-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ شهریور ۸, دوشنبه

پرتو نادری/ کنایۀ گزنده به استاد عطا محمد نور


مردم افغانستان از شما چیزی نمی‌خواهد، تنها دهان‌های گزافه‌گوی خود را ببندید!


 پیر مرد گفت: 

از یکی از تیکه داران و مافیای جهادی- قومی پرسیدم، چرا این گونه مانند روباه زخم خورده از این غار به آن غار می‌گریزی؟

گفت:  در جست‌وجوی غار خلوت و آرامی هستم که به آن جا برسم و مقایمت کنم که صدای پای من روزگاری کرملین را به لرزه می‌آورد!

پرسیدم: تو چه گفتی؟

گفت: برایش گفتم تو نه رهبری نه پیشوا و نه هم چیزی دیگری؟

تو یک ملا نصرالدین سیاسی هستی!

گفتم: این ملا نصرالدین سیاسی‌اش دیگر چیست؟

گفت: ملا نصرالدین در یک شب تاریک در کوچه‌یی سر خم کرده و چیزی را می‌پالید. کسی که از کوچه می‌گذشت، پرسید: ملا چه سرگردانی داری؟

ملا‌نصرالدین گفت: سوزن خود را گم کرده‌ام، آن را می‌پالم.

رهگذر پرسید: سوزنت‌ را کجا گم کرده ای؟

نصرالدین گفت: در خانه‌ام.

رهگذر گفت: پس چرا در کوچه به دنبال سوزن خود سرگردانی؟

گفت: خانه تاریک بود، این جا آمدم که بپالم و پیدایش کنم!

رهگذر تبسمی کرد و سر  پایین انداخت و رفت!

پیرمرد پس از درنگ کوتاهی گفت: حال این تیکه‌داران بی آزرم، دزد و جزگران‌سیاسی رفته‌اند و از این کشور به آن کشور با سر افگنده‌گی، سوزن گم شده‌ای خود را می‌پالند!

نفرین بر شما پهلوان پنبه‌ها باد!

مردم افغانستان از شما چیزی نمی‌خواهد، تنها دهان‌های گزافه‌گوی خود را ببندید!

دیگر شما داغمه‌های تاریخید که حتا در بازار کهنه فروشی سیاست هم کسی شما را  به پشیزی نمی‌خرد!