-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ شهریور ۱۹, جمعه

سرنوشت جدید افغانستان

مقالۀ خواندنی از قلم ادریس رحمانی

ما چطور به اینجا رسیدیم؟‌ و از اینجا به کجا خواهیم رفت؟




دوستان عزیز تاریخ کشور ما از همان آغازین روز های پیدایش اش  به وسیله رقابت قدرت های بزرگ دنیا شکل گرفته است. در دوران قبل از ۵۰ سال اخیر رقابت قدرت  های روس تزاری با امپراطوری انگلیس در قاره هند بود. در ۲۵ سال اول پنج دهه اخیر رقابت امریکایی ها و چینی ها با اتحاد جماهیر شوروی زندگی سیاسی ما را شکل داد.  و در ۲۵ سال دوم - رقابت روسیه جدید و چین جدید با امریکایی ها زندگی ما را متاثر ساخت که اکثر تان شاهد این دوره اخیر اش بودید.  به احتمال قریب به یقین فصل جدید تاریخ ما را رقابت امریکایی ها - اروپایی ها و روس ها با چین جدید شکل خواهد داد.  احتمالا این جدال هم چیزی در حدود ۲۰ تا ۲۵ سال آینده را در برخواهد گرفت.

در تمام این رقابت ها افغانستان  نه جز مسابقات فرهنگی این قدرت ها بود - نه جز مسابقات نظامی - نه جزی مسابقات اقتصادی و نه هم جز مسابقات سیاسی شان.  متاسفانه افغانستان فقط و فقط جز مسابقات استخباراتی این قدرت ها بوده است.  صرف مسابقات استخباراتی. ویا به قول استیف کول جز جنگ ارواح در بین این قدرت ها بوده ایم.  بنا خیلی تعجب نکنید که در اولین روز های به قدرت رسیدن طالب ها قبل از هر کس دیگر اول سرو کله ریس های استخبارات امریکا و پاکستان پیدا شد.  در سه روز گذشته ریس استخبارت انگلستان - ریس استخبارات امریکا و ریس استخبارت روسیه بصورت جداگانه به هند سفر کرده اند و هر سه با ریس استخبارات هند دیدار های نسبتا سری داشته اند. بنا بد ترین واقعیتی را که میخواهم بدانید اینست که احتمالا ۲۵ سال اینده هم جز مسابقات استخباراتی این کشور ها خواهیم بود. 

ولی این مسابقه چه نوع خواهد بود و کدام مسایل را در بر خواهد گرفت؟

در تصویر بزرگ - یافته های من نشان میدهد که  در میدان جدید مسابقه - چینی ها میخواهند به کمک  بنیاد گرا های مذهبی افغانستان دو رقیب قدرت منطقوی خود را (هند و روسیه) را تضعیف کرده از میدان بیرون کنند قبل از انکه بتواند به سراغ امریکایی ها و اروپایی ها بروند.

 چرا چنین یک سناریویی خیلی محتمل به نظر میرسد؟‌

ببینید. در مسابقه قدرت ۲۵ سال اول پنچ دهه گذشته روس ها خواستند قدرت برتر دنیا شوند و برای اینکار کنترول منابع انرژی دنیا را بکار داشتند (بدون کنترول منابع انرژی و راه ها تجارتی دنیا شما نمیتوانید قدرت برتر دنیا شوید) بنا با امدن شان بطرف افغانستان دنبال رفتن به خلیج فارس بودند.  در افغانستان چینی ها امریکایی ها اروپایی ها و کشور های خلیج همه به مصاف شان امدند تا قبل از رسیدن به خلیچ زمین گیرشان بسازند.  این مسابقه با ورشکست شدن اقتصاد روسیه بصورت نسبتا غیر قابل پیش بینی و قبل از وقت به نفع بقیه بازیگران تمام شد.  اما در جمع تمام بازیگران یک بازیگر نسبتا خورد (پاکستان) همه را شوکه ساخته و منحیث یک قدرت خیلی جدی درسطح منطقه مطرح شد.  نه تنها به دلیل اینکه در این پروسه به سلاح هستوی دست یافت بلکه برای اینکه رهبری جنگ افغان ها را در مقابل روس ها بدست داشت. دیگران صرف حمایت مالی و نظامی میکردند. 

به محض ختم شدن این مسابقه امریکایی ها فکر کردند دیگر بازی منطقوی ختم است رفتند به دنبال تصفیه جنجال های اروپا با روسیه شکست خورده (این بحث خودش خیلی وسیع است و درخورد مطالعه بیشتر میباشد. در اینجا به ان نمی پردازیم). در این مرحله پاکستان چون خیلی از موفقیت اش غره بود به فکر این شد که وقتی هیچ قدرتی در اسیای میانه وجود ندارد پس بهترین فرصت برای اشغال ان توسط ایدیالوژی اسلامی و ضمیمه ساختن ان به بدنه پاکستان است. به این شکل نه تنها که ضایعه از دست دادن بنگلادیش را جبران میتوانیم بکنیم  بلکه در مقابل هند و بقیه قدرت های منطقه وی تبدیل می شویم به یک قدرت خیلی بزرگ و غیر قابل چالش در اسیا.  امریکایی ها زود متوجه این مساله شدن و با امدن شان به افغانستان به شدت مانع بزرگ شدن  پاکستان شدند.  به همین دلیل بود که تمام کشور های اروپایی و اسیایی خصوصا روسیه ایران و چین در این کار امریکا را حمایت کردند.  پاکستانی ها بخاطر این کار امریکا به شدت به همرایشان در ۲۵ سال گذشته در جنگ شدند و از طالبان براین جنگ استفاده کردند. در نهایت امریکا عقب نشینی  کرد و گذاشت طالبان برگردند به قدرت. 

اما چرا امریکا عقب نشینی کرد؟

امریکایی ها متوجه شدند که پاکستان بخاطر انتقام گیری از انها (به دلیل نگذاشتن پاکستان که تبدیل شود به یک کشور بزرگ منطقه)  توانست چنین و روسیه را به مرور زمان با گفتن اینکه حضور امریکا در افغانستان برای اینده شما تهدید خواهد بود بطرف خود بکشاند و در مقابل امریکا ها قرار بدهد. فراتر از افغانستان هم در این ۲۰ سال روابط روسیه و چین با امریکا به دلایل مختلف دیگر به تیره گی گرایید که خود یک بحث کلان دیگر است و در اینجا به ان نمی پردازیم.  

پاکستان چنین پیشنهاد کرد که اگر ما را حمایت کنید ما میتوانیم امریکا را درافغانستان در یک جنگ فرسایشی دراز مدت (مثل اتحاد جماهیر شوروی) مصروف نگهداریم تا شما بتوانید در میدان اقتصاد و تکنالوژی از انها پیشی بیگیرید. با موافقت چینی ها و روس ها پاکستانی ها در این ۲۵ سال برای بار دوم ثابت ساختند که استراتیژی استفاده از بنیاد گرایی مذهبی در افغانستان برای زمین گیرد کردن قدرت های بزرگ خیلی کارایی دارد.  درمقابل امریکایی ها با قانع ساختن طالبان که یک دفتر سیاسی بیرون از پاکستان برای خود بسازند و با عمل کردن نسبتا مستقل میتوانند به همرایشان کنار بیایند. با مذاکره همرای طالبان و بیرون شدن شان از افغانستان امریکایی ها خواستند برای روس ها و چینی نشان بدهند که این استراتیژی پاکستان انقدر هم که فکر میکنید کارایی ندارد.  برعکس وقتی ما بیرون شوم شما بیشتر به همرای این استراتیژی پاکستان به اعذاب خواهید شد. یعنی منظور شان این بود که وقتی امریکا نباشد پاکستان با این استراتیژی اش کی را به چالش خواهد کشید تا برتری استراتیژی اش را ثبوت کند؟ تنها شما را میتواند به چالش بکشد در غیر ان بار دیگر قهرمان این نوع جنگ های فرسایشی به حساب نخواهد امد.

چینی ها هم از روی احتیاط ناچار شدند تا قبل از اینکه پاکستان اجندای بعدی اسلام گرایان را در افغآنستان رقم بزنند طالبان را وارد یک بازی جدید منطقوی ساخت تا به همرایشان در یک روابط مستقیم کار کند.  یک گوشه این بازی را چند روز پیش نوشتم که خیلی دوستان فکر کردند یک فانتزی بیش نیست ولی بیش از دو هفته نگرفت تا نشانه های دقت ان به گوش برسد.  

گوشه دیگر بازی جدید چینی ها با طالب ها چیست؟

قسمی که گفتم چینی ها بعد از رفتن امریکایی ها در اسیا صرف دو رقیب خواهند داشت که تا وقتی انها مستحکم و قدرتمند وجود داشته باشند چین نیمتواند ادعا قدرت برتر اسیا را بکند چه رسید به اینکه قدرت برتر دنیا به حساب بیاید.  چینی ها میدانند که دیر یا زود مجبور میشوند تا با روسیه و هند تصفیه حساب بکنند وگرنه به قول معروف سه سلطان در یک قلمرو نمی گنجد.  یکی از استراتیژی هایشان برای جنگ فرسایشی با روس ها و هندی ها بازی جدیدی است که برای ان طالب ها را استخدام خواهند کرد.  دلیل اصلی دیدار روسای استخبارات روس - انگلیس - امریکا و هند در دوسه روز گذشته درست روی همین مساله استوار است.  در این بازی جدید چینی ها از طالبان خواهند خواست تا در خارج از افغانستان برای توسعه اسلامگرایی دراطراف هند و اسیای میانه زمینه سازی فراهم نمایند و درداخل افغانستان زمینه وصل شدن راه های تجارتی چین با خلیج را فراهم نمایند.  درعوض چینی ها تمام احتیاجات مالی و نظامی طالبان را برای ماندن در قدرت فراهم خواهد کرد. اما یاد تان نرود که این معامله یک معامله استخباراتی و موقتی برای یک جنگ فرسایشی دیگر است که دیر دوام نخواهد کرد. 

چرا؟

بخاطری که طرف های مقابل هم دست زیر لاشه ننشسته و برای زمین گیر ساختن چین به سراغ طالبان خواهند امد.  قبل از اینکه استراتیژی جدید کشور های رقیب چین را به بحث بگیریم لازم است طی یک پست دیگر (ورنه این پست خیلی طویل خواهد شد) اول  روابط مجاهدین - طالبان - القاعده و داعش را با کشور های ذیدخل دراین باز ها در۵۰ سال اخیر دقیق موشگافی کنیم.  بعدا میرویم سراغ اینکه کشور های رقیب چین خصوصا روسیه و هند چه نوع بازی خواهند کرد.  ما از قبل میدانیم که امریکا و اروپا رقیب سرسخت و اشتی ناپذیر چینی ها شده اند.  اما چیزی را که نمیدانیم اینست که هند و روسیه در بین چین و امریکا - اروپا به چه شکل موقف گیری خواهند کرد تا بازی به نفع شان تمام گردد.

یادتان نرود که در این بازی ها تمام همکاری ها خیلی موقتی و تاکتیکی است و هیچ کشوری دوست و یا دشمن دایمی کشور دیگری نیست. هر کدام شام برای منافع خودشان عمل خواهند کرد و در هر مرحله بازی این فقط منافع مطلق خودشان است که تعیین میکند با کدام بازیگر دیگر یک قدم همکاری کند و یا زیر قول بزند. مهم ترین قاعده بازی قدرت در سطح دنیا همین است.  به جز خودتان هیج کسی ضامن برد و یا بقای  تان نخواهد بود. وقتی همکاری میکند و یا مسابقه میدهید ناچار هستید چهار چشمه مواظب دوستان تان همانقدر باشید که مواظب دشمنان تان هستید. رقیب اصلی تان دشمن به حساب میاید و رقیب های رقیب اصلی تان همکار موقتی.

حال برویم سراغ سوال خیلی مهم ما که مفکوره بنیاد گرایی مذهبی چطور به افغانستان امد؟‌‌ ... کدام کشور ها این مفکوره را به یک سازمان نظامی تبدیل کردند؟‌‌ ... کدام کشور ها در کدام مقاطع از زمان این سازمان ها را حمایت مالی  کردند؟‌ ... و بالاخره  کدام کشور ها از رشد بنیاد گرایی مذهبی منفعت تاکتیکی و یا استراتیژیکی میبرند؟ باز هم فراموش نکنید که این سازمان های بنیاد گرایی اسلامی (مجاهدین - طالبان - القاعده و داعش) نه دوست دایمی یکی از این کشور ها است و نه هم دشمن دایمی شان.  مذاکره روس های با مجاهدین و مذاکره طالبان با امریکایی هامصداق خیلی جدی این قانون بازی سیاست است.