-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مرداد ۲۴, یکشنبه

این است نتیجۀ کار مرغی که یک لِنگ داشت!

یک پای «جلالت مأب» ها در شبرغان و مزار و پای دیگرشان، درانقره و امارات بود.

 گوش شان به «جلالت مأب اشرف غنی» وچشم انتظار الطاف و بزرگی او. یگانه چیزی که در مغز شان هرگز رخنه نمی کرد، نظریات مردم، نیاز های کشور، توجه به جوانان و اهل فن و آگاهی بود. توان اندیشیدن درباره آینده در روح شان مرده بود. مال ومنال دنیا، دماغ شان را از کار انداخته بود. مغز متفکردوم دنیا، با دماغ پنج صد سال قبل، درقرن بیست دیده به گیتی گشاده بود و مرغش یک لِنگ داشت. مرغ های یک لنگه زیادی را از گوشه و کنار دنیا دور خود جمع آورده و همه را نخ « جلالتمأب» دروغین و «سرقوماندان اعلی» پوچ تر از هر چیز دیگر کشیده بود.

اما این پوسیده مرد کچل، راحت درگور خواهد خوابید. او به داستان «جلالتمأب» های جهادی نقطه پایان گذاشت و طناب خود را هرگاهی که اراده کرد، به گردن های شان انداخت و به هرجا که دلش خواست، کش کرد. این پیره مرد خرفت، اما دست آورد ها و رؤیای افغانستان نوین و دموکراسی نیز مُهرباطل زد.