-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ شهریور ۸, دوشنبه

مناجات هاى رياكارانه فقيه پغمان از ترکیه


محمد عارف منصوری

استاد سياف كه با شنيدن تپ تپ پاى طالبان و قبل از رسيدن آنها به كابل فرار را بر قرار ترجيح داده و به بهانه تداوى به سرزمين پهناور هند سفر نمود، تلاش دارد با ادعيه و اذكار و با لشكر اجنه به مصاف طالبان رود.

او كه زبانش مثل شمشير بُرنده در تقبيح اقدام احمد مسعود مبنى بر تجليل از هشت ثور در حركت بود و آنرا ناروا و خيانت ملى قلمداد كرد، حالا زبانش كلالت ميكند و بجاى ابراز نظر سياسى در قبال تحولات سريع كشور و تراژيدى جديد مردم ما، پيوسته مصروف دعاست. 

اگر واقعاً از قبل با وادى سياست وداع ميگفت و گوشه عزلت ميگزيد، ايرادى نداشت. اما او كه همواره در جلسات سياسى حضور داشت و روى هر تحولى معامله ميكرد، آيا نشانه جُبن و ترس نيست كه حالا مُهر سكوت بر لب نهاده و صرفاً دعا ميخواند.

او كه در دوران جهاد نقاب انقلابى به رخ كشيده، ارتباط با يهود و نصارا را شرك، تماس با كمونيستها را خيانت و ظاهر شاه را فاسق و فاجر و قاتل شهداى نهضت اسلامى مى دانست. در بيست سال اخير، در زير چتر يهود و نصارا زيست، با تكنوكراتان سيكولار به اصطلاح خودش مراوده داشت و از شاه سابق در پغمان استقبال نمود و در جنازه اش حضور يافت. 

خلاف انتظار، در هر دوره از انتخابات روى همسنگران جهادى اش پا گذاشت، با كرزى و اشرف غنى معامله كرد و در قبال حمايت از آنها پول دريافت كرد، براى نزديكانش كرسى هايى در دولت گرفت و قباله هزاران جريب زمين را در دشت چمتله، ننگرهار و ساحات وسيعى را بنام پوهنتون دعوت و عناوين ديگر بدست آورد. 

حالا كه همه دار و ندار و ماحصل يك عمر زراندوزى و تلاش دنيايى اش بدست طالبان افتاده، محكوم است تا آخر عمر در انزواى دهلى بسر برد و تا واپسين روزهاى عمرش ندامت كشد و در روز حشر و در دادگاه عدل الهى و پيشگاه خالق يكتا و بى همتا از جفايش به مردم افغانستان و نقش مرموزش در شهادت احمدشاه مسعود پاسخ دهد.


{فَاعْتَبِرُوا يَا أُوْلِي الأَبْصَارِ}