-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ شهریور ۱۳, شنبه

«لـــــــر او بـــــــــری» ها چرا خاموش اند؟

 

نوشته کاوه آهنگر

من هرگز دید قومی نسبت به مسایل افغانستان نداشته‌ام و ندارم اما هرگز نمی‌توانم منکر تنوع قومی افغانستان باشم. افغانستان کشوریست متشکل از اقوام مختلف با تاریخ و فرهنگ های مختلف که گاه این تاریخ و فرهنگ ها با هم در می‌آمیزند و در جا های از هم فاصله می‌گیرند. اما در مجموع کلیت جامعۀ افغانستان را همین اقوام مختلف با تاریخ و فرهنگ های متنوع شان تشکیل می‌دهند.  

در طی 20 سال گذشته رهبران اقوام افغانستان امتیازات قومی را در صدر آجندا های خویش داشته اند. هراز گاهی که بحث تشکیل دولت و کابینه شده است آنها با رگ های پندیدۀ گردن بخاطر کسب کرسی ها و امتیازات بیشتر برای قوم خویش زمین و آسمان را یکی می‌کردند. 

و بودند عده‌ای فعالین و تحصیل‌کرده ها که به این خواست های قومی تحت نام گرفتن حق مردم شان سخت پافشاری داشتند. من البته مخالف تقسیم قدرت میان اقوام کشور نیستم. این امریست اجتناب ناپذیر برای افغانستان که متشکل از اقوام است.  

اما اینک که زمان مقاومت و مبارزه برای حفظ افغانستان فرا رسیده است، هیچ قومی برای کسب مسئولیت شان در این امر خطیر پیش نشده اند. من می‌بینم که عده‌ای از دوستان هزاره و ازبیک در شبکه های اجتماعی فعالانه از داعیۀ مقاومت بر علیه گروه مزدور طا ل ب حمایت می‌کنند و درست مانند همان رزمنده‌گانی که همین اکنون در کوهساران هندوکش؛ در اندراب ها و پنجشیر بر علیه ط ا لب ان نبرد دارند، این عزیزان نیز در سنگر قلم نشسته و در برابر تجاوز و اشغال می‌رزمند، اما روی سخن من اینجا به سوی کسانی است که همیشه به نام اقوام امتیاز گرفته اند و همیشه ادعای رهبری قوم خویش را داشته اند و اما اینک خاموش اند. 

حالا اینان کجا هستند؟ من همان گونه که از سخنان چند پهلو، ملتمسانه و زبونانۀ عطا محمد نور که ناشی از جبن درونیش می‌شود، نفرت دارم، همانگونه که متنفرم از توییت های بسم الله خان که وقتی تمام ارتش کشور در دستش بود کاری نکرد حالا از دبی نشسته است و توییت می‌کند و این شجاعت را نداشت که برود به پنجشیر و در مقاومت سهم بگیرد، به همان اندازه از خاموشی رهبران هزاره و ازبیک، روشنفکران و شخصیت های پشتون متنفرم. چرا هیچ یک از این جنابان که روزی حتا ایـــــــــــــــــــــــــــزار خود را برای گرفتن حق خود می کشیدند، اینک در برابر اشغال ط ا لب ان خاموش اند؟ چرا آنهایی که سنگ «لـــــــر او بـــــــــر» را به سینه می‌زدند، اینک که پاکستان کل افغانستان را اشغال کرده است، خاموش اند؟ مگر لر او بر خواهی شما همین بود که افغانستان به کشوری وابسته به پاکستان مبدل شود؟ چرا برخی از اینان تلاش می‌کنند با غلط تفسیر کردن از داعیۀ مقاومت آن را مخصوص به یک محل و یک قوم جلوه بدهند؟ مگر نه این است که این کار شان همان چیزی است که ط ا لب می‌خواهد؟ 

من آدم دگم و مطلق‌گرا نیستم اما اینک ما در برهۀ از تاریخ قرار داریم که یا در صف خوبی و نیکی هستیم یا در صف بدی و زشتی. هرکسی که در این شب و روز داعیۀ مقاومت را مخصوص به یک محل و منطقه می‌داند ط ا لب است و برای ط ا لب کار می کند. 

آهای رهبران و تیکه داران قومی! چرا خاموشید؟ مگر شما همه ط ا ل یید؟ مگر دیگر شما غیرت و همت و حمیت ندارید؟ مگر شرف و وجدان تان را دفن کرده اید؟ مگر نمی‌بینید که افغانستان اینک در لحظۀ مرگ و زنده‌گی قرار دارد؟ 

چرا خاموشید؟ کسی است که این فریاد را به گوش های سنگین و ناشنوای آنان برساند؟ 

شما رهبران هزاره و ازبیک اگر می‌پندارید که امروز ط ا لب به دلیل این که با ایران روابط خوب دارد و یا با روسیه و ترکیه، به سراغ شما نمی‌آید، با عرض احترام به کرامت انسانی تان باید خدمت شما بگویم که خیلی احمقید. شما مردم خویش را که در این شرایط بیش از هر وقت دیگری به حمایت و رهبری تان نیاز دارد تنها رها کرده اید، شما که هیچ‌کدام در داخل کشور نیستید، همۀ تان فرار کرده اید، آیا از همان سرزمین های دور هم جسارت گفتن یک کلمه، فقط یک واژه را ندارید، شحاعت و همت ندارید تا بگویید: مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاومـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت.

پانوشت: دوستانی که در قلمرو ط ا لبان زیست می‌کنند، حساب شان از این نوشته جداست. حالت آنها را درک می کنم و می دانم که چه وضعیتی دارند.