-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ تیر ۲۵, جمعه

آخرین فریاد یکی از ناخدایان ناکرده‌ کار کشتی‌ مغروق

 بروید گندی را که خود ریخته‌اید، بروبید. مردم را راحت بگذارید!

کاوه جبران



احساسات امرالله صالح از جایگاه یک مقام حکومتی قابل درک است. البته نمی‌گویم ناسیونالیست چون به ناسیونالیست‌بودن ایشان شک دارم. اما به هر حال چنین ابراز نظری اعلامیهٔ رسمی پایان کار جمهوریت قومی است. در عین حالی که نوعی ترفند برای تهیج احساسات کور وطن‌پرستی محض عبور از فروپاشی بنای این حکومت است. حکومتی که در فساد مالی و قومی غرق شده و دیگر امیدی به نجاتش نیست. حکومتی که در اثر سوء مدیریت و فساد فقر، بیکاری، تضاد قومی، خویش‌خواری، ناامنی و... را به اوج رساند و  اکنون مثل کشتی‌یی در حال غرق شدن، نابودی آن در معرض تماشاست. 

این پیام درست آخرین فریاد یکی از ناخدایان ناکرده‌ کار این کشتی‌ است که در عین حالی که دارد غرق می‌شود، تلاش می‌کند تقصیر سقوط را به جای دیگری حواله کند.

به هر حال، آن‌چه در این پیام جالب است، غفلت آشکار راویان جمهوریت قومی است. یک فراموشی یا شاید هم تجاهل عارفانه در به‌کارگیری واژه‌گان و عباراتی که اصلاً مصداق بیرونی ندارند. و نیز اشاره‌یی به محرک اصلی فاجعه نمی‌کند.

پرسش نخست است که مرجع پیام صالح کجاست، کدام ملت؟

ملتی وجود ندارد. در این قطعه‌خاک یک مشت اقوام متضادالمنافع ساکن‌اند که دست تقدیر تاریخی آنان را تا اکنون به اجبار نگهداشته است. توزیع نامتوازن اقتصاد و قدرت، و تبیین یک‌سویهٔ هویت، زبان و فرهنگ کار را به جایی رسانده که اکنون حس همزبانی و همسایه‌پروری قویتر از احساسات میهن‌پرستی و ملت‌دوستی در میان ساکنان این قطعه‌خاک است. مدیران جمهوریت قومی یکی از مجریان اصلی وضعیت است. غمگنانه‌تر، بر فرض ملت نه، مردم. حتا به تصمیم همین مردم هم احترام نگذاشتند. دو دور تمام علیه تصمیم مردم ایستادند و با زور تقلب و تهدید برادربزرگی، قدرت را قبضه کردند. اکنون با چه رویی می‌توان از این مردم کمک خواست!

پرسش دوم این‌که چرا پاکستان زورگویی می‌کند؟ مگر همین گفتمان غالب افغانیت‌خواهی نیست که در شصت‌سال گذشته مرتب به هر شکل و شیوه‌یی بر پاکستان ادعای ارضی داشته است؟ مگر همین آقای صالح، چه در ایام تصدی‌اش در ریاست امنیت ملی، چه در روزگار معاونتش در ریاست جمهوری داغ‌تر از هر افغانیت‌خواه دیگری رگ گردنش را بر پاکستان نپندانده است، حالا چرا وارخطا شده است؟

حجت خراسان نه‌صد سال قبل گفته بود:

انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس

تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت

همین حالا مردم تاوان خطاها و خیانت‌های این حکومت را با جان و مال‌شان می‌پردازند. طالب به خانه و کوی و روستای‌شان وارد شده است. فاجعه تمام‌قد بالای سرشان ایستاده است. آن‌گاه مدیران گنس و ندانم‌کار انتظار دارند که همین مردم فلک‌زده، در این سدهٔ ۲۱ با کشور همسایهٔ‌شان برای جبران خطاهای ناشی از ناتوانی دستگاه دیپلماسی این جمهوریت قومی، وارد جنگ شوند. بروید گندی را که خود ریخته‌اید، بروبید. مردم را راحت بگذارید!