-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ شهریور ۱۲, جمعه

نبرد در چند محاذ/ تلخ، تاریخی، تعیین کننده

چهار رده مردم، از تحویل دهی قدرت به طالبان از سوی اشرف غنی و شرکایش شوکه شده اند: 

گروه اول، بیشترینه از طبقه متوسط اند که درطی این سال ها، به تبلیغات دنیا و گفتارهای اشرف غنی اعتماد کرده بودند. همین رده، از فرط نا باوری، هنوز تحلیل نمی توانند که به راستی درچی دامی رها شده اند. 

 گروه دوم، هم رکابان فکری و قومی طالبان اند که شوکه نه شده اند. غرقه دراشتیاق اند. با آن که نسبت به هرزمان دیگر، سخت دراقلیت افتاده اند؛ اما درهمین شمار محدود-  سروکلۀ مردم عوام، نیمه با سواد، تحصیل یافته، باشندۀ داخل و خارج – نمایان است که به کن فیکون شدن فرهنگ و نظام مدرن درافغانستان، سودایی درسر ندارند؛ این نحله، به قیمت حریق چند افغانستان دیگر، به ترسبات دماغی خود وفادار می مانند. 

اما درمیان همین دسته، یک پاردادوکس گیج کننده قابل رؤیت است. وقتی پای زنده گی بهتر و انسانی درمیان می آبد، هیمن افراد درهیچ موردی با استایل طالبی هم کلاس نمی شوند. وقتی از آنان بخواهید همراه با خانواده های تان از امریکا و اروپا تشریف بیاورید و درکنار طالبان به زنده گی « آزاد!» ادامه دهید، تصور چنین کاری برای شان کابوس می شود.

اما به سی میلیون باشندۀ مملکت نسخه می پیچند که با طالبان بیعت و جورآمد کنید تا کشور گل و گلزار شود!

اگرخود شان را به میدان زنده گی با طالب زیر یک سقف یا دریک کوچه بطلبید، دق مرگ می شوند. چرا؟ دراصل، پوره می دانند که پدیدۀ طالبان برای زنده گی کردن دیزاین نه شده و برهم زنندۀ هر نوع پیشرفت و ترقی است.

 تابوت شرعی را ارزان توزیع می کنند تا درقدم نخست، زن و موسیقی، مظاهرزنده گی مدرن از سیما و پوشاک مردم حذف شوند.

 گروه سوم، جماعت حداکثری مردم است که بربریت طالبی برای آنان و آیندۀ وطن، کابوس مجسم است و طالب را شر مطلق، ابزاراستعمار و دست آویز اتاق های استخباراتی قدرت های خارجی در جنگ علیه همدیگر شان می دانند. 

گروه چهارم، کسانی اند که به آشتی دادن طالبان با بخش های مثبت « دست آورد های دموکراتیک بیست ساله» چشم دوخته و برآوردن این مأمول را با تلاش های برده صفتانۀ عبدالله، کرزی و شماری از منتظران در دوبی مرتبط می دانند. عقب مانی ذهنی این دسته، مشابه به گروه دوم است.

ترس گروه اول، تکیده  است. گروه دوم یک دسته از بقایای اشرف غنی است و این ادعای واهی را پیش می کشند که نبرد سیاسی و جنگی ارتش مقاومت ملی برضد طالبان، مرتبط به توزیع چوکی های دولتی است. مضحک ترین عقب مانی ذهنی این فرقه همین نکته است. این ادعا ارجاع به دورۀ معامله گرانی است که دور غنی می چمیدند و درفرجام، غنی سر همه ای شان کلاه گذاشت. اکنون پروندۀ معامله گران جاه طلب بسته شده و درجهنم سرگردانی و ندامت سرازیر اند. 

بحث اصلی ارتش مقاومت ملی، نخست به سینه زدن بلای ضد افغانستان است. درثانب، نجات فرهنگ و هویت کشور، کشیدن سرزمین ما از سیطرۀ جهالت ربات های مغزی پاکستان و نجات فرصت ها برای زنده گی پیشرفتۀ انسانی است. هرگونه انتظاربرای جورآمد با تروریزم و لشکررباتیک، تکراراشتباه گذشته، باختن فرصت و سرد کردن هیجان عمومی برای رهایی کشور است.

صلح و خاموشی گورستانی، از رؤیا های دشمن است. ارتش مقاومت این رؤیای خبیثه را برآشفته است. جنگ ارتش مردمی درین مرحله، آگاهانه تر است. جنگی است تلخ، تاریخی و تعیین کننده. مدیریت سیاسی مقاومت ملی راهی ندارد جز این که در کورۀ خطرات و چالش ها، گام به گام تبدیل به مرکز اقتدار ملی  شود.

آسیاب همیشه چرخان پنجشیر در انتظار کیسه های غله جات نا کوبیدۀ طالبان ایستاده است. طالبان درهیچ جایی با نبرد واقعی رویاروی نه شده اند.