-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ شهریور ۱۱, پنجشنبه

روایتی از فساد امریکایی در افغانستان


راشا تودی- ترجمه رضا نافعی

اسناد اخیراً منتشر شده میزان فاجعه ایالات متحده در افغانستان را نشان می دهد.  این اسناد پیش بینی هشداردهنده ای از وقایع جاری را نشان می دهند و نشان می دهند که جورج دبلیو بوش نمی دانست چه کسی مسئول عملیات ایالات متحده در افغانستان است.



به طور کلی ، پرونده هایی که اخیراً توسط آرشیو امنیت ملی امریکا آزاد و منتشر شده، جزئیات غالباً تکان دهنده ای را عیان می سازد و نشان می دهد که دقیقاً چه چیزی اشتباه بوده و چگونه، چه موقع و کجا در عملیات آمریکا در افغانستان اشتباه رخ داده است . علاوه بر این، اسناد بیش از هر چیز روشن می کنند که این امر تا چه حد به طور مداوم و عمدی از دید عموم مخفی  نگاه داشته شده است.

از یکسو خودی هائی  که در درون هستند نگرانند و از سوی دیگر در بیرون برای عموم  تظاهر به  خوش بینی شوینیستی میشود. طبق رفتاری که  زمانی در مورد رفتار با سرخ پوستان غرب وحشی میشد. برای مثال، یادداشتی را که دونالد رامسفلد در مارس 2002 نوشته را در نظر بگیرید. در آن یادداشت وزیر دفاع وقت خواستار ملاقات فوری با مقامات پنتاگون شده  زیرا «نگران» این بوده که عملیات ایالات متحده در افغانستان «در حال دور شدن از مسیر مطلوب» باشد. با این حال ، اسناد بایگانی شده حکایت از آن دارند که رامسفلد در همان روز مصاحبه ای طولانی با ایستگاه تلویزیونی MSNBC  ایالات متحده انجام داده  و در آن مصاحبه قاطعانه تأکید کرده  که جنگ  مدت هاست که به پیروزی رسیده  و هر گونه تصور مذاکرۀ  واشنگتن با باقی مانده طالبانِ تندرو  نادرست است:

«آنها را بمباران می کنند و سعی می کنند آنها را بکشند – این تنها کارممکنی است که شما می توانید انجام دهید. این دقیقاً همان کاری است که ما انجام دادیم و این کار اثربخش بود. آنها رفته اند و مردم افغانستان وضعیت بسیار بهتری دارند.»

به نظر می رسد این سخن یک طنز نابهنجاراست ، زیرا نامه دیگری که فقط سه ماه بعد دست به دست می گشت می توانست  حکم نابودی ماموریت ارتش آمریکا در افغانستان تلقی گردد.

در آن نامه ، رامسفلد از یکی از نزدیکترین همکاران خود در مورد احتمال دادن «پولی هنگفت» به پاکستان می پرسد تا  در واقع پاکستان در ازای دریافت  آن  پول «کار جنگ علیه تروریسم را به عهده بگیرد».

براین اساس  واشنگتن  در دهه های بعد میلیاردها دلار  به حساب اسلام آباد واریز کرد تا بتواند هزینه مبارزه با القاعده و طالبان  را تامین کند.    با این حال ، بخش بزرگی از این وجوه مورد سوء استفاده قرار گرفت و مبلغی که هنوز مشخص نشده  چقدر است  احتمالاً برای  تامین هزینه  گروه هایی که باید با دریافت این پول به مبارزه ادامه می دادند ، در اختیار آنها قرار گرفته است.

به نقش پاکستان در حمایت از شورشیان افغان در یک ایمیل طولانی اشاره شده است.  یکی از گروههای ویژه  در ارتش امریکا گروهی است که  به نام کلاه های » بِرِه » خود و رنگ سبز آن  به «کلاه بره ای  های سبز رنگ» شهرت دارند . این ایمیل در ماه اوت همان سال  توسط  یکی از اعضای ویژه این گروه که اهداف «با کیفیت بالا» را در یگان ویژه در افغانستان شکار می کرد ، نوشته شده است.  این ایمیل در بالاترین سطوح پنتاگون منتشر شد. نویسنده ادعا کرده بود که القاعده «در جنوب شرقی از نو خود را سازمان می دهد –   تحت هدایت برخی از جنگ سالاران جوان و ناراضی و همچنین پاکستانی هایی که دو دوزه بازی می کنند».

چه لجنزاریست واقعا.  پس در همان زمان هم ، اشغال افغانستان مدت ها بود که از چشم انداز پنتاگون  محو شده بود ، به ویژه که بخش رسمی واشنگتن  آمادگی خود را برای حمله به عراق تشدید می کرد.

وزیر دفاع رامسفلد در یادداشتی در ماه اکتبر از جورج دبلیو بوش ، رئیس جمهور وقت آمریکا پرسید که آیا مایل است با ژنرال دان کی مک نیل ، که در آن زمان فرمانده نیروهای ائتلاف در افغانستان بود، ملاقات کند؟ این نشان می دهد که کاخ سفید چقدر ماموریت خود در افغانستان را در فهرست اولویت های خود کاهش داده است: رئیس جمهور ایالات متحده با حیرت پرسیده:  اول  بگوئید این مک نیل  کیست؟

اینک نگاهی شتابان به اگوست 2009 بیافکنیم. اشغال افغانستان دوباره اولویت می طلبد – آنقدر فوری که پنتاگون به شدت از افزایش چشمگیر حضور نظامی ایالات متحده در آنجا حمایت می کند.

در راس این حرکت مجدد ، انتصاب ژنرال استنلی مک کریستال به عنوان رئیس نمایندگی ایالات متحده در افغانستان قرار داشت.  مک کریستال را شاگرد دیوید پترائوس می دانستند که در آنزمان رئیس  فرماندهی مرکزی نیروهای مسلح ایالات متحده بود، او به شدت به کارآیی تقویت نیرو های عظیم نظامی دو سال پیش در عراق اعتقاد داشت.

مک کریستال در یک ارزیابی 66 صفحه ای که نوشته شده، خواستار یک کمپین (کازار) ضد شورش است، مانند بغداد ، با «سرمایه گذاری معقول در منابع»   که باید شامل 60،000 سرباز آمریکایی اضافی و سرمایه گذاری قابل توجه در تسلیح و آموزش ارتش افغانستان باشد. ژنرال وظیفه شناس، سرشار از اعتقاد به خود، اظهار داشته که اگر طی 12 ماه آینده نتوانیم ابتکار عمل را بدست گیریم بیم شکست می رود. اما در نهایت فقط 30 هزار سرباز و بمدت 18 ماه در اختیار او گذاشته شد.

هجده ماه آینده به احتمال زیاد سرنوشت ساز خواهد بود و در نهایت موفقیت را ممکن می سازد » «ما در واقع پیروز خواهیم شد.»

 با این حال ، پرونده های منتشر شده نشان می دهد که برخی از مقامات آمریکایی در خوش بینی مک کریستال شریک نیستند. بلکه برعکس.   کارل آیکنبری ، ژنرال سابق که به عنوان سفیر آمریکا در افغانستان منصوب شده بود ، با افزایش حضور نیروهای آمریکایی مخالفت کرد. وی در نامه ای به هیلاری کلینتون ، وزیر امور خارجه وقت آمریکا ، پیش بینی کرد که «به تعویق انداختن روزی که افغانها کار را بدست گیرند ، بازگرداندن مردم ما را ، با برنامه ای معقول به خانه،  اگر غیر ممکن نسازد دشوار خواهد کرد». و همچننین  تلفات در میدان جنگ و تلفات ناشی از فرسایش افزایش چشمگیر خواهد شد.

آیکنبری افزود وقتی اکثرا معتقدند که فقط با توسل به نیروی نظامی نمی توان برنده شد افزودن بر تلاش نظامی غیر منطقی است و تا زمانی که پاکستان شورشیان را پناه بدهد دیگر نیروها دست از شورش بر نمی دارند» .  به طور کلی ، طبق پیش بینی سفیرامریکا در افغانستان اسلام آباد همچنان بزرگترین منبع بی ثباتی در افغانستان خواهد ماند. پاسخ کلینتون به نامه ایکنبری در اسناد منتشر شده کماکان  سیاه شده است. با این حال ، مطالبی که  بعداً توسط ایکنبری نوشته شده اند نشان می دهند که نگرانی های سفیر نادیده گرفته شده اند.

علاوه بر این ، با توجه به فروپاشی تقریباً بلادرنگ کابل در پی خروج نیروهای ائتلاف ، روشن می گردد که احتمال وقوع این رویداد برغم انکار های متعدد رسمی (که امروز صورت می گیرد) پیشاپیش وجود داشته است. زیرا آیکنبری در نظرات کتبی خود تصریح  کرده است که بجای افزودن بر تعداد نیروهای نظامی تدابیر دیگری در نظر گرفته شود. آیکنبری تصریح می کند که نیروهای نظامی «تا زمانی  که حضور دارند» امنیت را تامین می کنند ، افزودن بر تعداد سربازان به تشدید خشونت و بی ثباتی خواهد انجامید.

افزون بر این ها آیکنبری  مدعی شده است  که نه ارتش افغانستان و نه دولت آن  «اراده یا توانایی خود را برای پذیرش مسئولیت اصلی امنیت نشان نداده اند» بلکه برعکس ، آنها «ما را بیشتر به اعماق فرو خواهند کشید».

البته ، این پیش بینی های دوراندیشانه  به گوش های ناشنوا فرو نرفت و حضور نظامی ایالات متحده در افغانستان در سالهای بعد به میزان قابل توجهی افزایش یافت و در سال 2011 به بالاترین رقم در حدود 110،000 سرباز رسید.

پرونده پرس و جو از ریچاردبوچر، معاون سابق وزیر امور خارجه در آسیای جنوبی  و مرکزی  واین که او آینده را چگونه می بیند بمعنی واقعی کلمه هراسناک است. این نظرسنجی در اکتبر 2015 توسط بازرس کل بازرسی ایالات متحده برای بازسازی در افغانستان انجام ولی منتشر نشد . و بعداً پس از شکایت و بمنظور اجرای اصل  آزادی اطلاعات منتشر شد.

اظهارات ریچارد بوچر  در مورد ارزیابی او از عملیات ایالات متحده در افغانستان بگونه ای حیرت انگیز صریح و دور از پرده پوشی است.

بوچر به طور قابل ملاحظه ای در مورد ارزیابی خود از عملیات ایالات متحده در افغانستان با صراحت صحبت کرد و گفت  که مأموریت افغانستان ، از همان آغاز  به طور مداوم و مستمرگسترش می یافت و اهداف عملیاتی جدید و غیرمنتظره ای را در بر می گرفت تا جائی که ، واشنگتن دیگر نمی دانست چه کسی    در حال انجام چه کاری است.

این فرض که افغانستان می تواند یا می شود از هر لحاظ به کشوری شبیه ایالات متحده تبدیل گردد «صاف و ساده بگویم اشتباه بود» و ایالات متحده را به جای دو یا سه سال به پانزده سال جنگ محکوم کرد.

این جمله بوچر از لحاظ دقت در توصیف و روشن بینی حاکی از بصیرتی پیامبر گونه است که چیزی نمیتوان بر آن افزود.

« اگر تصور کنیم استراتژی خروج ما یا شکست طالبان است (که با توجه به شرایط محلی ، منطقه ای و فرامرزی امکان پذیر نیست) یا ایجاد یک دولت افغانستان که بتواند از شهروندان خود با ابزارهای آمریکایی و بکار بستن شیوه های  آمریکایی حمایت کند.  در واقع برای خروج اصلا استراتژی نداریم – زیرا عملی کردن هیچ یک از این دو تصور ممکن نیست. » ما هیچ استراتژ ی برای خروج نداریم.»


https://de.rt.com/meinung/123015-freigegebene-akten-us-beamte-sahen-afghanistan-kollaps-kommen/