-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مرداد ۵, سه‌شنبه

تمجید امرالله صالح از «شرافت» و «قانون» حفیظ الله امین

 

امرالله صالح بین طالب و حفیظ الله مقایسه ای کرده بس اسفبار؛ که معلوم می شود از روی معلومات تاریخی و مستندات نه، بلکه به رؤیت مسموعات واباطیل، فقدان اطلاعات و قیاس فردی است. 

وی گفته است: از قراین و ثبوت به وضاحت بر می آید که رژیم حفیظ الله امین نسبت به طالب به مراتب شرافت و قانون داشته است. کدام قراین؟

امرالله نخست واژه های «شرافت» و « قانون» را باید با دقت به کارگیرد. این فتوای وی، زخم های تاریخ ملی را نیش می زند و علاوتاً بر آبله های روح صد ها هزار تن از بازمانده های خانواده هایی را که امین جلاد، عزیزان شان را زنده زنده زیر زمین دفن کرده، نیزه های آتشین را فرو می برد. 

درفرسته نگاری فیس بوکی، مجال شرح و بسط نیست. این قدر گفته آییم که امرالله در زمان حفیظ الله امین کمتر از ده سال عمر داشته؛ مقارن همان زمان، جنگ آمده و با کاروان مهاجران به پاکستان رفته و سرانجام در 25 ساله گی روی کابل را دیده است.

من نوک پرگار موضوع را از روی فهرست رسمی 12 هزار نفری اعدامیان حفیظ الله شتابان عبور می دهم تا فرصتی باشد برای مطالعه و تعمق مشارالیه درباب این گونه سوژه ها. نوک پرگار را بر «شرافت» و «قانون» حفیظ الله امین درحق خانوادۀ امرالله صالح لحظه یی توقف می دهم.

در زمستان 1357 نیمه شب یک زمستان هول آور در قریه « باغ سرخ» پنجشیر، مأموران «شرافت» و«قانون» حفیظ الله – تره کی چنان با شدت عمل جانورانه به خانه دایی های امرالله صالح معروف به «مولوی ها» ریختند که درلحظاتی کوتاه، پیش چشم زنان شوک دیده و کودکان اشک آلود، آنان را از رخت خواب برون آورده، خریطه سیاه به صورت شان کشیدند؛ دستان شان را با ریسمان شخ بسته و با پا های برهنه روی برف با سرعت به طرف موتر جیپ کشانیدند. 

زنان خانواده دست ها درسرگرفته، حواس باخته، چیغ کشان به امید یافتن رد پایی از مولوی عزیزالله، مولوی قدیر و مولوی گل عالم، می دویدند تا آن که ریش سفید های محله باغ سرخ و فروبل، با ادله و اصرار مجبورشان کردند که پس بگردند.

«مولوی ها» را رأساً از ولسوالی رخه، شباشب به سوی کابل سوق دادند و مستقیم نه به خانه «قانون» بلکه به سوی گودال عظیمی که پیشاپیش در کشتارگاه پولیگون حفر شده بود، زنده زنده سر به تالاق کردند. زنان مولوی ها، سالیان سال، برای اعاشه کودکان از دنیا بی خبر، خیاطی و یخن دوزی کردند تا آنان را به سر رساندند. سرهای خود شان سپید شد و به برکت «شرافت» و « قانون» حفیظ الله امین، اندک مرادی ازین زنده گی ندیدند و پژمردند. 

امرالله دست کم داستان تلخ «شرافت» و «قانون» حفیظ الله امین و خلقی های جنایت پیشه را از زبان والدینش شنفته باشد. وقتی اندرین مسایل می نویسد، افکارعمومی، حقایق تاریخی، را مد نظر داشته باشد تا برحق و شرافت عام مردم ما اهانت صورت نه گیرد. باید حق واژه ها را درست ادا کند. با کلی گویی نمی توان تاریخ سیاه را سپید نشان داد. شعوراجتماعی بسیار سخت گیراست. انتظار می رفت که امرالله از نتایج معکوس در مورد ادعای وی پیرامون ابلاغ هشدار قوای هوایی پاکستان در جنگ سپین بولدک، کمی روش مداقه درپیش می گرفت.