-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مرداد ۲۴, یکشنبه

هرچه می نوشتم، سرمن می خندیدند

فريد يونس 

١٥ آگست ٢٠٢١، شهر ويانا، اتريش

 سلام عزيزان من 

بيست سال قبل نوشتم كه افغانستان اشغال شده است سر من خنديدند.

بعد گفتم و نوشتم دموكراسي بي ناموس صادراتي به درد افغانستان نميخورد بايد دموكراسي خود جوش باشد بازهم خنديدند كه من ديوانه شده ام. 

وقتي نوشتم كه انتخاب اشرف غني يك اشتباه تاريخ است بازهم خنديدند كه محبوب ترين تحصيل يافته امريكاست 

گفتم و نوشتم كه راه افغانستان اسلام معتدل است   و كتاب در زمينه اسلام و دموكراسي نوشتم بازهم گفتند اسلام با دموكراسي سازش ندارد. 

اگر گفتم و نوشتم كه براي جلوگيري از فقر در كشور صندوق زكات باز شود پشت گوش كردند.

اگر نوشتم كه حقوق افراد جامعه به حساب عدالت و تساوي باشد و هيچ قومي بر قومي نبايد برتري داشته باشد گفتند من ضد پشتون هستم. اگر گفتم و نوشتم كه زن و مرد بايد مساوي اعلام شود و نكاح صغير ممنوع شود گفتند شريعت را نه مي داند. 

اگر نوشتم و گفتم كه كوشش كنيم جامعه ما مدني شود تا ما با شرايط مدنيت زندگي كنيم  گفتند ما ازين مسايل به دور هستبم 

اگر گفتم و نوشتم كه شيعه و سني بايد مساوي اعلان شود تا از افغانستان سوريه ساخته نشود گفتند نماينده ايران است 

ملت كه نخواهد تغيير كند و با قوم گرايي زندگي كند با زن ستيزي و بچه بازي و افراط و تفريط و بيخبري از فقير و مسكين زندگي كند و ماديات را بر معنويات خجسته ترجيح دهد راه را براي طالب باز مي كند . گروه كه به جز وحشت و دهشت چيزي نميدانند. 

هر روز پاكستان و ايران و امريكا را ملامت كرديم به جاي اينكه هر انجمن بر ضد خرافات، تعصب، تنگ نظري و آزادي مردم كار كند . و اسلام را مطلق ناديده گرفتیم و فكر كرديم هر قدر از اسلام به دور باشيم مدرن تر و پيشرفته تر هستيم . نتيجه اش همين است كه خود ما باعث بدبختي خود هستيم.