-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ تیر ۱۵, سه‌شنبه

چرا در بارۀ جنبش ملی و مارشال دوستم گزارش هایی نشر کردم؟


اخیراً من ( رزاق مأمون) درگزارشنامۀ افغانستان، یک رشته اطلاعات غیر رسمی مرتبط با روابط سیاسیون ونخبه گان با هم رقیب جنبش ملی را انتشار دادم.
 درز معلومات و اخبار کش و قوس دار درونی از موقعیت جنبش ملی به دلیل استیلای یک نوع روحانیت سیاسی، قدرت مردمی و هنرجنگی مارشال دوستم درافغانستان و منطقه، قاعدتاً برای بسیاری از هموطنان، توجه برانگیز بوده است.

همه ای احزاب و سازمان های سیاسی درافغانستان دست کم از سی سال به این سو، درتیررس دایمی نسیم طبیعی و ساخته گی انقطاب و جزیره نشینی و تلاطم های موضعی قرار داشته اند. 

جنبش ملی تنها جریانی است که ظاهراً از دو دسته گی علنی و تجزیۀ سیاسی و قومی جان به سلامت برده است. کلید این استقرار، رهبری فروتنانه  و درعین حال سرسختانۀ مارشال دوستم بوده است که کشتی سرنوشت جنبش و ترک تبار ها را از هفت گردنۀ توفان های جنگی به درآورده و هنوز روی بستر گرداب ره می پوید.

درجنبش ملی، دو جناح عمده و مقرب به مارشال دوستم در دو سوی بازوان وی صف بسته اند. تشکیلات اولی را دکترعنایت الله بابر فرهمند هدایت می کند؛ و در رأس جریان دومی فیض الله ذکی از سیاستگران کهنه کار قرار دارد. رقابت بین این دو اردوگاه درون حزبی، گاه موج می گیرد؛ اما اوج نه گرفته است. تا جایی که می دانم، رقابت های هردو جریان همزمان با وضعیت سلامتی مارشال دوستم، جنگ تحمیلی درشمال و دست اندازی های خارج از تشکیلات جنبش، درین اواخر بالا گرفته و گاه حتی به تخریب اعتباری همدیگر آماده می شوند.

مواد و مصالح رسیده از منابع متفاوت نزد من وجود داشته که از نشر آن خود داری ورزیده ام؛ به این دلیل که من به مارشال دوستم و وفاداری اش به مردم افغانستان، خانواده اش، و جنبش ملی از جوانی احترام و ارادت داشته/ دارم. جنبش وشخص مارشال دریک دوره، از جان، مال، شرافت وعزت هزاران تن از نویسنده گان، هنرمندان، شاعران و شهریان مدنی کابل و دیگر کلان شهر ها یک تنه و مصمم دفاع کرده و هر آن چه در سفره داشته، پیش روی شان گذاشته بود. من همه ای این مظاهر معنویت سیاسی و ملی را یک به یک شاهد بوده ام. 

مارشال دوستم، آبروی افغانستان و جوامع شمال است. او ستون قطور و پولادین حراست از مدنیت درافغانستان حال و آینده است و هرعاملی را که به تخریب یا صف شکنی جنبش و اعتبار دوستم صدمه بزند؛ در حیطه کاری خودم مهار می کنم و گزارش آن را ( اگر لازم افتد) منصفانه بیرون می دهم. من می دانم که دو گروه با هم رقیب در جنبش ملی، با آن که روی یک کشتی توفان زده سوار اند؛ برخی حالات وسوسه می شوند که هم سرنوشتان خود را به داخل امواج هل بدهند. ارگ کابل از زمان کرزی تا کنون درین سیه بازی، هزینه های زیادی را اختصاص داد اما به حذف فزیکی مارشال توفیق نیافته و ناچار قدرت عملیاتی خود را درقدمه های پائین تربه کار گرفته اند که ظفرمندی هایی را نصیب شده است. درحال حاضر، جنبش درکشاکش بین قدرت ها سخت خسته و نفس نفس می زند و بیش ازین توان شکننده گی داخلی تا سرحد دو پارچه گی را ندارد. 

اکنون پرسمان رهبری جنبش دردوران پسا مارشال دوستم کم کم دارد به یک گفتمان توطئه گرانه تغییر شکل می دهد که به نفع افغانستان و مدنیت کشور نیست. من به هردو جناح مسوول در جنبش اشاره می دهم که بعد ازین به انتشار آن اطلاعات پشت پرده اقدام خواهم کرد که احساس کنم به کلیت و موجودیت جنبش و کاریزمای مارشال دوستم و سرنوشت اجماعی و سیاسی جنبش آسیب می زند. من به سهم خودم، خود را در پاسداری از منافع حیاتی جنبش ملی و شخص مارشال، فردی مسوول دانسته و این موقف را به نفع آیندۀ افغانستان و مردم خویش می دانم.