-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مرداد ۱۱, دوشنبه

چه شد که آمریکا به اشرف غنی پشت کرد؟

گزارشنامه افغانستان: با ادامۀ سریال حملات طالبان برمحورهای شهری و نضج گیری مقاومت اردو و مردم برای دفاع، کم کم به وضعیتی خواهیم رسید که غنی خود به خود به دامن اردوگاه مقاومت سقوط کند.



تا همین چندی پیش نیز برای بسیاری ها تصور این که اشرف غنی، رییس جمهوری کنونی افغانستان، نارسیده به پایان کار حکومت وحدت ملی به یک بارگی از چشم آمریکایی ها بیفتد و ربط خودش را با سیاست گذاری های کلان واشنگتن در مورد صلح و جنگ این کشور از دست بدهد، دشوار بود.

حالا اما این طور نیست. توهم " رابطه پایدار و استراتژیک" غنی با آمریکا شکسته است. نه تنها مخالفان غنی که شماری از موافقان او نیز به این  "راز پنهان" پی برده که مناسبات و میانه غنی و آمریکا، آن چنانی که بود، دیگر نیست. صفحه برگشته است و معادله برهم خورده است. خبر از هیچ مشورتی کارساز و بنیادینی با او نه در  مورد مذاکرات با طالبان، نه در باره گفتگو با مخالفان سیاسی و نه در بحث صلح احتمالی نیست. طرفه آن که یار دبستانی او زلمی خلیلزاد، فرستاده ویژه آمریکا در امور صلح افغانستان است، در تبانی با شماری از مخالفان سیاسی غنی، کمر بسته است تا کمر حکومت او را بشکند.

اما چرا؟ در کجای کار پای تیوری پرداز حکومتداری و دولت سازی! لنگید؟ آیا فرجام کار غنی شبیه مرغ زیرکی است که در دو حلقه دام گیر کرده است یا شبیه نحوی که دیگران را طعن بی هنری می زد و خود شنا بلد نبود؟ چه شد که هم اندرونی ها بر او شورشیدند و هم بیرونی ها از او سلب اعتماد کردند؟

توهم روابط استراتژیک با آمریکا

 در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال 2014  پندار این بود که غنی " آن چه خوبان همه دارند" را " یکجا" دارد. او دانش آموخته آمریکا بود؛ زبان و لحن سیاسی واشنگتن را می فهمید؛ "جنگ سالار "نبود؛ پرونده فساد مالی نداشت؛ برای ترمیم دولت های فروپاشیده کتاب نوشته بود و نسخه پیچیده بود! و گویا به برکت سال ها کار در بانک جهانی می توانست دولت ناکام افغانستان را از ورطه شکست و فروپاشی نجات دهد. جمع آمد این همه کمالات در یک فرد آن هم در کشور مصیبت زده ای چون افغانستان کافی بود که از سرگزیری هم اگر شده، جمعی به غنی و "مانیفست دولتداری" او امید ببندند. آمریکایی ها پیشگام این عرصه شدند.

 اداره اوباما از همان آغاز حمایت بی دریغ خود را از غنی دریغ نورزید. بن بست دور دوم انتخابات ریاست جمهوری با پا درمیانی جان کری وزیر خارجه آن وقت آمریکا به نفع غنی شکست و حریف انتخاباتی اش عبدالله عبدالله از بیم این که مبادا مخالفت با او، مخالفت با آمریکا تعبیر شود از خیر دادخواهی و حق طلبی گذشت و شریک او در یک حکومت ائتلافی شد. به قدرت رسیدن یک هم پیمان مطیع در کابل، برای اداره اوباما که از سرپیچی ها بی شمار حامد کرزی خسته بود، آغاز فصل تازه ای بود. غنی مهمان ویژه کاخ سفید و کنگره شد. این نشانه ها به سیاست گر خود شیفته و خودرایی چون غنی، توهم "خلل ناپذیری" روابط سیاسی با واشنگتن را ایجاد کرد. تبعات سیاسی  توهم " روابط استراتژیک با آمریکا" این بود که غنی و حلقه نزدیک او به مناسبات پیچیده سیاسی و قومی افغانستان توجه نکنند و نقش بازیگران داخلی را دست کم بگیرند.

خانه براندازی مخالفان

از آغازین روزهای تشکیل حکومت وحدت ملی، تقابل بی رویه، غیر ضروری و نا بهنگام اشرف غنی با مخالفان سیاسی با تکیه بر حمایت آمریکا صحنه مناسبات سیاسی افغانستان را به صحنه تقابل مطلق تبدیل کرد. او متعهد به هیچ پیمان سیاسی به شمول اجرایی کردن مواد موافقتنامه تشکیل حکومت وحدت ملی نماند. با متحدان سیاسی اش به شمول پشتون های حوزه جنوب و جنوب شرق افغانستان بدقولی کرد؛ هم پیمان های انتخاباتی تاجیک و ازبیک اش را از حکومت راند؛ سیاستگران متنفذ هزاره را به حاشیه برد؛ سیاست تبعیض قومی را به متن مناسبات حکومت و اقتدار حکومتی آورد و به واقعیت ائتلافی بودن حکومت وحدت ملی اعتنای نکرد.

بالا گرفتن تدریجی اما مدوام مخالفت ها با سیاست های نادرست حکومت بنیاد اجماع سیاسی به میان آمده در 2014 را سست کرد. این وضع مستقیما بر ثبات سیاسی افغانستان اثر گذار بود. همکاران بین المللی افغانستان به شمول آمریکایی ها که از نزدیک مراقب اوضاع بودند، به خطر نفاق سیاسی برخاسته از سیاست های غنی  پی بردند. غنی به جای پرداختن به نگرانی های مشروع مخالفان همچنان راه ستیزه با آن ها را در پیش گرفت. او تلاش کرد تصویر زشتی از مخالفان اش بتراشد و آن ها را مانع اصلاحات و دولتداری قلمداد کند. این شیوه موثر نیفتاد؛ صف مخالفان فشرده تر شد و در نهایت به انزوای غنی انجامید.  

حالا که آمریکا در تلاش دستیابی به توافق صلح با طالبان و پایان " منازعه چهل ساله" این کشور است و سخن از یک راه حل سیاسی برای آینده افغانستان پس از توافق صلح  می رود، آقای غنی نه وزنه داخلی دارد و نه اعتبار بین المللی که بتواند نقش او را در چنان آینده ای تضمین کند. او از سر تصادف هم اگر بود، امکان داشتن هر دو را داشت. آمریکا به او و گویا  "مانیفست دولتداری" او اعتماد کرده بود. واشنگتن حریفان داخلی او را وا داشته بود تا از بهر ثبات افغانستان به او یاری رسانند. اشرف غنی آن فرصت و امکان را از سر لج بازی و خودرایی از دست داد. هر چه او امروز می کشد، از دست کارنامه دیروز اوست. فهم این حقیقت به غنی که مدعی تاریخ خوانی است، احتمالا کار دشوار نخواهد بود..

سردبیرفارسی اندیپندنت