-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مرداد ۲۰, چهارشنبه

عقبۀ مارشال وعطا، ارگ نیست؛ سنگرگاه پنجشیر است


آن ها تزلزل دردرون دارند/ باور خود نسبت به قدرت مردم را باخته اند/ نه برندۀ جنگ می شوند، نه صاحب اجماع!

استاد عطا نور و مارشال دوستم، حداقل در دوسال پسین، اشتباهاتی  تاریخی مرتکب شده اند که جبرانش بس سنگین است. این دو، رسالت خود را درچشم دوختن متواضعانه، به دو قاش پیشانی اشرف غنی تعیین کرده بودند.

 از زمانی که ارگ تصمیم به حذف فزیکی سران سیاسی، انتقال طالب به شمال، بسترسازی آشکاربه دشمن اتخاذ کرد، هزاران مشوره، انتقاد، هشدار و راه گشایی از سوی افراد کاردان و فهیم به آدرس این عالی جنابان فرستاده شد؛ مگرکارگر نه افتاد. حالا که همه بی استثنا سوار کشتی مرگ و زوال شده اند، هیچ ارزشی ندارد که از نوشتن و گفتن این مسایل شاد می شوند یا نا شاد.

اشتباه عطا نور چی بود؟

در دور نخست نبرد های مارشال دوستم درشمال، (ماه جوزا سال روان) استاد عطا سرگرم تلذذ از تفرج گاه های دوبی و اموربازرگانی بود. وی به جای آن که نوک یخ توطئه را از میان بحرعظیم متوجه شود، اعلام کرد حاضر است به قید احتمال، شرط و شروط و اگرو مگرهایی که به ارگ ختم می شد، با مارشال دوستم و محقق « جبهه مشترک علیه طالبان» تشکیل دهد. مشارالیه با ذکر این عبارت موهوم که جبهه مشترک باید « بر اساس یک توافق و سیاست روشن» روی کارآید؛ فرصت سوزی کرد؛ دست انداز در جادۀ مقاومت انداخت و دراصل، اشرف غنی و اندیوالانش را خوشحال ساخت.

در سه ماه، وضع وحال شمال به این جا کشید. سیلاب طالبان، به کمک ارگ، ولایت به ولایت جاری گشت. آن ها سوگند کرده بودند که این بار، تجربۀ سقوط به شیوه یی که دکترنجیب را برانداخت، تکرار نه خواهد شد. ارگ، به وعده هایش عمل کرد؛ اینک هم مارشال را زیر گرفته و هم عطا نور را و منزلگۀ نبرد تاریخی را درپنجشیر نشانی کرده است.

محمد محقق وخلیلی که خیال شان نیست و هرفرمایشی از تهران برسد، همان می کنند. به قول عام، نان خود سر سنگ است؛ نه نان مردم شان که بی وقفه زیرآماج دشمن اند.

 اگراشرف غنی به همه نیروی میلیونی دسترسی می داشت، افغانستان را به زور و ضرب، به مناسبات قبیله سالاری منزوی ترین مناطق آسیایی قرن سیزده عودت می داد.

دریک چنین اوضاع درهم وبرهم، چی کسی اطمینان دارد که به گفته استاد عطا در وضعیت « پران پران»، هم «اجماع سیاسی و نظامی» تشکیل شود و هم جنگ را ببرد؟!

مطمئن باشید که هرنوع اجماع بین این چهره ها، شعاری، یک بارمصرف و زود شکن و القصه که امری نا شده نی است؛ نباید از برنده شدن در جنگ سخن گفت؛ اگرقادر به افراز خط دفاعی شوند؛ کمال کرده اند.

 فقدان اسلحه کافی، فقدان اجماع و یا از دست رفتن زمان، سبب اصلی شکست و زوال آن ها نیست؛ عامل شکست و اضمحلال آن ها تزلزل است که دیریست روح شان را داغان کرده است. فی الواقع اراده و ایمان شان برای برنده شدن در جنگ تاریخی را خشکانیده است: 

حُب مال، خواص آنان را سراز نو آرایش داده است. ترس اعتیادی از خنجر زنی یکی علیه دیگر بخشی از همان تزلزل است و خنجرزنی اشرف غنی ازعقب، دایرۀ تزلزل را درنفس شان تکمیل کرده است.

آن ها به عقبه و قرارگاه مطمئن خودی نیاز دارند تا جلو بروند؛ نه به جهیزگری ارگ. ارگ، عقبۀ جنگ مارشال وعطا نیست؛ عقبۀ آن ها سنگرگاه پنجشیر است. شاید چند بار دیگر شکست بخورند و سرگردانی بکشند تا به همین نکته باور مند شوند. آن ها را به هوش بیاورید که وقت تنگ، شب تاریک و ساحل ناپدید!