-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ شهریور ۷, یکشنبه

چرا طارق فرهادی، به واعظ تسلیم طلب تبدیل شده؟

 طارق فرهادی از سویدن با انتقاد پوزخند آمیز از جبهۀ مقاومت می گوید که ببینید خود شان از کشورهای خارجی درخواست می کنند که به ما اسلحه بدهید که ما برای تان بجنگیم!

حافظۀ تاریخی فرهادی؛ احتمالاً معطوف است به تجارب حاصل از شکست سیاسی و خود فروشی قسیم فهیم، یونس قانونی و عبدالله. و این بدبینی ایشان قابل درک و حمایت است. جبهه مقاومت، پس از احمد شاه مسعود، همیشه از نظر سیاسی تسلیم شده، شکست پذیرفته و میدان را واگذاشته است. درین هم شکی نیست که اکنون نیز به غیراز شخص احمد مسعود، فهیم دشتی و صالح ریگستانی و چند نخبۀ آگاه رسالت مند، مابقی معامله گران و شکست خورده های حکومت کرزی و غنی است که شماری درپنجشیر و بخشی دیگر درخارج از پنجشیر جمع شده اند.

با این حال، مسایل پیچیده و متفاوتی ممکن سبب شده است که فرهادی به مقاومت مسلحانه علیه طالبان اعتقاد خود را از دست داده است؛ اما تابوت سازی ماهرانه به روح نسل حاضر و مردم ما که حداکثر با طالبان وجهه مشترک ندارند، آیندۀ کشور و مبارزه برای عدالت ملی را ضربه می زند: تسلیم؛ و جور آمد ازوضعیت ذلالت وتابعیت محض... تا چی زمانی دورباطل ازمدل نسخۀ عبدالرحمان خانی و نادرخان با نام های متفاوت ادامه یابد؟ مردم درهوای دیگری نفس می کشند.

برداشت فرهادی که درین روزها در هرتلویزیون از شانه به بالا به چشم بیننده می خورد؛ از فاز تاریخی مقاومت ملی درکشور که واضحاً عامیانه و سطحی نگرانه و متکی به مسموعات است. رویداد های آتی به زودی نشان خواهد داد که تشویق مردم به گردن خمی راه حل بحران درازمدت نیست. حتی اگر جبهۀ نمادین پنجشیر خفه و سرکوب شود، جنگ وتلاش برای عدالت ملی برای افغانستان امروز دامنۀ فراخ تر به خود می گیرد. زیرا، مردم مطالبان خود را آگاهانه مطرح می کنند.

 درجنگ افغانستان، تفنگ همیشه از خارج می آید. تاریخ منازعات  نشان می دهد که اسلحه خود به خود می آید. بدون تفنگ، سخن گفتن از سازش و تفاهم و... خام طمعی تهوع آور است. افغانستان کارخانۀ تولید جنگ ابزار ندارد. طالب که تا این جا رسید و به یک دورۀ پراز امید با حدت خاتمه داد، دست خالی آمد یا تفنگش تولید داخلی بود که همه تن مظالمش دهند و آهنگ رزم نه کنند؟

من هماره در وجنات فرهادی خیره می شوم و احساس می کنم که روحی دارد نجیب و مستعد به مدارا؛ اما در دو هفتۀ اخیر، از سلسله رویداد های دراماتیک، شوکه به نظر می رسد و حس تسلیم و درمانده گی برخاسته از یک عمل انجام شده، خیلی ژرف در روح و روان موصوف ترسب کرده است.

فرهادی، مضمون سرنوشت ساز رزم و مقاومت برای برآوردن داهیۀ ملی، فرهنگی، سیاسی وعدالت را که همیشه زیرپا شده، و قراراست بازهم لگد مال شود؛ تا سطح خواسته های یک اجیر جنگی تنزل می دهد. فقط برای یک دقیقه، اگرمبداء و مخرج پدیدۀ چند وجهی طالب را درذهن خود حلاجی کرده و بیست سال راه اندازی حمام خون را هم به آن بیفزاید و سپس دیده به واقعیات وحشتناک یک هفتۀ اخیر وا کند؛ بر بحران فهم خود از وضعیت غالب می آید. بگذریم...

چرا فرهادی ها با صدای بلند، اندرون خود را برون نمی دهند تا صاف و ساده بگویند که شکست دادن طالب امری محال شده، همه آرمان های تاریخی و ملی را فراموش کنید و به مأموریت و مأدونیت تن بدهید و به استایل طالبان زنده گی کنید!؟

اگر راست می گویید، نگرش وقضاوت خود را عملاً اثبات کنید و با جمله اهل بیت به کابل بروید و رؤیا های خویش را محقق سازید. اگر فرهادی، تاریخ سیاسی و جنگ درافغانستان را به دقت مرور کرده و آموزه های خود را هم به آن بیفزاید، درنسخه گیری و نسخه دهی یومیه به سبک رسانه های یک بار مصرف، تجدید نظرخواهد کرد.