدرت ، پیش ازترک ارگ ، میتواند صادقانه روی آتش بس سراسری تأکید نموده ، به تشکیل حکومت دوره ی انتقال مطابق خواست تمام طرفهای درگیر، موافقت نموده و در پی ریزی آن به یاری سازمان جهانی ملل متحد همکاری صادقانه و مسوولانه نماید . 

      داکترغنی باید بداند که پافشاری برای حفظ کرسی ریاست جمهوری ــ درحالی که توان حفاطت ازخاک وطن ( ولسوالی ها ) و توان دفاع ازجان ومال مردم را ندارد ؛ نتیجه و ثمری به جز کشتار بیشتر سربازان و مردم بیگناه درقبال نخواهد داشت . 

     


۱۴۰۰ مرداد ۴, دوشنبه

مسعود به جنرال اسک گریست/ استاد عطا کمکش می کرد

 

الحاج انجنیر عبدالفیاض مهرآیین

رئیس مالی و اداری ولایت سمنگان


دهن کجی حاکم خمیری عراق به سوی افغانستان

 عراق افغانستان نيست!

این گفته نخست وزیر عراق است. کاظم کاظمی نخست وزیر، یک کادر امنیتی حرفه یی است که هیچ گاه مهارت خود را درنجات زادگاه خویش اثبات نه کرده است. مشارالیه اما سخن خامی بر زبان آورد و گفت:

عراق افغانستان نيست. به امريكائي ها ضرورت نداريم. ما مي توانيم از كشور و مردم خويش  به خوبي دفاع و حفاظت كنيم!

هرشکست خورده و تحقیرشده های سیاسی و ملی، به سوی افغانستان دهان می لقانند تا مردم خود را ظاهراً به دروغ های خویش قانع کنند. حساب خدا و راستی... قدرت مقاومت افغانستان درجنگ 43 ساله و به ویژه دربرابر تروریزم بین المللی، با عراق واقعاً قابل مقایسه نیست. 

زمانی که داعش به سرعت باد و توفان به سوی بغداد و کربلا نزدیک می شدند و موصل را پایتخت ساختند؛ کمر اردوی پف شدۀ عراق شکست و از جنگ فرار کردند. ایران علی العجاله مستقیم به جنگ داعش داخل شد و همین حکومت عراق را از سقوط نجات داد.

اکنون کاظمی خان می گوید که افغانستان عراق نیست. واقعاً چنین است. افغانستان امروز در سه صد نقطه جنگی علیه تروریزم درجنگ است. اما ایستاده است. عسکر امریکایی و ناتو هم دُم لای پا های گذاشته و گریخته اند؛ ولی افغانستان با تروریزم جهانی درصحنه پنجه در پنجه است. عراق چطور؟ 

با آن که عراق قرارگاه اصلی سپاه قدس ایران، کتائب حزب الله ( قطعات نیابتی) و پایگاه های برحال وبزرگ امریکایی است؛ و روی ذخیرۀ عظیم نفت نشسته است، مقامات عراق نسبت به آیندۀ شان برای فردا هیچ اطمینانی ندارند؛ جوانان عراقی را که برای نان و کار به خیابان ها ریختند به وسیله گروه های ساخته شده از جانب ایران، با کمیت صدها تن قتل عام کردند. 

رئیس بلک واترامریکایی اریک پرنس درکتابش نوشته است که ما درعراق رفتیم تا بربرهای عراقی را زنده گی انسانی بیاموزیم. خبرنگار الجزیره از وی سوال کرد که چرا این جمله را در بارۀ افغانستان نه نوشتی؟ پرنس گفت: تروریزمی که درافغانستان می جنگد، حداکثرگروه های خارجی است؛ اما درعراق همه تروریست ها از خود عراق اند.

عراق، واقعاً افغانستان نیست. هرمثالی که می دهید از خرابه های نا ترمیم عراق خود تان بدهید که هنوز درگرو دو قدرت خارجی است.

اعلامیه روم، یک پروژه جدید جنگ راهبردی فرا افغانستان است

 اعلامیه قدرت های غربی پس از نشست روم، تلاش نا موفق برای صف آرایی مجدد در میدان رقابت افغانستان است. امریکا و ناتو بعد از خروج از افغانستان عملاً میدان را به قدرت های منطقه یی واگذار کرده اند. تمرکز روی جنگ نیابتی، ادامه همان جنگ قبلی است. بعید است ابرقدرت هایی مانند چین و روسیه جمع ایران، درمیدان تازه خالی شدۀ افغانستان جایی برای استقرار استراتیژیک غرب باقی بگذارند. شکست در افغانستان به نحوی مشابه به شکست در سوریه است که هرگز تلافی شدنی نیست. امریکا اکنون تمرکز خود را روی بی اثر سازی پروژه های راهبردی چین در عرصه اقتصاد وامنیت در محور افغانستان است که در بهترین حالت، مجموعه مزاحت های مقطعی در پروسۀ نفوذ گستری اقتصادی چنین خواهد بود.

مهم ترین عامل باخت غرب این است که مردم افغانستان ماهیت بازی امریکا و ناتو را عریان تجربه کرده اند و ازین پس به هر قدرتی دست دراز کنند؛ به امریکا و ناتو نخواهند کرد.

اگرمصالحه هم شود، داعش می آید!

دکترسمیع حامد 

«حتا اگر طالب مصالحه کند «داعش»  جای آن را میگیرد.  میدان های جنگ نیابتی مشخصتر شده اند.  حلقاتی در حکومت قدرت را انحصار کرده اند و زمینه ی این انحصار را همانهایی فراهم کرده اند که در ظاهر ضد این استبداد هستند.  رهبران سیاسی به فکر فایده ی همین لحظه ی خود هستند و حتا زیان آینده ی خود را یا تشخیص نمیدهند یا در اندیشه اش نیستند.  فقر و ناامیدی فراگیرتر شده است.  

اماااا... کی باید این وضعیت را تغییر دهد؟ آیا باید منفعلانه بنشینیم و ببینیم سیلاب دیگران ما را کجا میبرد؟ آیا به دلیل این که ممکن است چوب سوخت دیگران شویم باید از میدان کنار برویم؟ 

هرکس حق دارد هر گونه که فکر میکند عمل کند اما: 

یک: نباید دچار این پندار شد که مبارزه ی ما حتمی در طول حیات ما نتیجه دهد و این نتیجه هم پررنگ باشد.  از یک پست فیسبوکی راهبردی (نه دل یخ کننده و نق نقی) که یک هموطن ما دور از وطن مینویسد تا پیکار سیاسی ابتدایی جوانان در وطن؛ میتواند راهگشا باشد.  

دو: اگر هزار دلیل برای علت های جنگ و جهل و جنون کنونی بیاوریم؛ یکی از علت ها ی دوام این وضعیت خونین خاموشی و فراموشی سیاسی خود ما خواهد بود.  

سه: سخن گفتن از مبارزه «انقلابیگری» نیست؛ ناگزیری است... ضرورت و مجبوریت است.  همه که نمیتوانند فرار کنند یا خود را کنار بکشد(هرکه میتواند حق دارد).  آنهایی که میمانند خواهی نخواهی درگیر میشوند.  

مهم نیست در وطن هستیم یا بیرون از کشور؛ مهم این است که مبارزه ی راهبردی کنیم.  این درست است که در وطن زمینه نبود و هزار و یک مشکل است اما سیاسیون و مدنی هایی که بیرون از کشور استند چه کرده اند؟ نمیتوانستند جریان های سیاسی راه اندازند و لابیگری و کار سیاسی جهانی کنند؟ نمیتوانستد مسایلی را به گونه ی ستراتیژیک مطرح کنند که زمینه ی طرح آن در افغانستان مشکلزا است؟ آیا باید مدنی های ما در بیرون نیز همان کاری را انجام دهند که در وطن  میکردند(تظاهرات و شعاردادن)؟

پ. ن: گزینه ی نیم فاصله را اکنون ندارم!»

۱۴۰۰ مرداد ۳, یکشنبه

اختراع « زبان هزاره گی» جدا از فارسی!


نگارش از باوربامیک

شماری از هزاره‌هایی که در پی گویا «زبان هزاره‌گی» استند و سروسداهایی را برای ساختن زبان هزاره‌گی به راه انداخته اند، سخت در اشتباه اند و این خواست و گمان شان توهمی بیش نیست. هزاره‌گی یکی از لهجه‌های زبان پارسی در کنار فراوان لهجه‌های دیگر این زبان است. اگر هزاره‌گی انگار یک زبان باشد، پس لهجه‌های بدخشانی، شغنانی، تخاری، پنج‌شیری، هراتی و پروانی نیز هرکدام یک زبان باید باشد.

همه می‌دانیم که معیار یک زبان جدا(مستقل)، داشتن دستور زبان جداگانه، ابزار زبانی جداگانه، پشت‌وانه‌های تاریخی_فرهنگی جداگانه است. آماجم از ابزار زبانی، واژه‌گان زبان اند و منظور از دستور زبان، مجموعه‌ی قاعده‌ها و سازوساخت زبانی اند. اکنون پرسش این است هزاره‌هایی که پشت زبان هزاره‌گی را گرفته اند، آیا این ظرفیت و سرمایه و جان‌مایه‌های زبانی را دارند و با کدام بن‌مایه‌ها و بنیادها زبان هزاره‌گی را می‌سازند و به این طبل افتراق دیگر می‌کوبند؟

ادعای زبان هزاره‌گی توهمی بیش نیست و اقدام به این کار بیش‌ترین آسیب را به جامعه‌ی هزاره‌ی کشور می‌زند.

این کار می‌تواند هزاره‌های کشور را با زبان پارسی و داشته‌ها و میراث‌های ارزش‌مند زبانی و فرهنگی‌_تاریخی این زبان بیگانه کند. این کار گسست و بی‌ریشه‌گی تاریخی را در پی دارد. آن‌چه میراث مشترک همه گوینده‌گان پهنه‌ی پهناور زبان و فرهنگ پارسی است. هزاره‌ها اگر دست به این کار بزنند، زمین و زمینه‌ی خود را جدا می‌کنند و عمق تاریخی زیستی و فرهنگی خود را از دست می‌دهند. ساختن زبان هزاره‌گی یک اقدام ناکام است و با این اشتباه هزاره‌ها عمده‌ترین شناسه‌ی فرهنگی- تاریخی خود را از دست می‌دهند. دانش‌وران و زبان‌شناسان هزاره اگر خردورزند، باید این بوق و کرنازدن بیهوده را هرچه زود بند کنند و تیشه به ریشه و بیشه‌ی سبز و پربار فرهنگی‌- زبانی خود نزنند.

امریکا درآغاز جنگ نیابتی بی تاریخ درافغانستان


آیا امریکا حقیقتاً از افغانستان خارج شد؟

هرگاه درجنگ های آینده، کار به تحویل دهی جنگ ابزارهای دارای مؤثریت قاطع به اردوی ملی افغانستان از سوی امریکا برسد، جنگ، بی تاریخ و مزمن خواهد شد و تلفات طالبان سرسام آور خواهد بود.

 لوید آستین وزیر دفاع آمریکا روز شنبه گفت که وظیفه اول نیروهای امنیتی افغانستان اطمینان از کند شدن سرعت حرکت طالبان پیش از تلاش برای بازپس گیری مناطق از دست رفته است.

به گزارش خبرگزاری رویترز ژنرال آستین در جریان دیداری از آلاسکا به خبرنگاران گفت ارتش افغانستان "درحال مستحکم کردن مواضع خود در مراکز جمعیتی مهم است."

او اضافه کرد: "در این این مورد که آیا (این استراتژی) جلوی پیشروی طالبان را خواهد گرفت یا نه، فکر می کنم اولین کاری که باید کرد اطمینان از کاهش سرعت حرکت آن هاست."

ژنرال آستین اضافه کرد که به اعتقاد او نیروهای افغان توانایی و ظرفیت پیشروی را دارند، اما "باید ببینیم چه می شود."

ترمپ/ امپراتور دزدان تاریخ بشر

  ترمپ برای مردم خودش از ثروت های عظیم، مالیه نه پرداخته است.

رضا نافعی - آینده ما

ترامپ پس از آغاز کار بعنوان رئیس جمهور امریکا حاضر نشد از امپراتوری املاک و مستغلات خود چشم بپوشد. رئیس جمهور پیشین امریکا در عین حال دوست داشت میهمانان والامقام ایالات متحده امریکا هنگام حضور در ایالات متحده در هتل ها و مجتمع های باشگاهی او بسر برند.

 البته بعدا صورتحساب های چند میلیون دلاری اقامت آن میهمانان عالیمقام مستقیما برای پرداخت به دستگاه مالی دولت امریکا ارسال می شد. امپراتوری دونالد ترامپ ، در دوره تصدی چهار ساله او 2.4  میلیارد دلار فروش داشته است.

 طبق گزارش مجله اقتصادی ی «فوربس» ، سازمان ترامپ در سه سال نخست ریاست جمهوری او حدود 650 میلیون دلارکسب درآمد کرده است. با این حال ، از آنجا که بیماری همه گیر کرونا در آخرین سال ریاست جمهوری او لطمه شدیدی، به ویژه بر بخش هتل داری وارد کرد در آمد او برای این سال به 450 میلیون دلار تخمین زده می شود. 

ترامپ حاضر نشد موسسات خود را به کنار نهد، که اقدامی بود بی سابقه برای یک رئیس جمهور آمریکا. به این صورت او مالک موسسه خود باقی ماند اما ادعا کرد که مدیریت موسسه را به دو پسرش سپرده است. گرچه این رویه کاملا قانونی بود ، اما بسیاری از کارشناسان هشدار دادند که او باندازه کافی پیش نرفته است. ترامپ در آن زمان میگفت: «در واقع، من می توانستم هم تجارت خود را اداره کنم و هم همزمان دولت را بگردانم. اگر می خواستم می توانستم این کار را انجام دهم ولی اینطور که پیداست ازین کار خوشم نیامده است.» امپراتوری ترامپ از جمله شامل ساختمان های رفیع و هتل های متعدد است.

 اما او بیشترین فروش خود را- حدود 940 میلیون دلار – از طریق باشگاه ها و زمین های گلف خود کسب می کند. این واقعیت که رئیس جمهور سابق در دوران حضور در کاخ سفید از بسیاری از این املاک نیز استفاده کرده است، همیشه بسیار بحث برانگیز بوده است. گفته می شود طبق گزارش واشنگتن پست، دولت آمریکا فقط در سال 2020 حداقل 2.5 میلیون دلار هزینه اتاق و سرویس های غذایی به سازمان ترامپ پرداخته است . ترامپ نه تنها برای اهداف خصوصی ، بلکه همچنین برای اجلاس با سران کشورها و مقامات خارجی مانند شی جین پینگ رئیس جمهور چین و شینزو آبه نخست وزیر ژاپن از هتل های شخصی خود استفاده کرده بود. او اغلب در Mar-a-Lago ، باشگاهی در پالم بیچ در فلوریدا ، از آنها استقبال می کرد. «فوربس» در ادامه می نویسد که ارزش خالص ثروت رئیس جمهور سابق به طور قابل توجهی کاهش یافته است. در سال 2016 ، سال انتخاب وی ، مجله ویژه هتلداری و مستغلات ثروت او را 3.7 میلیارد دلار تخمین زد – در حال حاضر گفته می شود ثروت او به 2.4 میلیارد کاهش یافته است.

. https://www.n-tv.de/wirtschaft/Trump-machte-Milliarden-Umsatz-in-Amtszeit-article22694058.html

بید مجنون در دشت لیلی

اشارۀ رزاق مأمون: لیلا جان صراحت روشنی درفیز4 حیات آباد پشاور با خانوادۀ من دریک تعمیر زنده گی داشت. منزل اول، ما بودیم؛ منزل دوم لیلا جان با برادرش دکتراقبال سرشار روشنی. کارهای رفتن ایشان و ثریا واحدی به اروپا را نیز من رو به راه کردم.
من دربی بی سی فارسی کار می کردم. هرگاه یک روز در دیدار ما فاصله می افتاد، روز دیگر سپیده دم از بالا خانه پائین می آمد و می گفت: معلوم است کجا هستی او مأمون کوچه گرد؟!

 او برای من جایگاه خواهربزرگ و چه بسا مادربا مسوولیت را داشت. بعد از رهایی از زندان در زمستان 1366 در وقت هایی که یک افغانی نداشتم، او پیوسته به من پول می داد و دایم مواظبت می کرد. نسب فطری لیلا از نوعی دیگر بود. از آن ایام یک کتاب در ذهن دارم. بارسنگینی است. 

نگاشته یی از دکترصبورالله سیاه سنگ

هفتۀ یادبود لیلا صراحت – 1 ...

دوستی داشتم به نام سلیمان. می‌دانستم نامش سلیمان نیست. او نیز مرا به نامی که پیش از آشنایی با او نداشتم، می‌شناخت. چند دهه پیش، در روزگاری که دوست‌‎داران جنگ و تفنگ تازه آغاز کرده ‌بودند به سوزاندن افغانستان، پنهانی برایم کتاب می‌آورد.

نام سرشار شمالی را نخستین بار از او شنیدم. سلیمان از اندیشه، دلیری و سرشاری آن آزادی‌خواه داستان‌ها می‌گفت. خودش نیز ریشه در تاکستان‌های شمالی داشت. روزی سرودی در ماهنامۀ "میرمن" [بانو]، را نشانم داد و گفت: "ای شعر از لیلاس و لیلا دختر سرشار شمالی اس".

خانه به خاکستر نشست، سلیمان ناپدید شد و من سال‌هایی در زندان پلچرخی ماندم. از همان روز تا اکنون، هر باری که چشمم به نام لیلا صراحت می‌افتد، چراغ یادهای آن دو آزاده در تاریکنای روانم فروزان‌تر می‌سوزد.

یک روز تابستانی 1989، رزاق مامون و من کتاب‌های آفتاب‌سوختۀ روی دیواره‌های پل باغ عمومی کابل را دید
می‌زدیم. ناگهان مامون چشم از کتاب‌ها برداشت و با کسی دست داد. سپس رو به من پرسید: "می‌شناسین یا معرفی کنم"؟ و افزود: "لیلا جان صراحت و صبور سیاسنگ"

لیلا را بریشم مهربانی یافتم. در نخستین برخورد، در نگاهم آشنا آمد، آشنایی که گویی همه سالیان این‌سو و آن‌سوی زندان را هم‌گام با من پیموده باشد. آرام و شمرده سخن می‌زد، از خانه و خانواده می‌پرسید. آن روز، لیلا از تنهایی، خستگی و پریشانیی که همۀ مان را یک‌سان می‌فشرد و می‌فسرد، یاد کرد.

لیلا صراحت روشنی مانند سرودهایش نماد روشنی و صراحت و لیلایی است. به گفتۀ دوستان، بانویی است پابند به بایدها و باورهای مؤمنانۀ مردمش. بسیاری از رهروان جوان‌تر در هوای سرود و سخن، به ویژه آنانی که از رهنمایی او بهره برده‌اند، لیلا صراحت را در نقش چراغ‌بان آگاه می‌شناسند و می‌ستایند.

یادم هست روزهایی که خانه و دفتر کار لیلا پاتوق یاران بود. حمید مهرورز، اسحاق ننگیال، پرتو نادری، قهار عاصی، ثریا واحدی و چند تن دیگر نخستین شنوندگان کارهای تازۀ او بودند.

روزی لیلا را در تموز پشاور دیدم. گویی او به تنهایی، کرباس خستگی و پریشانیی همۀ ما را این‎‌سوی دیورند آورده ‌بود تا در آفتاب همسایه هموار کند. با همان مهربانی همیشه از خانه و خانواده پرسید. از آوازش مروارید می‌بارید. از سرود‌ها و دوستانش پرسیدم. در پاسخ گفت: "رزاق مامون، پرتو نادری، گلنور بهمن و چن عزیز دیگه زیادتر از آلهۀ شعر به دیدنم میاین."

زمستان 1995 پایان می‌یافت. آصف معروف برای آماده کردن گزارشی از پروژه‌های سازمان ملل به اسلام‌آباد آمده ‌بود. هنگام برگشت، بستۀ بزرگی را به من داد و گفت: سال نو مبارک

آن بسته پنجاه کارت تبریکی با یادداشت کوتاه "سال نو فرخنده" - یادگار برنامۀ فارسی بی‌بی‌سی - بود. در یک روی کارت‌ها "بهار شورافگن" از سیمین بهبهانی، "گل زردآلو می‌ریزد" از فرزانه تاجیکستانی و "میلاد باران" از لیلا صراحت دیده می‌شد و روی دیگر عکس‌هایی از هر سه سرودپرداز.

اندوه پنهان در مصراع‌های آغازین آن شعر بهارانۀ لیلا صراحت، بار دیگر به روشنی چراغ یادهای سرشار شمالی و سلیمان در تاریکی‌های روانم افزود.

لیلا را یکی دو روز پیش از پروازش سوی اروپا بازهم در اندوهکدۀ پشاور دیدم. در کنار کتاب‌هایش نشسته‌ بود و شاید به سوژۀ "تاراج" می‌اندیشید: "اینک سموم وحشی ظلمت/ تاراج كرد شهر روانم را/ با كوله‌بار هیچ به دوشم/ رو سوی شهر خستۀ تنهایی/ راهی، راهی/ شاید كه هیچ باز نگردم"

گذرنامۀ لیلا را از روی کتاب‌هایش برداشتم. کنجکاویم می‌خواست تنها ویزه را ببیند و اینکه او چه دیر از ما دور خواهد ماند. بدون این‌که خواسته باشم، چشمم به سال و ماه تولدش افتاد. او چیزی نگفت. دریافتم که نباید چنان می‌کردم.

سال‌ها آمدند و رفتند. هنوز زادروز لیلا صراحت را به یاد دارم. این را از خودش پنهان کرده ‌ام. شاید پس از خواندن یادداشت کنونی پندارد که خداوند به من حافظۀ خوبی داده ‌است. کاش چنان می‌بود. نکتۀ اصلی ریشه دارد در تصادفی که او از آن آگاه نیست. بر بنیاد گذرنامه، لیلا و من در هفته و ماه و سال مشترکی به دنیا آمده ‌ایم.

اگر بتوانم با لیلا به صراحت و روشنی شوخی کنم، باید به همگان بگویم که امسال چندمین سال‌گرد زادوز "خود" را برگزار خواهم کرد!

[][]

کانادا/ چهاردهم اپریل 2004

ایران، افغانستان را بیخی در جمع خود حساب می کند!

 نویسنده: دکتر بهرام امیراحمدیان، استاد دانشگاه و پژوهشگر مطالعات اوراسیایی


باتلاق افغانستان، بازهم از قدرت های بزرگ قربانی می گیرد؟

 نویسنده: فرزام احمد دوست

امریکا با خروج از افغانستان، با آزاد گذاشتن یاغی گری های طالبان، دریای تهدید وبی ثباتی را به سوی روسیه و چین سرازیر می کند.


چرا این‌قدر شِق و قدیم‌پرست استیم؟


چرا وقتی با یک حرکت، چهره و پدیده‌ی نَو رو به رو می‌شویم، اولین واکنش اکثریت ما این است که نییییییی ... امو کفن‌کش قدیمی بهتر بود، هیچ چیزی به قدیم نمیرسه؟! ... به نظر بیش‌تر افراد، همیشه کارهای قدیم بهتر بودند،‌ حکومت‌های قدیم عادل‌تر بودند، هنرمندان قدیم زیباتر می‌خواندند، سرباز دیروز شجاع‌تر از امروز می‌جنگید، در هیچ چیز نو مزه نمانده، آهنگ‌های سال‌های اول هنرمندان در قدیم کیف بیش‌تر داشتند، رؤسای جمهور دیروزی بهتر از امروز بودند ... در حالی که در زمانش با همان حکومت در جنگ بودند، در حالی که در زمانش دل همان هنرمند را به اصطلاح از دوغ بد کده بودند، در حالی که در زمانش همان سرباز را خادم کفر می‌نامیدند، در حالی که در همان دیروز، از دیروز شکایت داشتند و پریروز را ترجیج می‌دادند!

چرا عاشق گذشته، چرا با امروز در جنگ، و چرا بیزار از آینده استیم؟ چرا بیش‌تر اوقات در برابر نو مقاومت می‌کنیم، و به کهنه پناه می‌آوریم؟ چرا برای دیروز اشک می‌ریزیم، و از فردا می‌ترسیم و باور داریم فردای ما بدتر از امروز خواهد بود؟

و بالاخره به لحاظ خدا، این باور و طرز تفکر "یوم‌البتر" را چه کسی در ذهن ما کاشته است که ما را کُشت؟!


همیشه خالصانه

فرهاد دریا

طالبان شمال شرق مدافعان سرحدات سنتی روسیه


گزارش واصله/ بدون تبصره از  سوی گزارشنامه افغانستان

روس ها از چند سال به این طرف  به طالب های بدخشانی، تخاری، کندزی، بغلانی، بلخی، سمنگانی الی فاریاب و سمنگان  پول و تجهیزات می‌دادند تا جلو  رشد داعش را در شمال شرق و شمال‌غرب افغانستان بگیرند.

هماهنگ کننده طالبان شمال با روس ها  آقای پدرام بود که بعدها  صلاح الدین ربانی ، زلمی مجددی، جمعه خان همدرد و حبیب الرحمن حکمتیار نیز به این تیم افزوده شدند.

البته حامد کرزی به طور مستقل با روس ها رابطه داشت و در سطح کلان  روابط طالبان را با کرملن  تامین نموده بود.

حالا که طالبان در بدخشان، تخار، کندز و بغلان  تسلط نسبی دارند ولی در خفا  اکثر افراد مربوط به حزب اسلامی و جمعیت اسلامی  به این گروه( طالبان) پیوسته اند، در یک نگاه  حکومت کابل را به خطر انداختند و از طرف دیگر  تمام بستر های فکری داعش را نابود کرده روان استند.

طالبان بدخشانی و تخاری  دست به کشتار تمام کسانی که با طالب ها تضاد فکری دارند زده اند که در این میان  تعداد زیاد علمای بدخشانی و تخاری نیز است. هم اکنون  در تخار  فقط مقاومت گران مربوط به مارشال دوستم و استاد سیاف  علیه طالب ها میرزمند و در بدخشان  نیز  نیروهای مربوط به جبهه پنجشیر و حزب دعوت اسلامی  علیه طالب ها جنگ می‌کنند که در این میان  صدای  چندین رهبر سیاسی  بدخشان شنیده نمی‌شود.

رهبران سیاسی بدخشان  تلاش دیگر شان نیز ترویج محل گرایی در بین نسل جوان حوزه مقاومت است که لبه تیز  شمشیر شان  علیه بلخ و پنجشیر  است.


رژیم، پنجشیر را گروگان می گیرد

 

به سند صادره از سوی اشرف غنی نگاه کنید. ایجاد وضع الجیش قطعات ارجل و نفوذی در پنجشیر بسیار خطرناک است. امرالله و غنی به منظور برهم زدن انتظام تشکیلاتی و نظامی جنبش مقاومت به رهبری امد مسعود، برنامه های بازدارنده را سازمان می دهد که بی تردید با شکستی فضاحت بار مواجه خواهد شد. 

شورای عالی سریچه نگاشته است:

تاج محمد جاهد فاقد صلاحیت برای نمایندگی از مردم غیور و دلیر پنجشیر است. 

مطمئن هستیم که هیچ کس به صدای او لبیک نخواهد گفت.

ما به خاطر داریم که چطور رستاخیزیان در زمان وزارت ایشان به رگبار بسته شدند و چه حقیرانه به استقبال حکمتیار شتافت و چه بزدلانه به گستاخی های حکمتیار گوش فرا میداد. 

از جوانان و مردم پنجشیر میخواهیم که به سینه جاهد دست رد بزنید و دیگر نگذارید که معامله گران به سرنوشت شما حاکم باشند.

در تمام بد بختی های امروز جاهد و جاهدیان سهم دارند.


۱۴۰۰ مرداد ۲, شنبه

ثبت پنج ملیون تذکره جعلی در دیتابیس احصائیه مرکزی

خیانتی که به همکاری امرالله صالح و چشم پوشی عبدالله دایره اش درحال کامل شده است.

گزارش های ثقه از اداره احصاییه ملی می‌رساند که به تعداد پنج ملیون تذکره جعلی در دو دوره  انتخابات مورد استفاده قرارگرفته بود؛ حالا  وارد دیتابیس این اداره گردیده در آینده از آن ها به مقاصد مختلف استفاده سوء شود.

تمامی این پنج ملیون تذکره در سال ۱۳۹۷ و قبل از انتخابات ریاست جمهوری در بخش ( پی ام  او ) جعل و به افراد و اشخاص غیر حقیقی صادر شده است.

بیشتر این تذکره‌ها که از ولایات جنوبی صادر شده اند در بالا بردن آراء به نفع تیم ارگ در انتخابات ۱۳۹۷ نقش اساسی داشتند. اما پس از انتخابات، ظاهرا کاربرد دیگری برای آن ها درنظرگرفته نشده بود، تا زمانی که پاکستان با ایجاد دیوارهای سیمی، مرز خود را با افغانستان عملا بست و بین پشتون‌های دو سوی مرز انفکاک به وجود آمد. بنابراین، حکام پشتون افغانستان که همواره پشتون‌های آن طرف سرحد را در معاملات و منازعات سیاسی متحد خویش معرفی کرده به رخ رقیبان داخلی خود می‌کشیدند؛ در صدد برآمدند تا به جبران این جدایی پنج ملیون تذکره جعلی قبلی را وارد سیستم احصائیه مرکزی کرده به این ترتیب به نفوس خود برای همیشه بیفزایند. 

تا کنون هیچ کسی به شمول رسانه‌ها ملطفت موضوع نشده است. روسای اداره احصائیه مرکزی که اکثر از یک قوم مشخص اند با فراغ خاطر و به طور جمعی برنامه‌شان را قدم به قدم پیش می‌برند و یوناما مثل گذشته در این کار سهم خود را دارد. 

به عنوان نتیجه، می توان گفت که جعل پنج ملیون تذکره خیالی و سپس وارد کردن آن در دیتابیس احصائیه مرکزی دست کم زمینه منازعات دوامدار فی مابین تاجیک و پشتون و دیگر اقوام را بر سر ارقام واقعی نفوس ملیت‌ ها در آینده فراهم خواهد کرد. و ارگ از این خیانت در آینده به نفع خویش استفاده  خواهند برد برای  سازمان های  نظارت کننده درکشور های دارای منازعه نشان دهند  که ارقام  پشتون ها در  دیتابیس الکترونیک  ثبت شده این قدر می‌باشد و باز هم  جعل و خیانت بتوانند از این جعل استفاده ببرند.

حکومت، توان پس گیری مناطق از دست رفته را ندارد

 چطور می‌توان طالبان را شکست داد؟

احمد ضیاء مسعود


فقط نیروهای مردمی می توانند طالبان را از مناطق خارج کنند. ماهیت جنگ فعلی از دو خصوصیت متمایز برخوردار است: 

الف- جنگ حکومت مرکزی در برابر گروه یاغی و تروریستی طالبان

ب‌-  جنگ گوریلایی مردم یا خیزش‌های مردمی در برابر طالبان 

در شرایط فعلی که تعداد زیادی از ولسوالی ها توسط طالبان اشغال شده باید بپذیریم که نهادهای امنیتی ما آماده‌گی های لازم نظامی را برای دفاع از این مناطق نداشته اند. البته با درک این موضوع که امریکایی‌ها یک روز از کشور خارج می‌شوند، حکومت باید تدابیر لازم امنیتی را برای یک جنگ تمام عیار در برابر طالبان روی دست می‌گرفت. 

موضوع صلح نمی‌تواند دلیل قابل پذیرش برای عدم آماده‌گی در جنگ علیه یک گروه تروریستی قسم خورده باشد. در این جای شک نیست که در شرایط فعلی، حکومت توانایی به دست آوردن همه ولسوالی ها را ندارد. چون هم از نظر اکمالات نظامی و هم از دید اقتصادی، برآورده ساختن این هدف مقدور نیست. 

موفقیت دولت در جنگ در برابر گروه تروریستی طالبان، به طرح و برنامه‌ریز‌ی افسران و جنرالان مسلکی در جنگ های ضد گوریلایی بر می‌گردد. 

اما در مورد خیزش‌های مردمی بر ضد طالبان، باید گفت، بهتر است که در سطح ولسوالی‌ها این کار توسط نیرو های مردمی صورت گیرد. در حال حاضر طالبان در محدوده‌ی ساختمان های ولسوالی ها حضور دارند و در قرا و قصبات بالای مردم تسلط ندارند. مردم از طالبان نفرت دارند و طالبان از هیچ نوع مشروعیتی در بین مردم برخوردار نیستند. بنا بر این به منظور بیرون راندن طالبان از ولسوالی ها، باید هر چه زودتر مردم را در اطراف ولسوالی ها سازمان داد و مسلح ساخت. در سطح هر ولسوالی بیشتر از صد نفر طالب مسلح وجود ندارد و حکومت می‌تواند با مسلح سازی یک تعداد زیاد جوانان با انگیزه و رهنمایی فرماندهان جهادی در سطح هر ولسوالی، جنگ های فرسایشی علیه طالبان را شروع نماید. 

این مهم نیست که حتماً ساختمان ولسوالی ها دوباره تصرف شود؛ آنچه اهمیت بیشتر دارد این است که در جریان جنگ‌های فرسایشی، تلفات جانی، قطع راه‌های ارتباطی و قرار گرفتن زیر ضربات هوایی، باعث تضعیف روحیه و درمانده‌گی طالبان خواهد شد. آنان خیلی زود متوجه می‌شوند که اشغال ساختمان ولسوالی‌ها به معنای پیروزی نیست و نگهداری‌آن، بسیار دشوارتر از چیزی است که فکر می‌کرده اند. آنان ناگزیر به عقب نشینی خواهند شد. 

این تکتیک جنگ در زمانی که نیروهای شوروی در اعنابه و دو آبی پنجشیر قرار گاه های نظامی داشتند بسیار موثر ثابت شد. بالاخره روس ها از دو آبی پنجشیر عقب نشینی کردند و در منطقه‌ی اعنابه، تحرکات نظامی خود را کاملاً از دست داده و در محاصره‌ی کامل قرار گرفته بودند. 

بعضی از اراکین دولتی از مسلح سازی مردم در اطراف ولسوالی ها هراس دارند و اینکار را خطری برای اقتدار سیاسی خود فکر می‌کنند. باید متذکر شوم که آینده‌ی سیاسی کشور را بعد از این، جنگ تعیین می‌کند نه برنامه‌ی صلح یا روند های دموکراتیک سیاسی. بعد از این مردم مجبور اند با سلاح و جنگ از جان، ناموس و وطن خود دفاع کنند. بهتر این است که مسلح سازی مردم در برابر طالبان، توسط دولت انجام شود و مردم ناگزیر برای به دست آوردن اسلحه از کشورهای دیگر نشوند. چنانچه تا به حال دیده می‌شود، حکومت برای مسلح سازی مردم اقدام نکرده است. ‌اگر چنین حالتی دوام پیدا کند، به معنی راضی بودن حکومت از تسلط طالبان در سطح ولسوالی ها خواهد بود.