-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مرداد ۱۱, دوشنبه

پدرایلیاتی طالبان درتئاتر شورای ملی

اشرف غنی در بازگردانی نظام ناچل قبیله یی 69 سال قبل از تولد خود ناکام شده است.

اشرف غنی در محضر اعضای شورای ملی و گروهی از سیاسیون هوادار و غیر هوادار جمهوری سه نفره با اشاره به واگذاری ده ها بیزنظامی و واحد های اداری شهرستان ها گفت:

مردم فکر می‌کنند که شرایط بر اساس یک‌معامله است، نه معامله نیست!

زبده ترین جنرال های جنگ دیده را خانه نشین و ضابطان حضور را به صحنه آورد؛ قریب 6 هزار تروریست مادرزاد را از بند وارهانید، محورهای اصلی خیزش مردمی به ویژه درۀ مرگ دشمن تروریست ( پنجشیر) را درحاشیه قرار داد و فقط به دامن  قراردادی های تابعۀ خویش پول ریخت تا برای استمرار گروهک ضد جمهوری درارگ، خون عوام الناس متنفراز طالبان را بریزانند؛ بسترهای اصلی قیام مردمی را «ملیشه» لقب داد.

 پس «معامله» شاخ یا دُم دارد؟

رئیس شورای ولایتی غزنی گواهی می دهد که یک بیکارۀ ادارۀ نا جمهوری به نام داود لغمانی به جهرمی گوید که غیر از رئیس جمهور هیچ کسی پیش ام آنتن نمیدهد؛ نه مردم را می‌شناسم؛ نه نماینده مردم را و هیچکسی را روش کار من همین است.

شیرمادرحلالت داوود لغمانی! تو آئینۀ صدیق پدرایلیاتی طالبان درارگ هستی. فاریابی ها اما کف دستت را خوانده بودند.

خوب... اکنون غنی از کابوس مقاومت درپنجشیر بیشتر از طالبان هراسان است. یگانه بسترمحاسبه کننده با پدران دولتی طالبان، همان درۀ مرگ است. حفرۀ سرنوشت آرام آرام کام و دهان می گشاید. شاید اتفاقی نبود که امروز وقتی غنی برای شنفتن سرود دولتی از روی کرسی به پا خاست، کرسی نگونسار گشت و این شاید پیامی بود نه از عالم اسرار، که ازعالم واقع.

حدود یک هزار تانک هاموی، و ده ها هزار تفنگ و تجهیزات و بیز های تأمیناتی بدون جنگ به «برادران ناراضی» عطیه داده شد؛ تا آن جا که واحد اداری ولسوالی و قرارگاه نظامی محافظ آن، به امرسرقوماندانی اعلی تخلیه می شود و به طالب خبر می دادند که قرارگاه جنگی و ولسوالی تخلیه شده؛ بروید «فتح» کنید. مانند آن چه در بدخشان و تخار و حوزۀ اقتدار مارشال دوستم اتفاق افتاد. طالب ده ساعت یا 24 ساعت بعد با موترسایکل ها و رنجرهای هدیه شده از سوی اردوی ملی، از راه می رسیدند و به این ترتیب، به «فتح مبین» انبارهای جدید اسلحه و ساختمان ولسوالی «نصرت» می یافتند.

غنی غدار، حالا درفصل واپسین قدرت، بیهوده دم دم می زند. او حالا چک رد شده ای است که دیگر چانس نقد شدن ندارد. او همان « بید ضعیفی» است که از باد اشتباهات سیستماتیک و ایلیاتی خویش به لرزه افتاده است و گویی روی «پل صلات» راه می رود. بی شمار هم وطنان ما، چرت وپرت های گفتاری امروز او را همرسانی می کنند. آیا کسی هست این سوال را مطرح کند که غنی چرا هنوز از تعریف «دشمن» طفره رفت؟ از صحنۀ زندۀ شکنجه و کشتار 22 تن از تکاوران ویژه ارتش به وسیلۀ عوامل آی اس آی هیچ یادی نه کرد. از دشمن، تصویری داد موهوم، دقیقاً مثل کرزی که با مغز پشتون و غیرپشتون بازی می کرد تا تاریخ را دور بزند.

غنی گفت که 72 سال عمردارد و هیچ چیزی به غیر از آزادی افغانستان ازین دنیا طلب ندارد. چه دروغ عجیب وسنتی!

او از امریکا آورده شد تا مأموریت سیاست بین المللی ( ضد افغانستان) را پیش ببرد. پروژۀ جمع آوری پول را به بی بی گل لبنانی سپرد و خودش ضمن آن که مو به مو به دستورات بین الملل گردن نهاد؛ تلاش شباروزی به خرج داد تا توهمات بازگردانی نظام ناچل قبیله یی 69 سال قبل از تولد خود را در شرایط قرن 21 دو باره بازتولید کند که پایش لغزید... و بالنتیجه احتمال دارد که به قیمت جانِ خود تاوان بدهد.

دراشرف غنی امروز، پس از پنجاه سال خدمت به اجانب، یک سرِ مو با پندارهای ورافتادۀ قرن نوزدۀ خوانین قدرت درافغانستان تفاوتی نیامده است. قسم به شما، وقتی به غنی می اندیشم، نسبت به تئوری تکامل و اثرات گذشت زمان برسنگ وخاره و آدم و محیط زیست بی باور شده ام.