-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ شهریور ۶, شنبه

گریز اشرف غنی، طالبان را به گرداب بحران پرتاب کرد

 نشانه های از بحران در درون رهبری طالبان 

فیاض بهرمان نجیمی



ملا محمد عمر الگو و یک «کیش»  شخصیتی  برای طالبان بود. او در رأس اهرُم قدرت،  کشتی حرکت طالبان را با مهارت و با مشت آهنین رهبری می کرد. «شخص نامرئی» به معبود سربازانش مبدل شده بود. او دولتمدار نبود. او حتا دیدگاه ابتدایی از دولت داری نداشت. امیرالمومنین خودخوانده با قدرت فراوان، رهبری متمرکز ولی ضد دولت بود! 

هرگروه متمرکز، واستبدادی  دارای  یک رهبر آهنین،  در فرجام پارچه می شود!

حزب دموکراتیک خلق چنان سرگذشت را در چند مرحله پیمود. پس از تصاحب قدرت در کابل،  احزاب اسلامی به همان  گودال افتادند و  به سرعت در گیر تعارض  و رقابت های درونی خویش شدند.

و بالآخره طالبان نیز پس از افشای مرگ ملاعمر، دچار چند دستگی شدند چون پس از «امیرالمومنین» هرفرد پرقدرت خودش را جانشین وی می پنداشت. این چند دستگی همزمان در خط منافع کشور های همسایه استحاله نمود ـ ارچند مرکز فرماندهی آن محکم در دست پاکستان بود. 

در حال حاضر حداقل سه گروه  متعارض در میان طالبان به مشاهده می رسد که یکی  تحت نفوذ چین و پاکستان  می باشد و به طور عمده  بیشتر متشکل  ازغلزایی ها است. گروه دیگر نزدیک به  روسیه و  ایران بوده و اکثریت آن  درانی ها هستند و بالآخره یک گروه نظامی و ثروتمند دیگر زیر نام طالب ها وجود دارد که مجموع از بارون Baron های مواد مخدره  بوده و با مافیای بین المللی مواد مخدره در پیوند می باشند. این گروه دیر یا زود راه شان را از طالبان جدا خواهند ساخت و با مافیای مواد مخدره از سایر مناطق یکجا شده و احتمالا درد سر بزرگی ایجاد خواهند نمود.  این ها سه مسیر شکنندگی اصلی قدرت طالبان است. 

طالبان در ذهن مردم،  به خاطر پیشینه استبدادی و خشونت های بی حساب پرقدرت جلو می کنند، در حالی که چنان نیستند! نیروی سرکوبگر و خشتن آنها در مقابل اکثریت مردم قطره یی بیش نیست.

از سوی دیگر این طالبان زیر نام شریعت خود را پنهان می کنند و در اصل توانایی رهبری جامعه را ندارند. 

با صراحت می توان گفت، فرار اشرف غنی،  طالبان را به بحران فرو بُرد.  عمدترین بحران طالبان عبارت از عدم توانایی رهبری جامعه  کنونی افغانستانی است. 

تا سال ۲۰۰۱، مجموع نفوذ افغانستان در حدود کم و بیش ۱۰ میلیون در زیر سلطه طالبان بود، بیش از شش میلیون  یا مهاجر بودند و یا در زیر سلطه احمدشاه مسعود قرار داشتند.  

شهر های بزرگ به ویژه کابل از اثر جنگ میان تنظیمی به ویرانه مبدل شده بودند. نهاد های دولتی از کار افتاده و دولت را مجاهدین شکستانده بودند. 

 وقتی طالبان کابل را تسخیر کردند نهاد دولت را بکلی ازبین بردند. آن  زمان مردم آگاه و آموزش دیده در حد  نبود که خلاف خواست طالبان فکر و عمل نمایند.

اما امروز طالبان با  کشور بیش از ۳۵ میلیونی ، شهر های چند میلیونی، مردمان آموزش یافته، نسل جوان با توقع های زیاد برای داشتن آزادی های  فردی و مدنی، رسانه های آزاد، سیستم دولتی  با خیل بزرگ از حقوق گیران، فقر بیش از ۹۰ درصدی، خزانه خالی، عدم امکان نشر پول، بحران شدید اقتصادی، اپدیمی کرونا، خشکسالی و ده ها موضوع دیگر مواجه اند، که  برای  رهبری آن نه امکانات و توانایی های کادری دارند ، نه کادر آگاه  و جاگزین ، نه برنامه و نه هم حمایت مردمی به ویژه از میان اقوام غیر پشتون. برای غیر پشتون های فارسی زبان و ترک زبان بیگانگانی  اند که امکان ایجاد ارتباط  با آنها هم از نظر فرهنگی و هم زبانی دشوار است.

از سوی دیگر آن یکپارچگی را که تا چند هفته پیش  هم در بیان دیدگاه ها واعلامیه ه  و هم عملیات نظامی داشتند، امروز از دست داده اند. 

هرسخنگو طالب مطابق دید جناحی  و بینش سنتی و مذهبی اش  ابراز نظر می کند. جناح های درانی بیشتر چهره نرم از خود نشان میدهند و جناح غلزایی سیمای خشن رادیکالی.

درین مدت کوتاه  از غایب بودن ملا هبت الله  تا سراج الدین حقانی  تا عدم تمایل به برگشت بخش  از رهبری طالبان از دوحه و سایر نقاط به کابل، از بطائت در تشکیل حکومت تا کشاله شدن بحث روی « حکومت همه شمول» و مسایل زیاد دیگرمی توان   نشانه های از مشکلات زیادی را شاهد بود که در درون طالبان حاکم است و هر روز ژرفتر و پر پهن تر می شود.

از تاریخ  قبایل پشتون ها میدانیم، که آنها در حالت رفع تجاوز خارجی پیوسته در جنگ و کشمکش میان هم زیسته اند. اینبار نیز به دور از احتمال نیست که یکد دست بودن طالبان  در دراز مدت ازهم بپاشد و هرکدام برای غلبه بر دیگری دست به سوی اقوام دیگر ببرد.  

«پاشنه آشیل» طالبان در گونه گونی قبیله ای و رقابت های تاریخی درون قبیله یی آنهاست، که همچو «زخم خونین» همیشه قابل عود خواهد بود ـ کشتار اچکزایی ها توسط نورازیی ها، در چند هفته پیش، نمونه یی بارز آن بود.

ازین پس فارسی زبانان و ترک زبانان نباید ابزار رقابت های پشتونتباران شوند!

«بازی بزرگ» در افغانستان تازه آغاز شده است. احتمال  «جنگ همه علیه همه» خیلی وجود دارد!