-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ شهریور ۲۶, جمعه

وضعیت به کدام سو می رود؟

 قسمت دوم سرنوشت جدید افغانستان:

احمد ادریس رحمانی

قرار وعده نهایت کوشش کردم که این قسمتی از نوشته را کوتاه تر از قسمت اول بنویسم ولی متاسفانه باوجود کوشش زیاد بازهم چندان موفق نشدم.  چون وقتی مسایل مغلق را هر قدر بخواهید ساده تر ساخته بررسی نمایید به همان اندازه نتایج به دست امده از بررسی تان بدور از واقعیت های عینی میگردد.



 اگر بخواهید اندکی به جزییات ان بپردازید طویل شدن بحث برای اکثر خواننده گانی که با مسایل سیاست سرو کار مسلکی ندارند خسته کن میشود. احتمالا قسمت اول این پست برایتان خسته کن درنظر اید اما قسمت اخر پست حتما کمک میکند تا درک بهتری از رول سازمان های بنیاد گرای اسلامی در سرنوشت اینده افغانستان پیدا کنید.  

با سپاس و حوصله مندی تان بخاطر مطالعه اینگونه مسایل - چهار نکته کلیدی بصورت خلاصه:

۱. ریشه های اسلام سیاسی که افغانستان امروز را بیشتر متاثر ساخته است برمیگردد به دو نقطه از دنیا.  دیوبند هندوستان و شهرستان اسماعلیه در اطراف کانال سویز مصر. در سال ۱۸۶۶ میلادی  در دارالعلوم دیوبند محمد قاسم ننوتوایی و رشید احمد گنگویی شاخه سیاسی جمعیت العلمای هند را تشکیل دادند که مرام اساسی شان ایجاد یک گفتمان حقوقی برای همزیستی مصالمت امیز با هندوان و عیسوی مذهبان سر زمین هند بود.  در مصر در سال ۱۹۲۸ میلادی ایجاد سازمان اخوان الملسملین دربین کارگران کانال سویز توسط حسن البنا رویداد دیگریست که مرام اصلی اش از بین بردن فساد دربین رهبران مصری در مقابل بی عدالتی نیرو های استعماری انگلیس بود. وجه مشترک این دو سازمان این بود که هر دو از مکتب سنی اسلام سر بیرون کردند.

۲. این دو تحول در دونقطه مختلف دنیا به مرور زمان تبدیل شدند به انچه امروز به نام های مختلفی فضای سیاسی کشور های خاور میانه و بخصوص افغانستان را پر کرده است. روند تکامل این پروسه خیلی بحث مفصل بکار دارد که در اینجا گنجایش ان نیست ولی انچه لازم است نسل جدید بداند اینست که در آغاز دهه ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ برگشت محصلین افغان از کشور مصر ایدیالوژی اسلام سیاسی اخوان المسلمین را با خود به افغانستان اوردند.  این تحول بالاخره تبدیل شد به ایجاد مجاهدین دهه ۹۰ که با حمایت غربی ها - عرب ها - چینی ها و ایرانی ها روس ها را در افغانستان زمین گیر ساخت. اما در جریان این جنگ استخبارات پاکستان به دلیل حاکمیت بیشتر بالای مکتب دیوبند و حضور جغرافیاوی این مکتب در درونش به شدت بالای تربیه نسل جدید از اسلام گرایان کرد که الگو از مکتب دیوبند میگرفتند تا مکتب اخوان المسلمین مصر. این تحول در نهایت باعث ایجاد گروه های مختلف طالبان و شبکه حقانی شد. 

۳. فرا تر از افغانستان تحولات سیاسی خاور میانه سازمان های مختلف دیگر اسلامی را نیز به وجود اورد که اکثر شان بر اساس مخالفت های جدی در مقابل انحصار قدرت غربی ها در مارکیت نفت خاور میانه قد علم کردند. القاعده بدون شک یکی از این سازمان ها بود که اساس اش ریشه در زد و بند های دنیای عرب با بهره برداری از منابع نفتی خاور میانه بود. به محض اینکه روس ها به افغانستان لشکر کشیدند سازمان استخبارات عربستان با مهارت توانست این جوانان دواتشه مذهبی را تشویق به جهاد در مقابل روس ها بکنند با گفتن اینکه کفار بر سرزمین اسلام لشکر کشیده اند اما به محض اینکه روس ها از افغانستان بیرون شدند دیگر نتوانستند مانع برگشت دوباره این اسلام گرایان برسر هدف اصلی شان در دنیای نفت شوند. 

۴. شکست اتحاد جماهیر شوروی پاکستان و عربستان سعودی را خیلی امیدوار ساخت تا بتوانند یک کشور بزرگ و قدرتمند بنیاد گرای سنی در اسیای میانه به وجود بیاورند.  منفعت عرب ها این بود که قدرت روز افزون بنیاد گرا های شعیه در ایران را از طرف غرب و شمال محاصره کنند. اما پاکستان خیلی فرا تر از ان بفکر توسعه خاکش بود و فکر ادغام این سرزمین ها را در بدنه خودش داشت.  کاری که در نهایت با کشته شدن احمدشاه مسعود و حادثه یازدهم سپتامبر پای امریکا را به افغانستان کشید و به شدت مانع توسعه پاکستان در اسیای میانه شد. امروز با رفتن امریکایی ها سوال بزرگی که هم میپرسند اینست که با رفتن امریکایی ها سرنوشت این سازمان های اسلام گرا و افغانستان چه خواهد شد و اجندای توسعه پاکستان تا چه حد پا برجاست؟

 برای اینکه بتوانیم به این سوال ها جواب قابل فهمی دریابیم لازم است از خود بپرسیم ماهیت سیاسی این سازمان ها چه است و عمل کرد شان بیشتر در راستای منافع کدام کشور ها شکل میگیرد؟ ما از قبل میدانیم که در ساختار قدرت دنیا این دولت ها هستند که بخاطر منافع سیاسی و اقتصادی شان پیوسته در تعامل میباشند و اگر گروهی به وجود میاید که اساسا دولت نیست ولی سرزمینی را کنترول خود دارد باید در تیوری  ناچار به یکی از دولت های موجود ارجاع گردد. 

چرا؟‌ 

خوب. بخاطری که ایجاد و بقای یک نظام سیاسی/جنگی به حمایت مالی و مردمی ضرورت دارد.  در روی کره زمین هیچ نقطه یی وجود ندارد که در نهایت جز اقتدار یک دولت به حساب نیاید. ولی واقعیت جدید دنیای امروز یک پدیده جدید است که به ان اصطلاح دولت های سقوط کرده را اطلاق میکنند. شاید بپرسید که چرا در گذشته دولت های سقوط کرده وجود نداشت و امروز خیلی زیاد بوجود میایند (انهم در جاهایی که قدرت های بزرگ بر سر منافع شان در اختلاف هستند)؟ جواب اینست که درگذشته دولت ها مستقیما با هم در جنگ میشدند و اختلاف منافع شانرا مستقیما حل و فصل میکردند. اما بعد از تولید سلاح های هستوی دیگر دولت های بزرگ نمی توانند مستقمیا داخل جنگ شوند چون نابودی همه شان را در پی دارد. این به نفع هیچ دولتی نیست.  بنا ایجاد سازمان های سیاسی که قدرتمند هستند و یک جفرافیا را کنترول میکنند ولی منحیث دولت شناخته نمیشوند برای قدرت های بزرگ زمینه مساعد میسازد تا اختلافات شانرا توسط نیرو های نیابتی که هیچ دولتی مسوولیت عملکرد شان را به عهده نمیگیرد حل و فصل بکنند.  این پدیده در آغاز قرن جدید بنام تروریزم بین المللی شهرت پیدا کرد و تا امروز همه کشور ها میگویند که میخواهند با تروریزیم بجنگند اما در عین زمان میبینیم که با این سازمان ها در تماس هستند و بصورت مخفی حمایت شان میکنند.  میبینیم که این سازمان ها رشد میکنند و سرزمین ها را فتح میکنند. معلوم میشود که دولت های قدرتمند بصورت زیرکانه میخواهند از این پدیده استفاده ابزاری بکنند ولی درعین زمان خود را از ملامتی حرکات خشونت بار آنها بدور نگه دارند.  این درست همان واقعیتی است که سرنوشت  سازمان های بنیاد گرای اسلامی را امروز رقم میزند و در دنیای سیاست مشهور شده به اصلاح - جنگ اشباح - ویا به قول ریس اسبق استخبارات پاکستان - در دنیا امروز دیگر دولت ها با یک اسپ داخل مسابقه اسپ دوانی نمیشوند.  و یا هم به قول استراتیژیست ها غربی - در قرن بیست و یک شما هیچ جنگی را نخواهید برد الی اینکه در هردو طرف میدان جنگ حضور داشته باشید.

با درنظر داشت این واقعیت بین المللی حال بیایید بپرسیم که اوضاع جاری کشور با حضور طالبان و شبکه حقانی در مسند دولت درحالیکه سازمان های دیگر مانند القاعده و داعش هم در کشور حضور دارند به کدام مسیر خواهد رفت؟

قبل از همه لازم است فراموش نکنیم که طالبان از بدنه مجاهدین دهه ۹۰ افغانستان جدا شدند و داعش از بدنه القاعده. هر سه سازمان در راستای جدال انرژی و نفت به وجود امدند و تا امروز سرنوشت شان گره خورده است با منافع نفتی کشور های بزرگ دنیا. یک مساله دیگر را که باید بدانید اینست که منافع کشور های تولید کننده انرژی مانند روسیه - ایران - عربستان - قطر و امارات بصورت کل در یک صنف قرار میگیرد و منافع کشور های مصرف کننده مانند چین - هند - اروپا - ترکیه - امریکا و بقیه متحدین امریکا دریک صنف دیگر. درضمن منطقی نیست فکر کنیم که زد و بند های سیاسی دنیا صرف بر اساس منافع انرژی شکل میگیرد. نخیر اما انرژی جز منافع خیلی استراتیژیک و حیاتی کشور های بزرگ است. بدون دست رسی به انرژی امکان ندارد شما به یک قدرت مطرح دنیا تبدیل شوید. منتها برای اینکه بتوانیم این بحث را ساده و قابل فهم بسازیم بیایید برای یک لحظه صرف بالای منافع انرژی کشور های بزرگ تمرکز کرده و فرض کنیم که منافع دیگر شان با این سازمان های اسلامی هیچ ربطی ندارد. 

حال سوال ما و شما که کدام این سازمان ها برای کدام کشور کار میکند؟

قبل از همه میدانیم که کشور های بزرگ روابط شانرا با این سازمان ها در نهایت اخفا نگهمیدارند و برای ما شما خیلی مشکل است تا به استناد شواهد انکار ناپذیر این مساله را سیاه و سفید صحبت کنیم. اگر اینکار ممکن میبود باز این کشور ها انقدر بزرگی که هستند نمیتوانستند باشند.   انها برای مخفی نگهداشتن روابط شان باین سازمان ها از شیوه های مختلف استفاده میکنند که یک بحث وسیع و کاملا مجزا است.  ولی گاهگاهی ژورنالیستان زرنگ و ماهر به گوشه های از این روابط دست رسی پیدا میکنند و گاهی هم میشود با استناد به تصویر بزرگ از منافع حرکات این سازمان ها را در راستای منافع  کشور های مختلف رد یابی کنیم. 

چطور؟

بیایید یک مثال بزنیم.  

وقتی طالبان بخواهند برای انتقال انرژی از ایران به چین کار کنند احتمالا با چالش های جدی هندی ها - روس ها - سعودی ها - قطری ها - ترک ها - امریکایی ها و متحدین شان روبرخواهند شد

چرا؟

۱.  هندی ها رقیب چینی ها در منطقه هستند و درمسابقه دست رسی به انرژی از چین عقب میافتد.

۲.  روس ها مارکیت فروش نفت شان در درون اقتصاد چین از دست میرود خصوصا وقتی نرخ فروش انها به چین سه برابر بلند تر از نرخ ایران باشد.

۳. سعودی ها نه تنها که قدرت نفوذ نفتی خود را بالای چین از دست میدهند بلکه در خاور میانه رقیب سر سخت شان (ایران) به قدرت مالی و نظامی بیشتر دست رسی پیدا میکند.

۴. قطر که یک ذخیره بی نهایت بزرگ انرژی دنیا را بر سر سرحد خود با ایران دارد به شدت نگران ان است که وقتی ایران از این ذخیر بفرشد حجم کل ذخیره کاسته میشود و بنا ثروت قطر به جیب ایران می افتاد. 

 ۵. امریکا و متحدین شان (هفت غول اقتصادی دنیا) اقتصادی مبتنی به انرژی نفتی دارند گرچه خیلی زحمت میکشند تا به یک منبع انرژی دیگر وابسته اش کنند. ولی برای فعلا اینکار بصورت جدی مقدور نشده است و هرقدر این انرژی برای چینی ها فروخته شود چانس عقب افتادن اقتصاد این کشور ها از اقتصاد چین بیشتر میشود.

حال میبینیم که دانستن کلیات منافع کشور ها تا حد زیاد کمک میکند بدانید اوضاع چگونه شکل خواهد گرفت.  مثلا میبینید که از روی تصادف نیست تمام این کشور ها درجریان تعامل با حکومت جدید طالبان هستند. اینها همه در روز ها و ماه های اینده به شدت مواظب تصمیم گیری ها طالبان خواهد بود تا نگذارند موقف گیری انها به مسیری برود که منافع انان را در خدمت رقیب شان قرار بدهد. 

و بلاخره سوال نهایت مهم اینست که ایا کشور های بزرگ میتوانند این سازمان ها را همیشه در کنترول خود نگهداشته و برای منافع خود استفاده کنند؟

جواب این سوال خیلی مغلق و پیچیده است.  من زیاد فکر کردم چگونه این مساله را برای شما به زبان ساده تشریح کنم.  بالاخره تصمیم گرفتم جواب این سوال را (و یک مقدار زیاد مسایلی را که در بالا تشریح کردم) در قالب یک بررسی خیلی جالب از بازی شطرنج برایتان شرح کنم. امیدوارم کسانی که این پست را میخوانند با بازی شطرنج اشنای نسبی داشته باشند. به این مثال با دقت توجه کنید.  چون خیلی کمک خواهد کرد به ماهیت کاری گروه های بنیاد گرای مذهبی پی ببرید. اگر شطرنج نمیدانید لطفا قبل از خواندن این مثال خود را با این بازی اشنا بسازید.

ما از قبل میدانیم شطرنج یک میدان بازی دارد که بصورت خانه ها معین و حدود معین شکل گرفته است.  دوطرفی که با هم بازی میکنند (بازی دوگانه یا بین دو بازیگر است) هر کدام مهره های خود را به یک رنگ مشخص دارند. و هر مهره حرکات معین و از قبل تعین شده خود را دارند.  پیاده صرف یک خانه پیش رفته میتواند و به راست و چپ حمله میکند.  اسپ یک و نیم خانه و بقیه مهره ها هم به عین شکل.  تقریبا به عین شکلی که دولت ها در سطح دنیا حدود معین بازی دارند و از قوانین بازی بین المللی باید پیروی بکنند.  بیرون از قوانین بین المللی نمیتوانند بازی کنند. 

حال تصور کنید که در میدان بازی شطرنج کشور های مانند افغانستان عراق - سوریه - یمن و غیره  یک دانه دیگر وجود داشته باشد که رنگ اش از دانه های (سیاه و سفید) طرف های بازی فرق دارد (مثلا سرخ است). برخلاف دانه های دیگر میتواند به هر مسیری که بخواهد حرکت کند و به هر سمتی که بخواهد حمله کند (یعنی از قوانین میدان که بالای دیگر مهره عملی است پیروی نمیکند).  درضمن تصور کنید که این مهره جدید (مهره سرخ) در عین زمان میتواند مربوط هر دو بازیگر باشد و بتواند برای هر دوبازیگر امتیاز کمایی کند. در چنین یک میدانی بازی خیلی متفاوت و نهایت مغلق تر از میدان عادی شطرنج به وقوع خواهد پیوست. بیننده های این بازی به مشکل خواهند توانست درک کنند که در بازی کدام طرف دست بالا دارد و ماهر تر عمل میکند.  

به نظر من این ساده ترین و نسبتا نزدیک ترین مثالی است که با ان میتوانیم روبط سازمان های بنیاد گرای اسلامی را در طول ۵۰ سال گذشته با کشور های بزرگ مقایسه کنیم. انها در مقاطع مختلف برای منافع کشور های مختلف رقیب کار کرده اند و احتمالا کارخواهند کرد. در اینده به احتمال خیلی زیاد که تبدیل به یک دولت نمی شوند چون به محض انکه دولت شوند دیگر ناچار هستند از قوانین حاکم بر دنیا پیروی کنند و اگر چنین کنند متوجه میشوند که بیکاره ترین دولت دنیا هم از ان ها کرده بهتر عمل خواهد کرد. هیچ کدام این سازمان ها به صورت انحصاری به هیچ کدام کشور تعلق نخواهد داشت.  حتی سازمان های مانند شبکه حقانی همیشه در انحصار دولت پاکستان نخواهد ماند.  این شیوه امرار حیات جزی لاینفک زندگی سیاسی این سازمان ها وگروه ها است.  به گونه مثال - مجاهدین در یک مقطع از زمان به کمک پاکستانی ها با روس ها جنگیدن ولی بعدا به همکاری روس ها با پاکستانی ها داخل جنگ شدند. طالبان دریک مقطع از زمان با منافع روس ها و هندی ها جنگیدن ولی بعدا با همکاری روس ها و پاکستانی ها بر علیه منافع امریکایی ها و هندی ها داخل جنگ شدند. حالا هم که با امریکایی ها مذاکره کردند دیری نخواهد گذشت که مجبور میشوند تا با کمک چینی ها به جنگ روس ها و هندی ها بروند و یا هم به کمک امریکایی ها به جنگ چینی ها.  

به عین شکل - القاعده در جریان جنگ سرد با حمایت امریکایی ها به جنگ روس ها رفتند ولی در ماه دسمبر سال ۱۹۹۶ با دستگیر شدن ایمن الضواهری توسط استخبارات روسیه در چچن داخل یک روابط مخفی با روسیه شدن و بعد از برگشت در سال ۱۹۹۸ به افغانستان با اسامه بن لادن اجندای القاعده برای جنگ به امریکا را طرح ریزی کردند.   شروع کردند به حملات در یمن - درافریقا و بالاخره در شهر نیویارک. 

 در سال ۲۰۰۱ وقتی امریکایی ها جنگ علیه القاعده را شروع کردند روس ها یگانه کشوری بودند که عملا سهم نگرفتند.  پس میبینیم که این فقط حرکات این سازمان ها در مقابل دولت هاست که نشان میدهد در همان مقطع از زمان در راستای کدام منافعت دارند قدم برمیدارند نه ماهیت سیاسی و یا ایدیالوژیکی شان.  مثل همان دانه سرخ شطرنج  در عین زمان به هر دو طرف میتوانند کار کنند و به هرطرف میتوانند حمله کنند. 

حال برگردیم به سراغ سوال اصلی ما که در آینده نزدیک سرنوشت افغانستان در بین منافع کشور های بزرگ  (چین - روسیه - ایران - هند - ترکیه - پاکستان - قطر - عربستان سعودی و امریکا) چگونه شکل خواهد گرفت و دربین اختلافات این کشور ها طالبان - القاعده - داعش و شبکه حقانی چگونه مجبور خواهند شد تا به راستای منافع کدام کشور بیشتر حرکت کنند؟ 

جواب این سوال ها را در قسمت سوم و اخری این بحث به بررسی میگیریم.