-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ تیر ۳۱, پنجشنبه

طالب کاربرد سیاسی ندارد؛ پاکستان حیران مانده چی کند!

 

گاهی شنیده اید که مقامات پاکستانی می گویند که نفوذ ما بالای طالبان کم رنگ شده؛ اما همه گفته های شان می خندند؟



 البته باید بخندند؛ زیرا پاکستان تمام پل های عقبی حسن نیت، هم رنگی اسلامی، و عزت همسایه گی دربرابر افغانستان را شکستانده است. 

اما درگفتۀ پاکستانی ها یک رگه از واقعیت تلخ تراز حنظل ( البته برای خود شان) وجود دارد. امریکا، کلۀ طالب را چنان از باد پر کرده که گمان می برند که دیگر سرنوشت شان درگرو پاکستان نخواهد بود. تشویش پاکستان ازین است که هرگاه این نیروی از کنترول برود، در دست دیگران می افتد و آنگاه، خود پاکستان به «عمق استراتیژیک» دیگران تبدیل می شود. چرا؟

 درصورت شکست طالب «افغانی»، گله وار به پناه گاه آنسوی مرز می گریزند و با طالب پاکستان یک نیروی واحد تشکیل می دهند. هرگاه این نیرو دراختیار قدرت های دیگر قرار می گیرد، از چنگ پاکستان رهایی یافته و تغییرجغرافیا می دهند و دست پاکستان دربازی ها آتی خالی می ماند.

اما شکست یا ادغام طالب در زنده گی شهری درون افغانستان به دو شکل اتفاق می افتد. هم شکست نظامی هم شکست غیرنظامی. درجنگ، به بن بست می افتد. ازین پس، طولانی شدن جنگ، اگر به نفع پاکستان است، به نفع دیگر امنیت و اقتصاد قدرت ها و مردم افغانستان نیست. گرفتن امتیاز از سوی پاکستان درتعامل ناگریز سیاسی یک موضوع است؛ اما سرسختی طالب درگوش به فرمانی کامل از پاکستان موضوع دیگر است. چرا؟ پاکستان مغز طالب را چنان پروگرام کرده، که حالا قادر به تغییر پروگرام سال های هفتاد نیست. این یک فاجعه برای پاکستان است.

یکی عامل ملموسی که بخت وطالع طالبان را برای رسیدن به قدرت بلامنازع، سخت کم رنگ کرده، تغییرات عمیقی است که از بیست سال تا به حال، زنده گی مردم را رنگ به رنگ کرده و به آن شکل و ماهیتِ تازه یی داده است که با شکل و ماهیت تفکر طالبی، بسیار متفاوت است و با جدیت آنان را به چالش می کشد.

ابعاد تغییرات نوین، چشم و قلب یک نسل را نسبت به زنده گی و مظاهر پیشرفته چنان بازکرده است که هیچ نیرویی قادر به کشانیدن آنان به نیمۀ دوم دهۀ هفتاد خورشیدی نیست. بنا برین، مقابله با طالب، دفاع از زنده گی است و زیربنای این دفاع، برای طالب کمرشکن است. هرموجودی چه کم توان چه پرتوان، با هر وسیله یی حاضر است از زنده گی وموهبت های خود وخانواده اش دفاع کند.

طالب، یک نیروی کهنه و تاریخ تیرشده است. به هر اندازه یی که وحشت خلق کند؛ آدم بکشد؛ بربریت را رنگ اسلامیت و قومیت بدهد؛ دنیا درعقبش باشد؛ دیزاین فکری و بدویتش، نه تغییر پذیر است، نه قابل ترمیم. یک ابزاری بود که در دو مرحله به شکل عملیاتی استفاده شد، اکنون استفاده اش به همان شیوه، به دیگر قدرت های مؤثر در گردونواح افغانستان صدمه می زند. 

یک راه تغییر گام به گام نفرات طالب وجود دارد. تفنگ را از دستش بگیرید؛ رهایش کنید دربسترجامعه تا خودیت گرفته شده اش را به تجربه بازیاب کند و آبرومندانه نان بخورد و زنده گی کند. قشریون و متحجران، درجامعه مدنی – شهری و به دور از خشونت، درشکم پرغوغای زنده گی امروزی، شتابان هضم و گُم می شوند. آری، این پدیده از همین طریق قابل ویراستاری است.

پاکستان حیران است که با این کاردستی مغزشویی شده اش لااقل چطور بتواند ظرفیت کاربردی طالب را درنظام سیاسی افغانستان به نفع خود عوض کند؛ کاری که قطعاً از امکان به دور است. طالب علی رغم دهشت جهانی شده اش، درجامعه امروزی افغانستان یک نیروی مرده است که دربرخورد با زنده گی جوشان و رو به جلو، خود به خود می میرد.