-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ تیر ۱۵, سه‌شنبه

نامۀ دوم سرگشاده‌ به رفقای تايخ نويس رهبری حزب ما

 


از سلسله نوشتارهای عثمان نجیب

و من حالا جدا جدا با شما ها بحث دارم اول هم از رفیق نور:

محترم نوراحمد نور

محترم سلطان علی کشتمند

محترم عبدالوکیل 

محترم اسحاق  توخی

محترم فرید مزدک



و ساير رهبرانِ شاخه های جدا شده از بدنه‌ی حزبِ‌ دموکراتیکِ‌ خلقِ افغانستان! 

اعتذارِ مهم قبل از آغاز:

متأسفانه نه میدانم به کدام دلیل من در نوشته‌ی همگونی های اقتدار گرایی شادروان دکتر نجیب و غنی نام زنده یاد رفیق عزیز مجید زاده را هم در زمره‌ی بلی گویان حزب برده ام، خطای بزرگی کردم اما عمدی نبوده. 

بابت این خطا از روح شان و از بازمانده های شان معذرت خواهی می کنم. 

ممنونم از رفیق خردورز ما محترم سلیمان کبیر نوری و رفقایی گرانسنگ ما که بنده را متوجه آن نابخردی ام کردند.

سلام بر همه‌‌ی شما :

من با هیچ کدام شما شوخی ندارم ‌‌‌و بی احترامی که هرگز نمی کنم، اما خرد ورزی حکم می‌کند تا خدمت تان عرض کنم، اگر به قانون تکامل و قضاوت تاريخ معتقد باشيد، بر نوشته های تان پس از آن که از طرف موافقان و مخالفان تان نقد گرديد، تجدید دیدگاه کنید در غیرآن بسیار آثار رنجوری دارید.

و من حالا جدا جدا با شما ها بحث دارم اول هم از رفیق نور:

رفیق نور گرامی: روزگاری شما را بسيار دوست داشتم؛ جون روایاتی که از شما به من میرسید، فکر من را مشتاق دیدار شما میساخت که هرگز میسر نه شد،‌ اما چی شد، که یک بار قافله‌ی حزب را به دریا و غرقاب خون بردید و رهایش کردید و رهبرش را به کمک بيگانگان از کشور تبعید نمودید؛ به عوض وی دکتر صاحب نجیب را آوردید و با معادلات گرباچف و یالتسین دو خاین به کشورهای خود شان همسو شدید ‌حزب را توسط شادروان دکتر نجیب پارچه پارچه کردید و خودش را هم رها کرديد و بدام مرگ فرستادید و خود تان در دامان دشمنان دیروز تان پناه بردید.

من قسم یاد می کنم که مصاحبه‌ی فرمایشی و از پیش برنامه ریزی شده‌ی شما و مخصوصاً اتکای به کتاب گونه هایی که هرگز نه خواندنی شان بسیار مضحکه بار بود. اين حقیر از جمع کارمندان بسیار کم تجربۀ عرصۀ ژورنالیسم و خبرنگاری استم آن بیانیه‌ی یک ساعته‌ی رفیق مسئول تارنمای وزین اصالت هم که به هیچ اصول ژورنالیسم برابر نبود.

زيرا:

اول اين که در آغاز مصاحبه، تارنمای اصالت به عنوان " ارگان نشراتی ح. د. خ. ا" معرفی شد،‌ من براستی شوکه شدم. زيرا مطابق قانون اساسی (اساسنامه ح. د. خ.) ايجاد ارگان نشراتی حزب و تعيين مسؤول آن ازجانب بيروی سياسی و یا دارالانشاء کميته مرکزی حزب صورت می گيرد. در حالی که پس از کنگرۀ مضحک دوم حزب که اساسنامه ، مرام نامه و نام حزب را شادروان دکتر نجيب بازورگويی نظامی گری تغيير داد؛ ديگر تا کنون کدام کنگره داير نگرديده و اعضای بيروی سياسی (هيأت اجرائيه) و کميته مرکزی يا شورای مرکزی هم جلسه ای را داير نکرده اند. فهميده شده نتوانست که سايت وزين اصالت را کدام مقام بيروی سياسی ويا دارالانشاء کميته مرکزی، به عنوان " ارگان نشراتی حزب" افتخار بخشيدند؟

اگر اين جلسه تحت رهبری شما رفيق نور ـ رفيق ولی زيارمل و رفيق قدير فضلی دايرشده باشد همه رفقا را درجريان بگذاريد تا ماهم جايگاه مقالات مان را دريابيم.

دوم ـ اگر من بجای رفيق فضلی می بودم ازجناب شما، اختلافات زنده ياد رفيق کارمل را با شاد روان استاد خيبر که درکتاب افغانستان درقرن بيستم صفحه های 202 ـ 203 ، اين گونه آمده است:« درجناح پرچم حزب دموکراتيک خلق، در برخورد با رژيم محمد داوود، دو مشی مخالف وجود داشت. مشسی همکاری و ائتلاف، که شهید رفیق ميراکبر خيبر خواستارآن بود و مشی شادروان رفیق ببرک کارمل مبنی بر مبارزه عليه رژيم.... در دومين کنفرانس [اين جناح حزب] راه مبارزه عليه رژيم داوود را درپيش گرفت. در آن کنفرانس از يکی از گرايشهای داخل جناح پرچم به رهبری ميراکبر خيبر که معتقد به تاييد و پشتيبانی رژيم محمد داوود و حتی ادغام جناح پرچم به حزب غورځنگ ملی داوود خان بود، انتقاد بعمل آمد....» شما اين اختلاف نظر ها را چگونه توجيه می نماييد؟

سوم ـ درمورد ترور استاد خيبر، که در آن زمان شما در کابل و در رأس تشکيلات حزب قرارداشتيد؛ می پرسيدم. زيرا در مورد قاتلين خيبرِ شهيد، لايق حتا فاميلش را تحت تأثير چرب زبانی های شيادی اش قرارداده است؛ شما بايست توضيحات دقيق ـ مستند و قناعت بخش به همگان می داديد.

تا جايی که من اطلاعات از منابع مختلف داشته ام ؛ استاد خيبر توسط دو باندگروپ مشترک حفيظ الله امين و قدير نورستانی وزير داخله، که هردوی آنها نزديکی استاد خيبر را با داوود خان به ضرر پلانهای بعدی امين و دوام قدرت قدير می دانستند؛ به همدستی قدوس غوربندی صورت گرفت و عارف عالميار بحيث قاتل استاد خيبر دستگير ـ محاکمه و مجازات گرديد.

چنانچه داکتر حسن شرق در اثرش به نام کرباس پوشان برهنه پا در صفحه 138 می نويسد:

«...عبدالقدير در خفا با حفيظ الله امين روابط نزديکتری داشت. شايد به همين جهت بوده باشد که روز 7 ثور 1357 حفيظ الله امين با ديگر رهبران ح. د. خ. ا يک جا دستگير نشده بود.

داکتر شرق در صفحه 162 اين اثر می نويسد: به رويداد 7 ثور عبدالقدير شديداً جراحت برداشته بود و او را به شفاخانه 400 بستر اردو اشخاصی شناخته ناشده برای تداوی نقل داده بودند. داکتر آدم درمل جراح مشهور اردو گفت که عبدالقدير خيلی آرزو داشت تا از زخمی بودن او به حفيظ الله امين اطلاع داده شود؛ اما شرايط آن روز امکان تماس را با حفيظ الله امين ناممکن نموده و جراحات عبدالقدير به او اجازه نداد تا بيشتر از چند ساعت محدود زنده بماند.»

چهارم ـ درمورد ارتقای لايق و بارق، در کنفرانس وحدت هردو جناح حزب بعد از کنفرانس وحدت 1356 می پرسيدم که چگونه آن دو به عضويت بيروی سياسی ارتقاء داده شدند؛ درحالی که شادروان رفیق دکتر اناهيتا راتبزاد مادر معنوی ما رهبر سازمان دموکراتيک زنان افغانستان و وکيل انتخابی مردم شهرکابل در دوره‌ی دوازدهم شورای ملی به اين مقام حزبی که مستحق صد درصد آن بود انتخاب يا انتصاب نشد.

همچنان بعد از رويداد هفتم ثور 1357 اين بارق و لايق و غوربندی بودند، که در باند حفيظ الله امين شامل شدند؛ برمشی انحرافی خون بار امين و برضد نظريات حزبی و اصولی رفيق کارمل رأی دادند که در نتيجه‌ی‌ آن رهبری پرچمی ها بشمول خود شما از کشور تبعيد شديد؛ متباقی آن با بهترين کادرهای حزب زندانی و اکثريت آنان جام شهادت را نوشيدند. چرا غوربندی تنها بخاطر شرکت در ترور خيبر زندانی شد؛ اما لايق و بارق که مسبب همه‌ی جناياتِ امين به شمولِ شهادتِ رفقای حزب ما بودند؛ مانند غوربندی، شرعی...  زندانی و مجازات نشدند.

پنجم ـ از شما احترامانه می پرسيدم که اسنادِ‌ حزبی و متونِ  صحبتها و تصاميم رهبری حزب ما (پرچم) توسط کدام اشخاص و يا رفقای حزب به داوود خان انتقال داده می شد.

کدام اسنادی از جانب حفيظ الله امين پس از هفتم ثور 1357 که دستگاه ضبط احوالات بدست امين افتاد به رخ آقای لايق کشيده شد و تسليمی بلا قيد و شرط آو را در ضديت با رهبری پرچمی ها خواهان گرديد و برايش گفته شد که در صورت تسليم نشدن، اين اسناد را در جلسه کميته مرکزی حزب و حتی مطبوعات مطرح و افشا می کنم، که تو و پدرت چی کاره‌ی رژيم داوود خان بوديد.

ششم ـ ازشما رفيق نور در موردِ عمل کرد های تان پسا تحول ششم جدی 1358 که در حزب نه تنها فرد دوم؛ بلکه همه کاره بودید و از نقش تان در تقرر و تبدل وزراء ؛ والی ها و منشی های کميته ولايتی و ساير مقامهای حزبی و دولتی به شمول قوای مسلح سوال های زياد داشتم. من آنگاه جوانی بودم که از طریق سازمان جوانان و به دستور رفیق خلیل وداد به فعالین پیوستم و پیشا آن تحت نظر رفیق غیاثی، در سازمان جوانان فعال بودم، رفقا شادروران ها نجیب رستگار، خلیل خسرو، و رفقای دیگری مثل همایون محبوب، فرید محبوب فیض الله ذکی،‌ بسم الله نقاش چیره دست و شمار دیگری هم در هیئت رهبری سازمان بودند، و در ناحیه‌ی هفت جوانان و حزب با رفیق نظام و سایر رفقا همراه بودیم و گاه گاهی بحث هایی هم میکردیم و پارکِ جوانانِ علاوالدین را هم گروهِ سازمان جوانان اساس گذاشتند که افتخار شرکت در آن نصیب حقیر و فقیر و سراپا تقصیر هم شده بود. و آن زمانی بود که در اولین اقدامات تشکیلاتی پسا شش جدی ارجمندی های شما ها و وابسته های تان تا نوکر های دهنِ دروازه های تان سابقه های حزبی حتا پیش از سال 1341 گرفتند و به مقامات مهم رهبری و دیپلماسی کشور و خارج کشور منصوب شدند، و‌ مستحق ترین و جانباز ترین حزبی ها تا امروز در رنج اند. هزاران رفیق ما سوختند و شهید شدند و به خانه های شان کالبد های سوخته را بردیم و بردند اما عشرت را نازپرورده های شما ها کردند.

هفتم - این پرسش را قصدن درشت مینویسم که شما چگونه ظاهر فریبی دارید با تارنمای اصالت که عکسی از انوشه یاد ها رفیق کارمل و رفیق و مادر ما اناهیتا میگذارند، اما به شادروان محمود بریالی فداکارترین و پاکترین عضو رهبری حزب هرچی خواستند بدعت روا میدارند. و شما در حین گویا مصاحبه شاهدِ شیدای خودتان را در کنارِ تان دارید و‌ حق ‌و ناحق به این کتاب و آن کتابی دست می اندازید،‌ که اصلاً ارزش تاریخی ندارند؟

هشتم: من میدانم که شما نوعی نظارتِ هدایت گرانه بالای برخی تارنما ها از جمله اصالت دارید که یا به توصیه‌ی شما یا در اختلاف با واقع نگاری های سیاسی ما، ما را تحریم کرده و از صد نوشته هم تاکنون برای شان زیاد فرستادم اما یک پاسخی هم ندادند، روشِ آزادی بیانِ امروز شبیه آزادی های بیانِ زمان اقتدار شما ها نیست. و یا یک تارنمای دیگری که همه نوشته های سیاسی من را حتا با نام مستعار در گذشته نشر می‌کردند اما از یک سال به این طرف من را تحریم کرده، شاید به دلیل ارتباط با شما و آقای راوش که نزد من دکانداری بیش نیستند، شخصیت های همه انسان ها از خاکروب روی جاده تا سلاطین دربار قابل احترام است، اما کارکرد های شان در میزان نقد محاسبه می شود، نقد هراسی چرا دارید؟

حال هم اگر موافق باشيد با حضور داشت يک تعداد از اعضای ثابت قدم و با اعتبار حزب حاضر به پرسشهايم با حفظ احترام به سابقۀ گذشته و بزرگ سال بودن تان هستم.

                                       (پرسش با ديگران در هفته‌ی  بعد )