-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مرداد ۲۵, دوشنبه

لر وبر یکی شد/ 74 سال همین را نمی خواستید؟


پشت چهره اشرف چی بود که همه را طلسم کرد تا افغانستان به کام بلا برود؟


درسال 1371 جنرالان ارتش دکترنجیب الله، با انتباه از پلان دکترنجیب الله ( دقیقاً مثل نقشه درغل بابا اشرف غنی) دریک اقدام بازدارنده و تقریباً به موقع، لااقل نیمی از ارتش درحال فروپاشی را به قوایی تحویل دادند که از افغانستان بود؛ حالا طوری اتفاق افتاد که دسته جاتی برای انتقام گیری یا جلوگیری از تکرار همان وقایع، مجهزترین اردوی منطقه را که در 20 سال به اندازۀ تشکیلات خود در راه حفاظت از دست آوردهای افغانستان جدید جان داده اند؛ به طور کامل، به دستور رئیس جمهوری که خودش را منتخب می خواند؛ به دستیاری جنرال های «افغان!!» به اردوی برون مرزی و  فاقد یونیفورم پنجاب تحویل داده اند. 

این روسیاهی را کجا می برند؟ هزاران نفری که آگاهانه و نا آگاهانه دردفاع از آن مجنون لایعقل قلم وقدم می زدند؛ اکنون چه گونه داوری خواهند کرد؟

 به خاطر لروبر، حاضر بودید ده افغانستان دیگر را هم به کام حریق بدهید؛ بی آن که به اندازۀ یک نوک سوزن، دست تان به چیزی برسد. من مطمئن هستم که قیامتی را که شما برپا کرده اید، وجدان و ذهن اکثر مردم ما را داغان و زخمی کرده است. دیگر از تشنه کامی مارشال دوستم، عطا، امرالله، و دیگران برای دستیابی به واژۀ منحوس «جلالت مأب»، خبری نخواهد بود. آیا اطمینان دارید که درخانه های درمصوونیت وعزت نفس خواهید کشید؟

خائنان شخ بروت، چقدراز نان وآب سرباز دزدی کردید؛ صاحب همه چیز شدید. درحالت نشه ودکا وویسکی، هرساعت فهرست تلفات و زخمی ها روی میز تان گذاشته می شد؛ یک نگاهی ازسر بی اعتنایی به فهرست انداخته، پیک دیگری بالا می کشیدید و سپس، به پسته و بادام و اطعمه چنگ می زدید. پس چی گونه ترجیح دادید که جام سموم خیانت را به خاطر خیانت به خود، به وطن، به مادر، به زن و به آیندۀ اولاد تان سربکشید؟

 ثابت بود/ و شد که شهنواز تنی ها، « یک خط باریک» و لاینقطع اند و هرزمانی می توانند افغانستان زخمی را بگزند. یک بار به صورت تان درآئینه نگاه کنید. شما کی هستید/ کی بودید؟ چه چیزی شما را طلسم کرد که قوی ترین وسیلۀ دفاع از خانه و ناموس مملکت را به دشمن تحویل دادید. درین چه رازی بود که این چنین از صراط مستقیم به چاه نکبت افتادید.

تردیدی ندارم که درصفحه موبایل های تان، این دردنامه را می خوانید. دیگرچه بگویم؟ توفان دیگری به سوی تان پیش می آید.