-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ تیر ۱۶, چهارشنبه

من جانب دار تقرر آقای بسم الله محمدی در وزارت دفاع نیستم

 دوستم تنها مارشال رزم امروز است و بس 

 فرار شب هنگام آمریکا درست فصل شکست شرم بار اما جدید آن کشور پس از ویتنام و ده ها جای دگر در جهان است.

نوشتۀ محمدعثمان نجیب 

سیر منفی تحولات سیاسی نظامی در کشور به گونه یی غافلگیر کننده است.



 اوضاع و احوال آشفته ی کشور مستوجب رسیده گی عاجل و مقدم بر همه امور را دارد که سیاست ورزان و سیاست مداران مصروف آن ها نیستند.

جهش های تقریبن قابل پیش بینی تحولات در سراس کشور می رسانند که روند اداره ی مملکت در حال خروج از کنترول دولت است و نا کاره‌گی ارکان رهبری ملکی و ‌قوای مسلح را عریان تر می سازد.

هر چند پاکستان مانند ایران هر دو از تهاجم و زخم زدن بر پیکر رنجور کشور ما به مقاصد مختلف ارضی، اقتصادی، سیاسی و در این اواخر آب دریغ نه می کنند و رقابت های منطقه وی و جهانی شان را به خصوص که تحت فشار آمریکا قرار می گیرند بر کشور ما تحمیل می کنند، اما این بار ایران با چرخش نه چندان غیرقابل پیش بینی آرزوی گستردن بساط جنگ در همه کشور را دارد که پیش چشمان ما اتفاق میافتد.

حملات پیهم طالبان در چهار سوی کشور و بیشتر به شمال و واگذاری عمدی شهرستان ها توسط غنی برای طالبان فصل تازه‌یی از عملی سازی سیاست آمریکا و انگلیس است تا به هر نوعی شده شمال را بزنگاه خود توسط غنی کرزی و طالبان مبدل سازند و آسیای میانه را بر ضد روسیه تحت رصد داشته باشند.  وارد شدن تلفات به نیروهای امنیتی و دفاعی کشور و مردم نشانگر و سقوط برق آسا و بدون مشکلِ  شهرستان ها توسط طالبان حاصل پلان های زمان کرزی است که غنی آن را دَرَو می‌کند. 

فراموش نه کنیم که با استفاده از این اوضاع نابه سامان زمان عملی شدن تهدیداتی است که روحانی رئیس جمهور ایران چندین ماه قبل در ارتباط به مهار آب های افغانستان توسط دولت مطرح و استان فراه را آماج حملات طالبان ایرانی قرار داده بود، البته که پاکستان هرگز نه میتواتد از نظر دور باشد. زیرا در بر اندازی اقتصادی و سیاسی و نظامی و حتا اجتماعی کشور ما همه بیگانه ها و همسایه هایی مثل ایران و پاکستان محور شرارت اند. اما حمله‌ی آن گاهِ طالبان ایرانی به فراه ها فقط یک بخش کوچکی از دلایل نا امنی ها بود که بر جغرافیای فراه. ولی فراتر از آن جنگ های سراسر کشور را می‌توان نتیجه‌ی سوی مدیریت عقلی و عمدی دولت مدسسِ افغانستان دانست و بس. زیرا این ها فقط مصروف فروعات اند که قدرت شان را استمرار بخشند و تفرقه را بر ملت تحمیل کنند. فاجعه ی ملی کشور را

 فرا گرفته و شیرازه ها شکسته شده اند. و وزیر دفاع آن زمان ، بیشرمانه بار بلند جنگ را در فراه جنگ مدیریت آب می دانست او توضیح نه داد که جنگ های تمام شرق و غرب و شمال و جنوب و شهادت جوانان ما در میدان ورزشی کریکت ننگرهار مدیریت چی بوده است؟ کندز، کندهار، ارزگان، خوست و تمام کشور که در جنگ می سوزند، و نه بود رفاه و خدمات اجتماعی و نه بود توسعه و انکشاف متوازن و تقرری های نا متوازن، به یغما بردن اقتصاد به صورت سیستماتیک توسط یک تبار و قوم خاص، عملی شدن طرح تئوری های توطئه علیه سایرین و برتری جویی های تباری و قومی در چی است؟

از جانبی هم فشار این روز های ایران بر فراه توسط ایادی خریده شده اش به نام طالب، هشداری است به آمریکا و هم پیمانانش که بدانند خروج از برجام یا تحریم ایران کنش های منفی ایران را که هیچ گاهی هم به جانب افغانستان مثبت هم نه بوده است، بر علیه آمریکا در پی دارد و چالش زا است.

با آن که آمریکا از آن فرصت به خوبی برای استقرار پایگاه های خود در حواشی مرز های ایران سود 

جست ولی فشارهای این چنینی، گسست امنیت و فرصت های زنده گی را از مردم ما‌ می گیرد و هر روز قافله ی مرگ جوانان رشید وطن را طویل تر می سازد. فرار دزدانه‌ی یک ابر قدرت جهانی از کشور نتیجه و تبعاتِ نابخردی سیاسیون و نظامی های آمریکا و انگلیس و باور بیش از حدِ آنان به پاکستان و غرور. خاص اقتدار بود که توسط جنگ خاموش پوتین به سرافکنده‌گی فرار را بر قرار ترجیح داند.

ترور بیولوژیکی مارشال دوستم توسط آمریکا و انگلیس به همکاری مستقیم غنی و‌ کرزی و عبدالله در یکی چنان ایامِ دشوار مستقر در شمال بخشی از ایجاد موانعی است در مبارزه‌ی تنها مارشال وطن دوست و باغیرتی که همه عمر اما با صلابت و شکسته نفسی و مناعت چون کوهی در مقابل متجاوزین بود.‌ نه احمدشاه مسعودی ‌و نه مارشال فهیمی و‌ نه دوستمی را داریم که در یک چنان حالات پوز طالب و طالب پروران را به خاک بمالند.

سُتردن بار غم ملت و درد و اندوه این کشورِ ماتم       زده در دستور کار هیچ گروهی قرار نه دارد

من جانبدار تقرر آقای بسم الله محمدی در وزارت دفاع نبودم و‌ نیستم،. به دلیل این که غنی به مشوره‌ی کرزی و خلیزاد و پاکستان خواست در آخرین دقایقِ بازی طوق شکسته و غیر قابل ترمیم امنیت افغانستان را به گردن او بیاندازد و فردا بگوید که ما مقصر نبودیم،‌ وزیر دفاع ما بی کفایت بود ‌و چنان هم می‌کنند، اقتدار ‌و کرسی نشینی آنقدر ها اهمیت ندارد که به خاطر آن تاریخ سیاهی برکارکرد های مان نوشته شود.

ماذرهبر سیاسی نداریم ولی اکثر یابو های سیاسی کشور است تا خردمندانه در مقابله به این حملات و جلب حقیقی همکاری های آمریکا و متحدان اش برای تامین امنیت همه کشور به خصوص  شمال اقدام نمایند.

هیچ عقل سلیمی قبول نه می کند که تحرکات با چنان ساز و برگ طالبانی و حمله یی به چنین گسترده گی را نیرو های بین المللی آگاه نه باشند. پس الزامی است که دولت با مسئولیت و بدون بی تفاوتی در برابر ریخته شدن خون جوانان و مردم کشور نه برای ادامه ی قدرت که برای بقای ملک و‌ ملت کار کند.

فاشیزم سیاسی، قبیله‌وی، کشوری، و شخصی دیگر هرگز کارا نیستند جزء امتداد لحظه های خونین و خون آفرین در کشور ما.

یک آدم روانی و دیوانه و مستبد و دیکتاتور و قومگرا و دشمن آشکارِ ملت در شمال و شماالشرق  و‌ 

حوزه ی پارسی زبانان در رأس ارگ آورده اند که غنی نام دارد و همه دیدیم اربابش در آمریکا و در بگرام با او چه کردند. آقا تا حال خمی به ابرو نیاورده که در کشور چی حال است چون میداند که پلان هایش عملی می شوند.