-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ شهریور ۱۳, شنبه

حقیقی ترین گزارش از کابل

 برای اولین بار که میخواستم تعصب کنم:

نویسنده: سیدبشیراحمد بشرمل!

من امروز به بار اول تصمیم گرفتم تعصب کنم، اما برای اینکار خود نیاز به دلیلی داشتم، دلیل موجه  نه مانند اکثریت جوانان که یاوه سرایی میکنند،  برای یافتن دلیل راه شهر را در پیش گرفتم، اطراف شهر را گشتم و به اهالی شهر نظر کردم، پیر و جوان، زنان و مردان  اقوام چون پشتون، تاجک، اوزبیک، هزاره ... را دیدم همه ی شان  را فقیر یافتم که از بیکاری رنج میبردند، از بی عدالتی اجتماعی داد میزدند، در چهره های شان درد و اندوه نمایان بود، همه خسته از جنگ و تشنه صلح بودند، اکثریت در فکر آینده نامعلوم بودند، از حال شان معلوم بود که هیچ یکی از دیگر شان بهتر نبودند. 

تنها یک چیز در میان شان فرق داشت، نام قوم و شیوه تکلم شان بود که هیچکدام اینها مرحم درد هایشان نبود.

در آخراینکه، وقتی دیدم درد های همه مشترک باشد، همه از بی عدالتی یکسان رنج ببرند و همه خسته از جنگ و فقر باشند، همه نیاز مند باشند و نیاز به دستگیری داشته باشند، چطور ممکن است که به آنها تعصب کرد، چطور ممکن است در حق شان قضاوت غلط نمود.

«باخود گفتم مردباد تعصب و بی عدالتی، زنده باد عدالت و برابری»

این درد های مشترک را تعصب، تبعیض، ادامه جنگ و بی عدالتی مداوا کرده نمیتواند، یگانه راه حل شان  عدالت اجتماعی، برادری و برابری همه اقوام است و آسایش جمعی.

عتیق الله سنایی زیرنوشته بالا چنین نوشت:

متاسفانه شما راه را به خطا رفته اید، تعصب در دل گرسنه موج نمی‌زند اگر به تحقیق و پژوهش برامده اید، سری به داده های تاریخی و تجربیات عینی در دستگاه قدرت و زعامت سیاسی بزنید.

همه می‌دانند که رعایای ملک کمتر دچار مهلکه تعصب اند، این افزون طلبی ها و تمامیت خواهی ها و برتری جویی ها در ساختارها قابل تعریف اند.