-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ تیر ۱۳, یکشنبه

مارشال دوستم با فرزندان شان… و دشمنانِ درکمین

 


                         روایات زنده‌گی من 

                      نوشته‌ی محمدعثمان نجیب 

                                  بخش ۱۰۹

             

اعتذار:

متأسفانه نه میدانم به کدام دلیل من در نوشته‌ی همگونی های اقتدار گرایی شادروان دکتر نجیب و غنی نام زنده یاد رفیق عزیز مجید زاده را هم در زمره‌ی بلی گویان حزب برده ام، خطای بزرگی کردم اما عمدی نبوده.

بابت این خطا از روح شان و از بازمانده های شان معذرت خواهی می کنم.

ممنونم از رفیق خردورز ما محترم سلیمان کبیر نوری و رفقایی گرانسنگ ما که بنده را متوجه آن 

نابخردی ام کردند.

پیش لرزه ها و پس لرزه های جنبش ملی اسلامی افغانستان :

هزاران باتور و بابر برابری یک ثانیه با دوستم ندارند و نخواهند داشت.

مخالفت ها با دوستم دیرینه است از هر سویی، اما مخالفت های خاموش با دوستم توسط انجنیر احمد و به رهبری او از گذشته ها بوده  تا جایی که او گروهی را در خفا رهبری میکرد، یکی از وظایف آن گروه حضور فعال در محصوره و محدوده‌ی فعالیت های دوستم و مکان های کاری و زیستی  دوستم بود تا از هر کاری آگاه شوند، بخش دوم فعالیت شان رصد کردن دوستان و نزدیکان دوستم و بعد توطئه چینی ها علیه شخص مورد نظر را آغاز می‌کردند تا آن که افکار دوستم را نسبت به او تغییر دهند و ‌در حقیقت هدف شان تضعیف روابط با دوستم بود که گاهی اوقات اثرمند می بودند. اختلافات جدی تا زمان حیات رسول پهلوان بروز نکرده بود و گروه انجنیر احمد کاری را که میخواستند و آن ضربه زدن به دوستم بود عملی نتوانند. حس حسادت احمد ایشچی که بیشتر با نام مسلک خود شناخته می‌شد تا ایشچی، از گذشته های دور به وجود آمده بود، احمد ایشچی معاون وقت ولایت بلخ توانسته بود فقط در یکی از سال های اخیر موجودیت شورای نظامی صفحات شمال نکات نظر خود علیه دوستم را عملی و باب مخالفت را به گونه‌ی علنی باز کند البته توانسته بود تعداد زیادی از دوستان دوستم را توسط خود دوستم کنار بزند و احمد حتا با قادر دوستم هم که مثل اولاد دوستم بود ‌و به حیث برادر بزرگ و پدر او را نوازش می‌داد نیز حسادت داشت و من هرگز مرگ قادر را مرگ طبیعی نمیدانم. 

کودتا های پیهم و پلان های کمرشکنی پیدا و پنهان بار دوستم را تا سرحد نیستی برده است. در شرایط کنونی حیات دوستم مانند آب حیات برای ترکتباران و حتا فرزندان و وابسته‌گان ا‌وست. و فرزندان دوستم در شرایطی قد برافراشتند که حس قدرت خواهی جوانانی مثل بابر فرهمند و تینج و فایق و تعداد دیگر به تحریک ارگ و نیروهای برون مرزی فزونی یافته و طراحی پلان های ویرانگر ایشچی و سیدکامل و سخی فیضی مشهور به سخی مرغک، بازمانده های رسول پهلوان، غفار پهلوان،  خدای‌قل، حیدر جوزجانی، و حالا ساعی و سیدنورالله و دیگران در کمین است و عامل همه این گپ ها فقط دستگاه های جاسوسی و ایادی شان از جمله ضیای ترجمان جاسوس پاکستانی بود. فرزندان دوستم تجارب زیادی و همچنان ظرفیت های پدری را در خود ندارند و محتاج حمایت پدر اند.

من به توصیف پسر کو‌ ندارد نشان پدر چندان خوشبین نیستم و این به معنای آن نیست که خدای نخواسته دچار سرگیچه‌گی شده و نقش تعلقات هویتی و خانواده‌گی را نادیده انگارم.

اما تناسب عرض وجود کردن پدران و فرزندان در اجتماع همیشه یک سان و متناسب نیست.

تاریخ روایت می‌کند که گاهی بهترین پدران، بدترین فرزندان را داشته و بر عکس هم گاهی بهترین پسران در زیر چتر حمایت پدری سربلند کرده اند که جامعه او‌ را مردود دانسته است.

اما برخی ها موازی با پدران و سیر و سلوک پدران شان به بالنده گی عمری و جسمی میرسند، این که بخت با ایشان چه میکند و‌ چه پدری را نصیب او مینماید بحثی کاملاً جدا و مرتبط به روال روان شناختی های شخصیتی، ژنتیکی و حضور سلسله ‌یی زیستاری و کرداری و گفتاری و عمل کاری های پدر خانواده و در مجموع خانواده و فراتر از درب دخولی منزل موقعیت محیطی و اثرگذاری های محیطی و بازخوردیست که محیط به فرزندان ما میدهند.

نقش تعلقات مادی و اقتداری و یا تباری و هویتی در رشد نگاه جوانان نهفته است که بسته به فطرت دانی و خلقتی اوست نه کسبی.   رشد نگاه این گونه ها در کشور ما نیز کم نیستند.

دلیل هم بر می‌گردد به اثر گذاری های فرا خانواده ‌گی در محیط های مختلف تماسی و ساختاری.

من فرزندی را میشناسم که پدرش تا توانست به مردم بدی و هیچ ظلمی هم دریغ نداشت حتا قتل های هولناکی هم انجام داد و سرانجام خودش را هم چنان به قتل رساندند که در مخیله اش هم نه می آمد.

وقتی فرزند او بزرگ شده و صاحب تعلیم و تحصیل گردید، درست در زمانی که اوج اقتدار نظامی و سیاسی پس از سال ۲۰۰۱ در کشور داشت، اما منزل به منزل و خانه به خانه رفت و از مردم بابت جنایات پدرش عذر خواهی کرد.

و یا پدری را میشناسم که همین حالا در کنار غنی است و هر چی بخواهد میکند جمعی از استادان از استان خودشان نزد او رفتند تا با توجه به امکانات فروان و بی حسابی که دارد عده‌یی از جوانان راه یافته به دانشگاه های کابل را در یکی از جایداد های خود اسکان دهد، او به جای پاسخ مثبت گفتن نماینده‌ی استادان را چنین خطاب می‌کند : « … استاذ پشت ای گپا نگرد ای بچا صبا کلان کلان آدما میشن باز جای مه و شما ره می‌گیرن… »،‌ اما پسر خود را با میلیون ها دالر به خارج فرستاد تا تحصیل کند و حالا یک داکتر است. همین آقای دکتر به پدرش نه گفت که پدر چرا به‌ جوانان وطن رحم نمکینی و همه را بی سواد نگاه میکنی و مانع تحصیل شان می شوی . مثل او همه. اما دوستم این مفکوره دارد که هر جوان افغانستانی درس بخواند و زحمت بکشد تا صاحب سواد شود به خصوص ترکتباران. چون دوستم یگانه رهبر مردمی است که تحصیل خود را انجام داده نتوانست اما مشتاق تحصیل جوان افغانستانی است بدون تبعیض.

چون هویت خود را دوست دارد قبل از همه به حفظ و ارتقای ظرفیت هویت شناسی ترکتباران سعی مینماید. در تابستان سال ۱۳۷۲ روزی گفتند میروند به کنترل قرارگاه ها در شهر مزارشریف و محبت کرده ما را هم با خود بردند که خود شان و من و مرحوم لعل قوماندان ‌و جنرال صاحب امرالله بودیم، هر قرارگاهی را که رفتند کسی را نیافتند آن قرارگاه ها مربوط به غفار پهلوان، حیدر جوزجانی و قرارگاه آخری مربوط رهبری آقای فوزی که تحت اثر شان فعال بود. هر جا را پرسیدند فقط یک جواب شنیدند که قوماندان مربوطه بالای تعمیر خود رفته و گِل‌کاری داشت، تنها معلوم نبود که آقای فوزی کجا بودند و‌‌ گِل‌کاری نداشتند. پس از برگشت در مسیر راه به من گفتند: « … ای ازبکای ما نمیفامن که مه ….به خاطر شان چقه جان کندیم فکر کدگیستن … که کل چیز خلاص شد حالی کل شان گلکاری دارن… ، بعد همه را فراخوانده و با عتاب برای شان گفتند که چه باید بکنن…»؟ من آنجا دیدم که آقای دوستم‌ ارزش والایی به هویت شناسی قایل اند. چنین است رهبری مدبرانه که به عقل و دلسوزی و مردم دوستی و دوستم به همان دلیل تاج سر قوم خود بوده و‌ خواهد بود. اینجاست که یَل قدرتمند هویت حضورش را تثبیت و در مقابلْ هویت ستیزان برای مقابله با آن قد می افرازند. اگر رهبر خردمند نداشته باشیم و خود آگاه نباشیم هویت ما توسط خود مان ویران می‌کنند البته خود مان با کار ها و عوامل جزئی زمینه در هویت ستیزی و شخصیت ستیزی های مان را فراهم میکنیم و نا آگانه به تخریب آن سهیم میباشیم

به عنوان نمونه:

نود در صد نمایه های کاربران افغانستانی شبکه های اجتماعی به جای گذاری نگاره های خود نگاره های مشاهیر جهان را وام میگذارند، اینان هنوز مفهوم خودشناسی را نمیدانند و حس خود اندیشی ‌و خود باوری ‌و خود پروری نه دارند.

اینجاست که انتظاری از آن ها برای هویت شناسی و دفاع از هویت کم‌رنگ می‌شوند،‌ مگر آن که در یک تغییر کلی ‌و محوری فکری ‌و خود اندیشی ‌و خود باوری بچرخند ‌‌و خود را دوست داشته باشند و ‌پس از آن به حفظ هویت خود فداکار شوند.

ما را در نزدیک به سی ده سال به نام غلطِ هویتی پامال کردند و همه چیز مان لگد مالِ سیاست های تباری و انحصار قدرت تباری شد ‌و خود ما هم که سر بلند کردیم مقلد و دوستدار بیگانه تر از بیگانه های درونی شدیم.

همه‌ی ما با نگاره ها ‌و نمایه هایی سر میخوریم که در فارسی دری نام شان را درست نوشته نمیتوانند اما عکسی از یک هنرمند مشهور را در نمایه‌ی خود گذاشته اند. اینجا دیگر کسی ملامت نیست و او که به خود باور نه دارد با هویت خود چی خواهد کرد؟

چنان است که کمر هویت ما شکسته می‌شوند.

بیایید خودِ مان خودِ مان باشیم و با هویت خود مان در غیر آن ما را می بلعند و حسِ تعلق را در وجود ما خفه میسازند.

حس تعلق یکی از عوامل اساسی هویت شناسی است. اگر این حس در وجود مان زنده نگهداشته شود، بی گمان در دفاع از آن با جان بازی می‌کنیم.

هیچ ممانعت شرعی و اخلاقی و ملی هم ندارد.

حس تعلق معنای آگهی داشتن از چنبره های هستی انسان در زمان خلقت اوست و همان آیه‌یی مبارکه‌ی … و ‌جعلناکم شعوباً و قبایلاًلتعارفو… به حکم این آیه و بر بنای زنده‌گی اجتماعی ما حق داریم بدانیم به کدام عشیره و دودمان تعلق داریم و خودشناس شویم،‌ گفته های واهی در جلوگیری از هویت شناسی ما بخشی از جنگ روانی است. پس هویت مان را بشناسیم ‌و هر کدام برای دفاع از آن متناسب به توان و حرفه‌ی مان و‌ حتا بیشتر از آن ساعی و کوشا باشیم.

جنگ امروز‌ طالب و دفاع غنی و‌ کرزی از طالب هرگز‌ جنگ ملی و داخلی و دینی نیست. بل جنگ هویت است با همه ملت و به دست آوردن قدرت به یک هویت و‌ پس از آن یا تقسیم متوازن قدرت بین یک هویت و دو شاخه‌ی غلجایی و درانی.

چنین است پهنه‌ی جنگ های امروز ما افغانستانی شده های اجباری.

  در بخش بعدی مفصل پیرامون هریک از مهره های خطر ناک و ضد دوستم توضیح میدهم که مایه‌  نگرانی اند.

…ادامه دارد