-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ شهریور ۱۱, پنجشنبه

اعلام بی زاری من

محمد عثمان نجیب

چند روزی شد که مرا مجبور می کنند،‌ تا برادر هایم و یک عده عمه زاده هایم پیامی بنویسم و احوال شان را بگیرم.

من دلیل آوردم، کسی که به مادر خود احترام نه دارد و زبان مادری خود را انکار می‌کند من از آنان بی‌زارم. چگونه امکان دارد که مادرت زاده‌ی هریوا و هریرود و هرات مقدس بوده و زبان مادری ات فارسی باشد و تو که هنوز نه می دانی اصلیت تو چیست…؟ در تذکره‌ی اجباری قبیله وی غنی از زبان مادری که برایت جان داد و ترا بزرگ کرد برگردی و به زبانی که نه پدرت به آن بلد بود و نه پدر کلانت و‌ قبول کنی که در تذکره ات پشتون بارکزی بنویسی.

در دور اول حاکمیت طالبان یکی از کاکا زاده های ما جوان مرگ و شهید شد. روز سوم فاتحه در منزل پدری شان گرد هم آمده بودیم، یک آقایی چهار تکه و‌ نمبر بدلی به نام رئیس شورای بارکزایی ها هم آن جا آمده بود و نشخوار می‌کرد. یکی از بسته‌گان پدر مرحومم یاد کرد تا جاده فرعی منتهی به شهرستان ما را از مسیر عمومی جاده‌ی کابل پروان اسفالت کنند… آن آدم احمق در جواب چنین گفت: « … اول تاسو دا پشتو زډه کړی …بیا زه به له ملگرو سره خبری وکم… » سخنان کثیف آن مرد کثیف چنان من و یکی از کاکا زاد‌های پدر مرحومم را آزرد که درد آن تا حالا استخوان من را می‌سوزاند و آن یکی به رحمت حق پیوسته است. من و ایشان هر دو آواز بلند کردیم که نه سرک ما را جور کن و نه ما مکلف به پشتو گفتن می باشیم. سرانجام همان جاده را همه‌ی اهالی محترم به دهکده‌‌ی وصل کردند اما خامه‌ ی بی منت و با غرور و موتر من هم اولین موتری بود که به دهکده‌ی ما رسید و بانوان گرامی و خواهان عزیز من آن را با پرتاب نُقل و شیرینی استقبال کردند.


در میان ما کاکا زاده هایی هم داریم که مادران گرامی شان پشتنه های با غروری بودند و خدا مرده های شان را غریق رحمت کند و زنده های شان را عمر دراز بدهد آنان اگر زیان مادری شان را پشتو می گویند من مثل گذشته به آنان احترام دارم و‌ عمه های عزیزم را مثل جان دوست دارم.‌ عمه زاده های من که عکس های کارت هویت قبیله را در جیب دارند به شمول برادرانم از من نیستند و نخواهند بود…دلیلی که خوش آمد نه گفتم و نه پرسیدم و نخواهم پرسید که چطور اند همین است و همین و آنان هم نیازی به پرسش من نه دارند.

پدر بزرگوار من هم هیچ گاهی موافق این ساخته کاری ها نه بودند.با آن که ماماخیل هایش همه از قوم شریف پشتون اند ‌و پشتو صحبت می‌کنند.