-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مرداد ۳, یکشنبه

ایران، افغانستان را بیخی در جمع خود حساب می کند!

 نویسنده: دکتر بهرام امیراحمدیان، استاد دانشگاه و پژوهشگر مطالعات اوراسیایی



دیپلماسی ایرانی: سال 1400 سالی است که صد سال از امضای عهد نامه مودت بین دولت ایران و دولت افغانستان سپری شده است. از آن زمان تا کنون دو کشور دوست و برادر، ایران و افغانستان، در درازنای این سده، فراز و نشیب فراوانی را طی کرده اند که اگرچه با قهر و آشتی روبرو بوده، ولی پیوند دوستی همچنان استوار بوده است. پیوندهای مستحکم دو کشور ایران و افغانستان از جنبه های گوناگون قابل تامل است. از منظر جغرافیایی، افغانستان بخشی از فلات ایران است، بخشی از قلمروهای ایران زمین در سیستان و بلوچستان و خراسان، از آبی که از کوههای هندوکش سرچشمه می گیرد، سیراب می شود. از نظر فرهنگی، بزرگان ایرانی بسیاری از حوزه تمدنی ایران، با سرزمین کنونی افغانستان در بلخ و هرات و غزنه و . . . پیوند دارند. 

در فضای شاهنامه فردوسی بخشهای بزرگی در قلمرو افغانستان صورت بندی می شود. دربار غزنویان موجب سرایش این بزرگترین شاهکار حماسی جهان است، که به راستی شناسنامه ملی ایرانیان است. خواجه عبدالله انصاری، همان پیرهرات، با مناجات نامه خود جهان اسلام را منور کرده است. مولانای بلخی این ستاره درخشان ادب فارسی، که مایه سربلندی سه ملت هم پیوند با این شخصیت برجسته ادب و عرفان یعنی افغانستان و ایران و ترکیه است، از بلخ برخاسته است و نام بلخ را پرآوازه کرده است. پرشمارند بزرگان علم و ادب که از سرچشمه های ادب و عرفان سیراب شده و معرفت آنان جهان ایرانی را در پرتو معرفت خود فراگرفته اند، از جمله آنان: انوری، عنصری بلخی، امام فخر رازی، عبدالرحمن جامی، رابعه بلخی، ناصرخسرو، سنائی غزنوی، شهید بلخی، رابعه بلخی، ابوشکور بلخی و تنی چند دیگر.

 کمال الدین بهزاد، نقاش پرآوازه دوره صفوی، زاده هرات و خفته در جوار پیرهرات، مایه افتخار هر دو ملت ایران و افغانستان است. دهها مفاخر ادبی دیگر ایران از این سرزمین برخاسته اند. چگونه می توان ایران را از افغانستان و افغانستان را از ایران جدا دانست؟ عهدنامه مودت یک سند تاریخی است که یک سده از امضای آن می گذرد، ولی ما سند تاریخی مستند دیگری داریم که هزار سال پیشتر گذشته مشترک تاریخی ما را به تصویر کشیده است و آن شاهنامه فردوسی است. 

آستانه انقلاب اسلامی در ایران همزمان شد با تجاوز ارتش سرخ شوروی به افغانستان. استقرار دهساله حکومت کمونیستی در افغانستان و روابط نزدیک با شوروی، موجب خسارتهای سنگین به ساختارهای اجتماعی و اقتصادی افغانستان شد. ایران در کنار پاکستان، همسایه جنوبی افغانستان، پناهگاهی شد برای مهاجران جنگی افغانستان و از آن زمان، بیش از چهار دهه ایران خانه دوم نسل اول و خانه نخست نسل دوم افغان های مقیم ایران شد. ایران در بین کشورهای همسایه نخستین کشوری بود که مرزهای خود را به روی مهاجران افغان گشود و پناهندگان در پهنه ایرانزمین همچون سرزمین مادری آنها را در خود پناه داد. یکی از دلایل مهم فروپاشی شوروی اشغال افغانستان بود، زیرا روسها نیز مانند انگلیسیها نتوانستند در برابر مقاومت نیروهای ملی افغان تاب مقاومت بیاورند و ناگزیر این کشور را ترک کردند. این حوادث سبب برهم خوردن تعادل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی افغانستان شد و نیروهای مولد افغان با مهاجرت از افغانستان در دیگر کشورها نیروی ارزان و کارامدی را تشکیل دادند. 

در دوره جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در کنار کمبودها و کاستی های ناشی از جنگ که ملت ایران ناگزیر به تحمل ریاضتهایی بودند، با این حال برادران و خواهران افغانی ساکن ایران همچون شهروندان ایرانی از نعمت حیات برخوردار بودند و در غم و شادی ملت ایران شریک. 

بخش بزرگی از مرزهای شرقی ایران با مهمترین همسایه ایران، یعنی کشور دوست و برادر افغانستان مشترک است که می توان آن را خراسان هم نامید، زیرا خورشید جهان تاب در آغاز از این سرزمین به سوی ایران زمین می تابد. بنا به سروده فخرالدین اسعد گرگانی در منظومه ویس و رامین: خراسان را بود معنی خور آیان/کجا از وی خور آید سوی ایران. چه خوش نامست و چه خوش آب خاکست/زمین و آب و خاکش هر سه پاکست. جالب آنکه زبان پشتو پر گویشورترین زبان این سرزمین در کنار زبان فارسی از خانواده زبانهای ایرانی، زبان باشندگان این سرزمین است. آموزش زبان پشتو در دانشگاههای ایران و زبان فارسی در دانشگاههای مناطق پشتونشین افغانستان می تواند به توسعه پیوندهای بین دوکشور کمک کند و به قوام و دوام عهدنامه مودت در سده های دیگر یاری رساند. 

در فصل دوم عهد نامه مودت قید شده است که: «طوائف و ایلاتی که سابقاً از افغانستان به ایران آمده‌اند اعم از بربری و غیره کمافی‌السابق تبعه ایران می‌باشند. بربریهایی که قصد مسافرت به‌خاک افغانستان را داشته باشند بدون آن که تذکره‌های خود را به امضای مأمورین افغانستان مقیمین ایران برسانند حق ورود به خاک افغانستان را‌ نخواهند داشت. طوائف سرحدنشین که در خاک دولتین ییلاق و قشلاق می‌نمایند در مدت توقف در خاک ایران با آنها معامله تبعه ایران و در مدت‌توقف در افغانستان معامله تبعه افغانستان خواهد شد».

نان «بربری» که اکنون مردمی ترین و رایجترین نان ایران است، با این قوم در پیوند است، در حالی که در افغانستان به نانی که در ایران بربری نام دارد «پنجه کش» می گویند، نامی که در برخی استانها از جمله زنجان ترک زبان و مازندران کاربرد دارد. 

ایران و افغانستان نه تنها بر اساس مفاد عهدنامه مودت، بلکه بر اساس جغرافیا، فرهنگ و مهمتر از همه زبان و دین با یکدیگر در پیوند هستند. جشن نوروز عنصر وحدت بخش و حیات بخش حوزه تمدنی ایران، ملتهای مسلمان منطقه را به یکدیگر پیوند می دهد به طوری که در مزارشریف افغانستان بزرگترین مراسم جشن نوروزی این حوزه در آنجا برگزار می شود. 

اکنون بیش از هر زمان دیگر هر دو ملت ایران و افغانستان نیازمند نگاهی دگرگونه به آینده ای هستند که آنها را به سوی برنامه ریزی و بهره گیری از توانهای یکدیگر فرا می خواند. ایران علاقه مند است که همسایه هم پیوند خود در شرق با تکیه بر نیروی انسانی کوشا و فعال و سرزمینی غنی از مواهب طبیعی با فائق آمدن بر ناآرامی ها، بتواند زخمهای چهل ساله خود را مداوا کند.