-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ شهریور ۱۲, جمعه

توطئه چین، نقش پاکستان، روسیه در سقوط افغانستان

  متن پیش رو گزارش موجزی از هفتمین وبینار( سیمینارآنلاین)  دیپلماسی ایرانی با موضوع تحولات جاری افغانستان و آینده این کشور است. 



در این وبینار احمد سبحانی، مدیرکل سابق غرب آسیای وزارت امور خارجه، همایون امیرخلیلی، مشاور وزیر و مسئول دفتر ویژه سابق امور افغانستان و سرپرست سابق سرکنسولگری ایران در پیشاور و محمود محمدی، سخنگوی اسبق وزارت امور خارجه که به طور ویژه سیاست های ناتو در افغانستان را دنبال کرده است به بررسی اوضاع افغانستان، سقوط کابل به دست طالبان و سیاست خارجی کشورهای مختلف از جمله ایران پرداختند که در ادامه از نظر می گذرانید:

توطئه چینی و خروج آمریکا از افغانستان به دلیل هزینه بالا، عوامل پیروزی طالبان

آغاز این وبینار با تحلیل احمد سبحانی از چرایی شکست سریع ارتش افغانستان و دولت اشرف غنی در برابر طالبان شروع شد. در این خصوص مدیرکل سابق غرب آسیای وزارت امور خارجه عنوان داشت که به دلیل توافق ایالات متحده و طالبان در دوحه قطر زمینه برای این شکست و مسائل جاری افغانستان شکل گرفت. لذا اگر توافق مذکور را نوعی توطئه چینی ببینیم از این منظر خروج آمریکا از افغانستان به دلیل این توافق می تواند مبنای تحولات بعدی بوده باشد. 

این تحلیگر مسائل بین الملل در ادامه تصریح کرد که مسئله مهمتر به دلیل یا دلایل خروج ایالات متحده از افغانستان باز می گردد. در این رابطه سبحانی مسئله هزینه های بالای این حضور ایالات متحده که چیزی در حدود 300 میلیبون دلار در زور است را از عوامل مبادرت آمریکا برای خروج از افغانستان برشمرد. ضمن این که هیچ انگیزه و دلیلی برای جنگیدن از سوی ارتش افغانستان در برابر طالبان وجود نداشت. لذا اگر چه بعد از خروج آخرین سرباز اتحاد جماهیر شوری حدود سه سال طول کشید تا دولت مرکزی وقت کابل سقوط کند، اما این بار کسی تصور نمی کرد که در سایه نکات مذکور و حتی با وجود بسیاری از توطئه ها ارتش افغانستان در این مدت کوتاه در برابر طالبان شکست بخورد.  

خروج ناتو از افغانستان همسو با تغییر راهبرد سیاست خارجی آمریکا بود 

محمود محمدی دیگر کارشناس و مدعو این وبینار محوریت تحلیل خود را به بررسی و پاسخ این سوال اختصاص داد که آیا ناتو و اروپا نیز همسو با آمریکا در توطئه علیه افغانستان و شکست ارتش این کشور در برابر طالبان نقشی بر عهده داشته اند یا خیر؟ در این خصوص سخنگوی اسبق وزارت امور خارجه بیان داشت که اصولا ماموریت های ناتو بر مبنای راهبردهایی است که آمریکا و اروپا در سیاست خارجی خود تعریف می کنند. لذا عموم تحرکات و فعالیت های ناتو هم جهت با راهبردهای سیاست خارجی اروپا و آمریکا بوده است. از این منظر زمانی که کاخ سفید به دلایل مطرح شده از سوی آقای سبحانی مباردت به خارج از افغانستان کرد، اروپا و ناتو هم تصمیم گرفتند همسو با این نگاه جدید واشنگتن از افغانستان خارج شوند.

نقش پاکستان در توطئه علیه افغان ها

همایون امیرخلیلی به نقش اسلام آباد در شرایط کنونی افغانستان اشاره کرد و عنوان داشت که پاکستان همواره یکی از بازیگران اصلی چند دهه اخیر در تحولات افغانستان به شمار می رود. اما با یک نگاه تاریخی دلیل اصلی اختلاف نگاه اسلام آباد و کابل در تحولات افغانستان به استقلال کشور پاکستان باز می گردد. از این منظر بعد از استقلال پاکستان این کشور تازه تاسیس خودمختاری برخی مناطق پشتون زبان در خاک خود را پذیرفت. این مناطق، چه به لحاظ فرهنگی، چه به لحاظ زبانی و چه به لحاظ سیاسی همواره در طول تاریخ خود را ادامه و دنبالبه تمدنی افغانستان می دانستند. لذا پاکستان این مناطق را تهدید علیه خود تلقی می کرد. در نتیجه بعد از ترسیم مرز دیورند توسط انگلستان بین پاکستان و افغانستان این افغان بودند که همواره منتقد این ترسیم مرز حائل بوده و به طور متناوب هم به این مرزبندی اعتراض داشتند و آن را قبول نکردند. چرا که مناطق خودمختار پشتون زبان را جزو عمق استرتژیک خود تلقی می کنند. با در نظر گرفتن این مسئله پاکستانو  در راسش «آی اس آی» (اطلاعات ارتش پاکستان) برای دفع این تهدید همواره با استفاده از ظرفیت های داخلی، منطقه ای و نیز کمک گیری از برخی کشورهای مسلمان به خصوص عربستان سعودی دست به سیستم سازی و مراکز قدرت در برابر افغنستان زده است.     

مشاور وزیر و مسئول دفتر ویژه سابق امور افغانستان در ادامه تحلیل خود از نقش پاکستان در تحولات افغانستان خاطر نشان کرد که اسلام آباد در دو مقطع استفاده حداکثری از حضور دیگر کشورها در خاک افغانستان کرد؛ مقطع اول، حضور اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان بود که در نهایت به ایجاد ائتلافی جهانی با حضور کشورهای غربی، اسلامی و حتی جمهوری اسلامی ایران منجر شد. در سایه این ائتلاف غربی و اسلامی بود که پاکستان به دخالت در امور افغانستان پرداخت. برهه دوم بعد از حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ بود که باز هم شاهد تشکیل ائتلاف جهانی با محوریت غرب و دبناله منطقه ای علیه افغانستان بودیم که به سود پاکستان تمام شد. 

از نقش ترکیه و قطر در تحولات افغانستان تا اهمیت جایگاه ایران، چین، پاکستان و هند

در ادامه مجددا نوبت به احمد سبحانی رسید. ایشان پیش از بررسی نقش کشورهای منطقه ای چون ترکیه و قطر در تحولات افغانستان گریزی به تحلیل همایون امیرخلیلی در خصوص نقش پاکستان در امور افغانستان زد و عنوان داشت که نباید پاکستان امروز را با پاکستان دو دهه پیش یکی دانست. پاکستان امروز برخلاف گذشته یکی از شرکای استراتژیک شرق به خصوص چین به شمار می رود و دیگر همراه، همسو و هم راستا با سیاست های آمریکا در منطقه گام بر نمی‌دارد.

مدیرکل پیشین غرب آسیای وزارت امور خارجه در ادامه صحبت های خود تصریح کرد که بعد از قدرت نمایی طالبان، آمریکا سعی کرد برای شکل گیری گفت وگو با این جریان از ظرفیت کشورهای منطقه ای استفاده کند. از این منظر چون بخش سیاسی طالبان در قطر فعال شده بود، دوحه میزبان مذاکرات آمریکا و طالبان شد و نقش پشتیبانی را بر عهده گرفت. 

این دیپلمات پیشین کشور در خصوص نقش ترکیه در تحولات افغانستان عنوان کرد که آنکارا بر خلاف دوحه عضوی از ناتو است، ضمن آن که ترکیه بخش های شمالی افغانستان که قسمت از حوزه نفوذ ترکستان بزرگ می داند. لذا ترکیه برای خود این حق را قائل است که در مناطق شمالی افغانستان حضور پیدا کند. از این رو آنکارا حتی طرح اداره و مدیریت فرودگاه بین المللی کابل را مطرح کرد. 

در ادامه این تحلیلگر ارشد مسائل بین‌الملل تصریح کرد که برای افغانستان و به خصوص جمهوری اسلامی ایران این مسئله از اهمیت ویژه ای برخوردار است که کشورهایی که به لحاظ جغرافیایی در فاصله دورتری از همسایگان قرار دارند نمی توانند مانند همسایگان در تحولات آن کشورها نقش آفرین باشند. لذا ایران و پاکستان هستند که به عنوان همسایگان افغانستان بیش از دیگر کشورها می‌توانند در تحولات این کشور حضور جدی داشته باشند.

این کارشناس در کنار پاکستان و ایران باید به نقش هند و چین هم اشاره کرد و در این راستا اذعان داشت: هندوستان اکنون جزء بازندگان تحولات افغانستان به شمار می رود. چرا که دهلی نو در سایه رقابتی که با اسلام‌آباد دارد به سمت تعمیق مناسبات با دولت مرکزی کابل پیش رفت و در ادامه سعی بر آن بود که هندوستان از طریق بندر چابهار راهی به افغانستان باز کند و در این زمینه هندی ها سرمایه گذاری های بزرگی در چابهار داشتند، اما اکنون با بازگشت طالبان بی شک شاهد نقش آفرینی پررنگ تر پاکستان در افغانستان خوهیم بود که به ضرر سیاست های هند خواهد بود، مضافا در آن سو همین مسئله به نفع چینی ها به عنوان دیگر رقیب هند خواهد بود. 

نقش روسیه در تحولات افغانستان

محمود محمدی در نوبت خود در تحلیلش به نقش و جایگاه روسیه در تحولات جاری افغانستان پرداخت و خاطرنشان کرد که روسیه تحت شرایط و تغییرات محیطی و بین المللی در جهت منافع و رویکردهای ملی خود، سیاست خارجیش را تدوین، تعریف و پیگیری می‌کند. در همین رابطه بعد از حمله یازده سپتامبر در آمریکا شاهد شکل‌گیری شورای روسیه و ناتو بودیم و با تشکیل این شورا همکاری روسیه با غرب و ناتو در جهت تقابل با تروریسم، توسعه و اشاعه سلاح‌های کشتار جمعی و بنیاد گرایی به خاطر وضعیت چچن آغاز شد که در سال ۲۰۱۴ به واسطه تحولات کریمه گسل ناتو و غرب با مسکو شکل گرفت. 

سخنگوی اسبق وزارت امور خارجه که به طور ویژه روی سیاست های ناتو در افغانستان مطالعه داشته، تاکید کرد نکته مهمی که لازم به ذکر است به تلاش ناتو در سایه این حضور ۲۰ ساله از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱ در افغانستان باز می گردد. در این خصوص ناتو  همواره سعی کرده است تمام زیرساخت‌هایی را که روس ها در افغانستان به لحاظ فکری، فرهنگی، اداری، آموزشی، سازماندهی و حتی نفوذ ایجاد کرده بودند را از بین ببرد. این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که افغانستان از جایگاه ژئوپلیتیک مناسبی برای فشار به روسیه، ایران و چین هم برخوردار است. لذا روس ها طبعاً در چهارچوب تغییر رویکرد خود بر این باورند که طالبان به واسطه نگاه جدیدشان می توانند صلح و ثبات را در افغانستان ایجاد کنند. به همین دلیل بود که زلمای خلیل زاد، نماینده آمریکا در دوحه قطر با طالبان مذاکره کرد. 


تفاوت نوع همکاری تهران و اسلام با طالبان

همایون امیر خلیلی به پاسخ پرسشی پیرامون نوع همکاری تهران و اسلام با طالبان پرداخت و تشریح کرد که به هر حال جمهوری اسلامی ایران و پاکستان به عنوان همسایگان افغانستان بخشی از قدرت همسایگی این کشور را بر دوش می کشند. از این منظر این دو کشور نقش بی بدیلی بر عهده دارند. پیرو این نکته با وجود برخی اختلافات مرزی و سرزمینی بین افغانستان و جمهوری اسلامی ایران، چسبندگی فرهنگی، تمدنی و تاریخی بین دو کشور بسیار بالاست، به طوری که من می توانم عنوان کنم بین تمام کشورهای دنیا افغانستان تنها با ایران است که احساس غریبی نمی کند. ضمن اینکه در سایه نکته آقای سبحانی، پاکستان امروز دیگر همسویی گذشته را با آمریکا ندارد و از آن طرف پاکستان هم مانند ایران بیشترین مرز مشترک را با افغانستان دارد. مجموعه این نکات به ما می گوید که نقش این دو همسایه در تحولات افغانستان چقدر جدی است. 

مشاور وزیر و مسئول دفتر ویژه سابق امور افغانستان در ادامه بیان داشت که با وجود بی بدیل بودن نقش ایران و پاکستان در تحولات افغانستان در این بین باید به تفاوت نگاه و جایگاه تهران و اسلام آباد را مد نظر قرار داد. از این حیث طالبان با تجربیاتی که در طی ۲۰ سال اخیر از روابط بین الملل، مناسبات منطقه‌ای، تحولات افغانستان، دیپلماسی، مذاکره، شیوه تحقق منافع و درس‌های عبرت آموز از ‏آی اس آی (اطلاعات ارتش پاکستان) کسب کرده است می تواند تا حد بسیار زیادی منافع خود را با روسیه، چین و ایران برآورده کنند. اما این مهم در خصوص پاکستان کاملاً متفاوت است. چرا که اسلام آباد به دلیل صبغه تاریخی که قبلاً به آن اشاره کردم در یک ترس و وحشت بنیادی از نفوذ افغانستان قرار دارد. لذا اگر آن بالانسی قومیتی با ایجاد یک دولت فراگیر ملی در افغانستان شکل گیرد، منافع آنها به خطر خواهد افتاد.