-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مرداد ۲۷, چهارشنبه

افغانستان به حیث یک کلیت دیگر تمام شده است

 هر بیست سال، در تمامی ابعاد زنده گی در افغانستان «فیته سر می شود». دیگران سر می کنند. این خطه، دعوایی است و صاحب بلامنازع هم ندارد. هر طیف و قبیله، حتی در همان جایی که زنده گی دارد، صاحب جاه ومکان خود نیست. دلیلش این است که از قرن نوزده به این سو که بریتانیا موفق شد تا دروازۀ پیدا گری « پنجاب» را به روی حاکمان کابلستان مسدود کند؛ تا امروز ما در قفس ماندیم و بخش جدایی ناپذیر مدیریت قدرت های فرامرزی شدیم. حق موجودیت درحد قلمرو «حائل» را برای ما قایل شدند؛ اما وقتی کش و گیرهای قدرت ها نا متوازن گشت، همین حق زنده گی «حائل» نیز از ما دریغ شد.

ازهمین جاست که هیچ گاه نظام و قدرت ملی درافغانستان شکل نه گرفت و بعد ازین نیز درحد آرزو باقی خواهد ماند. من برای اولین بار معتقد می شوم که درجنگ های آینده، ویراستاری جغرافیایی افغانستان به شکل اداره های خود گردان، به امری غیرقابل انکار تبدیل می شود. همه سر ها را دیگر نمی توان به امید آرام پزی یک نظام همه شمول، همه رنگ و درهم آمیز با هم نگه داشت. 

محو و ذوب شدن دریا هایی از خون جوانان کشور درنظام امنیتی و دفاعی نشان داد که به قضایا باید «جور دیگری نگاه کرد».