-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ شهریور ۲۴, چهارشنبه

«چپ» (!) عصبی، در توجیهٔ جنایت‌های طالبان

 ایدئولوژی‌های فاشیستی و جریانِ "چپِ" «افغانی»

 کالبدِ پیر و بی‌بیمارِ چپِ «افغانی» حزبِ ترورِ دموکراتیکِ خلق را به اشغال‌دانی تاریخ بیندازیم، جریانِ "چپ" مترقی - با چند استثنا - که فقط در حوزهٔ شبکه‌های اجتماعی روزگذرانی می‌کنند...

یک برگ کتاب



موضع‌گیری برملا و توأم با صراحتِ‌ ما در قبال مقاومتِ مردمِ رنجدیدهٔ پنجشیر و مظالمِ وحشیانهٔ «امارتِ اسلامی» طالبان با تیربارانِ دهقانان و جوانان و وادارکردن مردم به‌کوچ‌های اجباری، در محدوده‌های مختلف در میانِ کاربرانِ فیسبوک، واکنش‌های به‌همان اندازه متفاوتی را دربرداشت.    

آنجا که در این فاجعهٔ بزرگِ انسانی، به «ماست‌مالی»‌های کاربرانی که خودشان را منسوب به جریانِ "چپ" می‌دانند، انگشت گذاشته شده بود، عکس‌العمل‌ها متأسفانه در غیبتِ هرگونه استدلالِ منطقی به‌شیوهٔ مضحکی ،- یا به یک جملهٔ طعنه‌آمیز و پیش‌پاافتاده‌ای - به زبان انگلیسی، ختم می‌شد و یا در قالبِ یک شعارِ معمولیِ شبه‌شاعرانه و با همان محتوای توهین‌آمیز، قال مسئله در فقدانِ ارائهٔ دلیل و برهان، به روالِ معمولِ "افغانی" و به‌شیوهٔ بسیار بازاری کنده می‌شد.

در نوشته‌ٔ "استدلالی" دیگری ضمنِ اینکه  مقاومت و دفاعِ مردم پنجشیر در برابر تجاوزِ «امارتِ اسلامی» طالبان دربست به احمد مسعود و امرالله صالح نسبت داده شده بود، ولی بیشتر شیوهٔ ارائهِ براهینِ این کاربرِ "چپ" خواننده را به این حقیقتِ تلخ متیقن می‌کرد که "چپ" و راست و میانه و افراطی این جامعهٔ بیمار از یک جویِ گل‌آلودِ ذهنی سیراب می‌شوند؛ به این علت یگانه که در برداشت‌های‌شان - همانطور که در هر جامعهٔ سنتی و قبیلوی و فئودالی متداول است - «فرد» و آزادی و شخصیتِ «فردی» را به خانواده و طایفه و قوم و تبار او گره می‌زنند. این کاربرِ "چپ" و عصبی، برای توجیهٔ جنایت‌های طالبان و سرزنشِ احمد مسعود - که از نظر او مردمِ بیگناه پنجشیر را تسلیمِ قتلگاه طالبان کرده است - تمام فسادهای کلانِ برادرانِ احمد شاه مسعود را به احمد مسعود حواله می‌کند. 

ما بدون هیچ گونه دفاعِ مستقیم و غیرمستقیم از احمد مسعود، نه تنها او را مسئولِ عمل‌کردهای برادرانِ پدرش نمی‌دانیم - بلکه در یک نوشتهٔ مفصل در صفحهٔ «یک برگ کتاب» در خصوص آقازادگان جهادی مثلِ پسرانِ دوستم و عطا نور و محقق و گلبدین و سیاف و خلیلی... - ضمن نقدِ آنها در میدانِ امتیازات و خورد‌ وبُردها، احمد مسعود را از آنها تفکیک کرده و فقط در موردِ تقلیدهایش - در ژست و ظاهر و شیوهٔ سخن گفتن - از پدرش، آن‌هم درست در اینکه «فردیت»ش را قربانی می‌کند، "ملامت"ش کرده بودیم.     

در میانِ گروهِ دوم، کاربردِ جریانِ چپ از سوی‌ما، موجب سوءتفاهم شده بود که گویا ما به هرچه و هرکی چپ است، میانهٔ خوبی نداریم.

قبل از اینکه به این کاربران پاسخی ارائه کنیم، ناگزیریم از خود سوال کنیم که در دنیایی لگام‌گسیختهٔ لیبرالِ امروز مقولهٔ «چپ» لااقل در اروپا چه چیزی را تداعی می‌کند؟

وقتی جریان‌های سوسیال دموکراتِ غربی، یعنی نسخهٔ بسیار سُبکِ سوسیالیسم را در این جوامعِ زیر ذره‌بین قرار دهیم به این نتیجه می‌رسیم که حزبِ سوسیالیستِ فرانسه با درون‌مایه‌های بورژوازی در پایین جدولِ کشورهای اروپایی طوری ازهم فروپاشیده است که ازش چیزی به‌جا نمانده است. سوسیال دموکرات‌های دانمارک و سوئد از باغ‌های زهرآلودِ راست‌های افراطی میوه می‌چینند. در اتریش و ایتالیا سوسیال دموکراسی چیزی را تداعی نمی‌کند. در آلمان بزرگترین مرکز سوسیال دموکراسی اروپایی، حزبِ محافظه‌کارِ دموکرات مسیحی در پاره‌ای از موضع‌گیری‌هایش چپ‌تر از سوسیال دموکرات‌ها عمل می‌کند و در هالند و بلژیک  سوسیال دموکراسی زیر لوای لیبرالیسم گام و قدم می‌زند. 

اگر از کالبدِ پیر و بی‌بیمارِ چپِ «افغانی» حزبِ ترورِ دموکراتیکِ خلق را به اشغال‌دانی تاریخ بیندازیم، جریانِ "چپ" مترقی - با چند استثنا - که فقط در حوزهٔ شبکه‌های اجتماعی روزگذرانی می‌کنند، به‌جز قصار‌نویسی‌های پیش‌پاافتاده و نقل‌قول‌های از هرگونه و یا تسویه‌ٔحساب‌های درونی، چیزی برای گفتن ندارند.

فاجعهٔ پنجشیر کجی و کوری‌های دیگری را نیز از زیر گرد وخاکِ ته‌مایه‌های فؤیدالی و عشیره‌ای در وجودِ مُردنی‌ جریانِ "چپ" برجسته و برملا کرد، که دستِ‌کم از تصورِ‌ما بیرون بود.

پاسخِ‌ما به کاربرانِ گروه دوم تصریحِ این واقعیت تکان‌دهنده است که از جریانِ "چپِ" «افغانی» - چه بسا که در محدودهٔ حوزه‌های شبکه‌های اجتماعی مجازی - در قول و بیانش، راست عمل نمی‌کند و وقتی در بحث نافش رفت، مذبذب و هیجانی، حضور ذهن را از دست می‌دهد و وازده و عصبی در شعارنویسی و جمله‌نویسی‌های کوتاه و مهمل و بی‌ربطش طعن و نفرین و توهین به‌هوا باد می‌کند- نباید چیزی توقع داشت، زیرا با این کلاغ‌های چپ نمی‌شود، بودنه‌ای شکار کرد.

وقتی وجهِ تسمیهٔ چپ - سوا از گرایشاتِ فکری و عقیدتی و سیاسی‌ - شامل تمام نیروهای مترقی و متعهد و پیش‌رو شود، با چنین چپی نتنها ما مشکلی نداریم، بلکه در وضعیت بحرانی کنونی و بحبوحهٔ گسترشِ برق‌آسایی فاجعهٔ طاعونِ سیاهِ فاشیستی طالبانی، به تعهد و صداقت و فداکاری‌های‌شان حتا در حد و ثغورِ فضای مجازی - برای افشای زن‌ستیزی و نسل‌کشی و محکمه‌های صحرایی و کوچ‌دادن اجباری هم‌وطنانِ غیرپشتونِ‌ما توسطِ طالبان - نیازمندِ‌شان نیز هستیم.

برعکس "چپ"ی که در میانِ خون و آتش و جنگ و جنایت‌های ضدبشری در ولایت پنجشیر توسط طالبان - در «تاوبالا‌کردنِ» میزانِ فساد چند شخصیتِ سیاسی در بدنهٔ فلان حزب و شورا - چانه می‌زند، بدون اینکه عاملان جنایت‌های هولناک در پنجشیر، یعنی «امارتِ اسلامی-قبلیوی» طالبان را مذمت و ملامت کند، از نظرما شیک‌ترین و راست‌ترین "چپِ" بی‌تعهدِ افراطی است و مصداقِ آن شعرِ معروفِ «آدم‌ها»ی نیما یوشیج.

ما در حالی‌که در این موقعیتِ خطیرِ وقوعِ فاجعه‌های بزرگِ انسانی در افغانستان، با هیچ "چپ" و "راست‌"ی دوملیتی بنایی دعوا نداریم، سعی می‌کنیم حتی‌المقدور در حدِ توانایی‌های ناچیزِ خود، لااقل صدایی نارسایی شیویم برای این‌همه قربانیانِ خاموش که دور از دوربین‌های عکاسی و در فقدانِ دسترسی به اینترنت نتنها در پنجشیر، بلکه در دای کندی و ارزگان و در مرکز و شمال و غرب کشورِما در زیر برچه و شلاقِ گروهِ قرون وسطایی طالبان به رگبار بسته می‌شوند و یا مجبور به کوچ‌ِ‌اجباری می‌گردند.

اگر احیاناً این کاربرانی که خودِ‌شان را منسوب به جریانِ "چپ" می‌دانند، حرفی برای گفتن و اعتراض و انتقاد دارند، لطفاً متانتِ‌شان را در کمال خونسردی حفظ کنند و فراتر از یک جملهٔ دشنام‌آمیز و کوتاهه هجویهٔ "شعری" - که بیشتر شعار است تا شعر - منسجم و مستدل ما را قناعت بدهند که دفاع از مردمی که چه در برابر طالبان قیام می‌کردند و چه ولایتِ‌شان را به دستان ناپاک و خون‌آلود طالبان تسلیم می‌کردند، مجبور به کوچ‌ِ‌اجباری می‌شدند، همان‌گونه که امروز هزاره‌های دایکندی و هزاره‌های بخشی از ارزگان با ضرب‌الاجل طالبان باید خانه‌های‌شان را ترک گویند و درست این آغاز مرحلهٔ تصفیهٔ قومی است که طبقهٔ‌حاکمِ پشتون این‌بار در قامتِ تحجرِ طالبانی و بعد از عصر امیر عبدالرحمن خان برنامهٔ فاشیستی-اسلامی‌اش را در برابر دیدگانِ بی‌تفاوتِ جهانِ "آزاد ِ" غرب در قرن بیست‌ویکم پیاده می‌کند. 

نکتهٔ دیگری را که به این کاربرانِ جریانِ "چپ" توصیه می‌کنیم، این است که اگر این مرتبه بازهم به روالِ پیشین دهنهٔ افکارِ مغشوشِ‌شان گسیخته شد و بازهم در قالبِ یک جمله و یا یک "شعر" قریحهٔ هتاکی‌شان گُل کرده و شماری از دوستانِ بی‌ادبِ فیسبوکی‌شان را فرصت برای «دو‌ودشنام» دادن، هجویهٔ‌‌های شان را حذف نکنند. در غیرآن به سرنوشتِ کسی دچار خواهند شد که بعد از رسوایی چهار‌قد بنشیند.

در پایان این نوشته و از برای نتیجه‌گیری از آنچه گفته آمد، سعی می‌کنیم زوایای  فاشیستی «امارتِ اسلامی» طالبان را برجسته کنیم. 

همانطوری که به‌کرات تأکید کرده‌ایم، مقوله‌های مثبت و منفی‌ای مثل فاشیسم و مرتجع و چپ و انقلابی... در ادبیاتِ سیاسی افغانستان ازبس بی‌مورد بکاربرده شده‌ است، چیزی ملموسی را تداعی نمی‌کند.

تعریف فاشیسم در ساده‌ترین وجهش به ایدئولوژی سیاسی‌ای اطلاق می‌گردد که حکومت‌داری را به روی سه اصل بنیاد می‌کند: حکومتِ فردی، قدرت و حاکمیتِ مطلقهٔ دولتی و ناسیونالیسمِ افراطی. در چنین نطامی رئیسِ دولت، اختیاراتی فراتر از قانون دارد و فقط با اتکاء به قوهٔ نظامی و گروه‌های خشنِ فشار هرگونه آزادی‌های فردی را سرکوب می‌کند.

امارتِ اسلامی طالبان نسخهٔ فاشیسمِ دیوبندی-اسلامی کلیسای کاتولیک قرون‌وسطی است. نویسندهٔ بزرگِ نوروژی کنوت هامسون در یکی از شاهکارهای ادبی‌اش رُمانِ «گرسنه» - آنجا که سخن از وجدان است - می‌نویسد: "در قرون‌ِوسطی سخن‌گفتن از وجدان خنده‌آور است".۱

فجایعی را که طالبان فقط در اولین ماهِ امارتِ فاشیستی‌شان در پنجشیر و کابل و سایر نقاط افغانستان مرتکب شده اند، حرفِ هامسون را تصدیق می‌کند.

برای اینکه بیشتر به کنهِ سنتی-قبیلوی-فاشیستی طالبان پی‌برده باشیم، این‌بار دولتِ فاشیستی و مرام‌های شومش را، در قالبِ دولتِ آلمان نازی که بیشتر متوجه یهودیان می‌شد، به اختصار برسی می‌کنیم:

"دولت در ایدئولوژی فاشیستی در  موقعیتِ بحرانی و ضرورت به خود حق می‌دهد که از ملتِ برگزیده حمایت کند، یعنی از «ما» و نه از «دیگران». 

توجیه این اقدام مدام چنین بوده است که «آنها» [یعنی «دیگران»] تنبل‌ هستند و فاقد اخلاقِ کاری. چون قابل اعتماد نیستند، نمی‌توان پولِ دولت را برای‌شان مصرف کرد. چون «آنها» مجرم‌ و جانی هستند، فقط به دنبال آن‌اند تا از سخاوت و بخششِ [دولت] استفاده کنند. در سیاستِ فاشیستی تنبلی و دزدی «آنان» تنها با کارِ مشقت‌بار بدنی درمان‌پذیر است.  

از همین‌خاطر بالای درِ ورودی آشویتس و بوخن‌والد با این شعار تزئین شده بود که «Arbeit macht frei»: «کار شما را آزاد می‌کند»."۲

در این پاراگراف شما «ملتِ برگزیده» را - سوا از توده‌های فقیر پشتون - جایگزین «قبایل بارکزی و پوپل‌زی و زی»‌های خائن و فاسدِ دیگر کنید، وجهِ فاشیستی «امارتِ اسلامی» طالبان برای‌تان آشکار می‌شود.

_________________________________________

1- Knut Hamsun - LA FAIM -1890 - Préface d’André Gide

Traduit du norvégien par Georges Sautreau – 1926 - Version électronique

2- Jason Stanley - How Fascism Works: The Politics of Us and Them - New York : Random House, [2018] - Ebook