-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مهر ۱, پنجشنبه

سرنوشت ما در این وضعیت چی خواهد شد؟


 پژوهشی عالی از احمد ادریس رحمانی

قسمت سوم سرنوشت افغانستان:

چرا جنگ تا به حال اغاز نشده است؟

حال خطاب به مردم افغانستان:



اگر برویم مستقیم برسر اصل مساله - درجریان دو یا سه هفته گذشته پیوسته پرسیدید که بالاخره اصل گپ چی است؟‌ سرنوشت ما چطور یکشبه این چنین تاریک شد؟‌ آیا امریکایی ها به افغانستان برخواهند گشت یا نه؟‌ ایا راهی برای بیرون رفتن از این وضعیت وجود دارد یا خیر؟‌‌ - و ده ها سوال دیگر از این قبیل.

از بین همه سوال ها بهتر است بحث را از سوالی اغاز کنیم که پرسیدید چطور شد امریکا بعد از بیست سال حضور نظامی در افغانستان به عجله همه چیز را رها کرده بیرون شد؟ 

این حادثه دریک بررسی سطحی ممکن است ناشی از تصادف - ناشی از وضعیت اقتصادی امریکا - و یا هم ناشی از ضعف رهبری ریس جمهور بایدن به نظر بیاید ولی به محض اینکه به مساله نگاه ژرف کنید متوجه میشوید که هیج کدام دلیل اصلی بیرون شدن امریکایی ها از افغانستان نبوده است.  نگه داشتن ۲۵۰۰ عسکر امریکایی در افغانستان برای امریکا چنان ارزان بود که به هیچ وجه در محاسبات نظامی امریکا قابل ملاحظه به نظر نمی امد. در مقابل تاثیر حضور این ۲۵۰۰ عسکر بالای ثبات افغانستان چنان با اهمیت و موثر بود که به هیچ متخصص نظامی امریکایی انرا انکارنمیکند.  همه میدانند که تاوقتی عساکر امریکایی در افغانستان باقی میماندند امکان شکست دولت افغانستان باوجود همه بیکاره گی و فساد و بی خاصیتی سیاسی اش  وجود نداشت.

  برای کسانی که میخواهند بازی بزرگ را بهتر درک کنند تا اینده را بهتر زیر نظر بگیرند خیلی مهم است تا بدانند که امریکا چرا خودش را درنظر همه دنیا دفعتا چنان وانمود کرد که از یک گروه شورشی ۸۰ هزار نفری که حتی تجهیزات جنگی بیشتر از سلاح سبک نداشت شکست خورده است. شکست هم به شکلی که در حدود ۸۰ میلیارد دالر تجهیزات نظامی خودش را رها کرده و فرار را بر قرار ترجیح بدهد. اگر کمی دقت کنید این سوال خیلی عمیق است و ضرورت به تامل بیشتر دارد.  

تا جاییکه من تحقیق کردم و به این مساله دقیق فکر کردم تنها جوابی که مرا متقاعد ساخته است اینست که امریکا خواست اسیا را برای یک جنگ بزرگ اماده بسازد. 

بلی کمی اجازه بدهید تا جزییات را پهلوی همدیگر گذاشته و یک تصویر نسبتا روشن تر از وضعیت برایتان ترسیم کنم.  

این مساله - مثل برگشت طالبان به قدرت - درنظر اول خیلی بدور از امکان به نظر میرسد ولی واقعیت اینست که جنگ بزرگی در راه است.  کشور های منطقه بسرعت درحال اماده گی نظامی برای یک جنگ بین چین و امریکا هستند.  امریکایی ها با اکثر متحدان اش خصوصا انگلستان - استرالیا - جاپان - تایوان و کوریای جنوبی میخواهند به مصاف چینی ها بروند درصورتیکه چین بخواهد به تایوان حمله کند.  همه نظامیان دنیا به شدت مصروف  بررسی محاسبات جنگی خودشان شده اند. کافیست سری بزنید به روزنامه های سرشناس دنیا.   

چینی ها تقریبا ۳۰ سال میشود برای این جنگ اماده گی میگیرند.  امریکایی ها تقریبا از جنگ کوریا تا به امروز منتظر یک تصفیه حساب نظامی با چینی ها هستند.  به اصطلاح نظامیان ماشه تفنگ این جنگ تایوان است.  در این سی سال سیاست چین پیوسته این بوده است که اگر کشوری بخواهد تایوان را به رسمیت بشناسد به معنای اعلان جنگ با چین است.  درمقابل سیاست امریکا این بوده است که اگر چین بخواهد بالای تایوان حمله نظامی بکند به معنای اعلان جنگ با امریکا است. به این ترتیب این مساله مثل یک بامب ساعتی منتظر پوره شده تایم اش است و ممکن است ما در حال رسیدن به دقایق اخر این انفجار باشیم.

چطور؟ 

۱۰ سال قبل استراتیژیست های نظامی امریکا به ریس جمهور اوباما هشدار دادند که مدرن سازی نیرو های بحری چین دارد به جایی میرسد که اگر کمی دیر کنیم ممکن شکست نظامی چین غیرممکن گردد.  چینی ها از قبل میدانند که تاوقتی نیروی بحری پش رفته نداشته باشند این جنگ به نفع شان نیست به همین دلیل پیوسته از حمله به تایوان خود داری کرده اند ولی در عوض به سرعت مصروف بلند بردن سطح تجهیزات نظامی شان در اب ها بودند.  چند روز پیش برای اولین بار چینی ها اعلان کردند که چین حاضراست در مقابل هر کشتی جنگی امریکا در دریای چین ۱۰ کشتی جنگی داخل ابهای بین المللی کند. در دوسال گذشته جنگنده های هوایی چین حریم هوایی تایوان را نقض پیوسته کردند تا ببیینند واکنش امریکا چه خواهد بود.  بیش از ۱۰ سال میشود چین مصروف ایجاد جزیره های مصنوعی در ابهایی بین المللی است تا درصورت جنگ برای اهداف نظامی استفاده گردند. درچند سال اخیر چندین حادثه رویا رویایی بحری بین چینی ها و امریکایی ها - بین چینی ها و انگلیس ها و بین چینی ها و استرالیایی ها به وقوع پیوسته است که هرکدام اش طبل ها جنگ را بصدا در اورده است. 

چرا جنگ تا به حال اغاز نشده است؟

امریکا در اکثر این حوادث واکنشی نشان نداده است چون میداند (و چینی ها هم قبول دارند) که امریکا برای فعلا از نظر نظامی قدرت برتر است و اگر اندک واکنش نشان بدهند ممکن چینی ها هرگز نخواهند چنین یک جنگی اغاز گردد (چون به نفع شان نیست).  امریکایی ها پیوسته کوشش میکنند کارهایی بکنند که چینی ها را جرات اغاز یک جنگ را بدهد.  

اما در چند سال اخیر ریس جمهور چین - شی جینگ پین - تمام کار هایی را که یک ریس جمهور اماده برای جنگ بخواهد انجام بد هد انجام داده است.  به شمول حمله بیولوژیکی به تمام دنیا - به شمول گفتن اینکه اگر مساله تایوان را به زور یا به رضا باشد میخواهم یکطرفه کنم - به شمول گفتن اینکه چین از قدرتی برخوردار است که اگر کسی بخواهد برخلاف منافع اش عمل کند سر اش را با دیوار اهنین کوبیده و خونین خواهد ساخت.  گفتن این چنین سخنان ریس جمهور چین را در یک موقف برگشت ناپذیر قرار داده است. با گفتن این چنین سخنان شی جینگ پین تمام سرمایه سیاسی خودش را به قمار زده است و اگر کاری نکند تمام هست و بود سیاسی اش ضرب صفر خواهد گردید. 

از طرف دیگر تاوقتی امریکایی ها در افغانستان بودند اکثر رهبران سیاسی دنیا فکر میکردند که حتمال حمله چین به تایوان مثل ۳۰ گذشته نسبتا کم است.  چرا که حضور امریکا متحدان احتمالی چین را به شدت تهدید میکرد.  ولی به محض اینکه امریکا وانمود کرد که در افغانستان شکست خورده احتمال این جنگ دیگر خیلی زیاد شده است.

چرا؟

 چینی ها فکر میکنند که امریکا بعد از بیست سال جنگ فرسایشی دیگر حوصله و توان یک جنگ بزرگ دیگر را ندارد.  فکر میکنند که برای فعلا این ریس جمهور امریکا ادم ترسو و بزدل است وقتی ازمیدان جنگ با ۸۰ هزار طالب بگریزد با یک میلیون عسکر مجهز چینی به هیچ وجه نمیخواهد روبرو گردد.  این بهترین فرصت برای براورده ساختن هدف ۳۰ ساله چین است تا تایوان را دوباره جز خاک چین بسازد.  اگر امریکا فرصت استراحت را پیدا کند در سال های بعدی دوباره اماده یک جنگ میشود و با روی کار امدن یک ریس جمهور با جرات مثل جورج بوش این جنگ به نفع چین نخواهد بود. بهترین فرصت برای این جنگ فعلا است چون هنوز امریکا عرق پیشانی اش خشک نشده است - سخت مانده و زله است و ریس جمهور اش سخت ادم لرزان و پیر است. 

حال تصور کنید. درست در چنین یک وضعیتی امریکایی ها تصمیم گرفتند از افغانستان بیرون شوند.  خصوصا به شکلی بیرون شوند که به چینی ها و بقیه کشور های جهان نشان بدهند که خیلی سرگشته و شکست خورده بیرون شدند. این کار به هیچ وجه نمیتواند قابل فهم گردد مگر اینکه بپذیریم که کاسه یی زیر نیم کاسه محاسبه کرده اند.  به نظر من اینکار شان بخاطری صورت گرفته است تا به چینی ها میدان خالی کرده و شی جینگ پین را بیشتر تشویق کنند که به تایوان حمله کند.  این هدف امریکایی ها از ۳۰ سال به اینطرف است که چگونه چین را وادار به اقدام نخست کنند. 

نتیجه چی شد؟

به محض بیرون شدن امریکایی ها از افغانستان اماده گی چینی ها برای اشغال تایوان ده ها مراتبه زیادتر شده است.  چنان زیاد که کشورهای منطقه را به شر و شور انداخته.  همه برای اماده گی برای یک جنگ بزرگ در رفت و رو و گفت گو هستند.  همه فکر میکنند که شی جنیگ پینگ دیر یا زود بالای تایوان حمله میکند و اگر امریکا به ان جواب ندهد معادله بزرگ قدرت جهانی بعد از جنگ جهانی دوم برای اولین بار تغییر خواهد خورد. اگر چنین شود هر کشور سرنوشت سیاسی خودش را بار بار به تکرار مرور میکنند و میخواهند از ضف های خود جلوگیری نمایند.  دید و باز دید های زیادی در حال اتفاق افتادن است و معاملات زیادی در شرف وقوع.  تحولات ماه های اینده دراطرف افغانستان به شدت تصمیم چینی ها را برای این جنگ تعیین خواهد کرد.  

اگر چنین جنگی اغاز گردد از قبل میدانیم که کشور هایی مانند ایران - پاکستان - کوریای شمالی و حتی احتمال دارد روسیه و اسیای میانه به همرای چینی ها هم پیمان گردند. در چنین یک  سناریویی افغانستان دراحاطه متحدین چینی ها به مثل یک نقطه نیرنگی میماند که چاره یی به جز متحد شدن به همرای چینی ها ندارد. دلی در عین حال اگر به نقطه بحران تبدیل گردد متحدان چینی را به شدت مصروف خود میسازد.  به همین دلیل هم بود که حضور امریکایی ها در افغانستان احتمال جنگ  بزرگ را کمتر میساخت.  حضور امریکایی ها جرات اکثر کشور های منطقه را کم میساخت تا در یک جنگ بزرگ همرای چینی ها متحد شوند.  عدم حضور متحدان زیاد درمنطقه مانع چین میشد تا این جنگ را اغاز کند. 

حال سرنوشت ما در این وضعیت چی خواهد شد؟

اگر تا وقت اغاز شدن این جنگ طالبان بتوانند افغانستان را تبدیل به یک کشور با ثبات کنند به احتمال قوی درد سر کشور های منطقه از بین میرود و میتوانند در یک اتحاد سیاسی محکم تر به همرای چینی ها داخل یک پکت نظامی شوند.  دل شان از این جمع میباشد که یک تهدید جدی از افغانستان به سراغ شان خواهد امد. اما اگر افغانستان بی ثبات شد اکثر کشور های منطقه مثل ایران پاکستان و اسیای میانه به شدت نگران سرنوشت خودشان شده حوصله داخل شدن به یک پکت نظامی با چین را نخواهند داشت.  

چینی ها از شکست خوردن در ابهای بین المللی اطراف چین چندان هراسی نخواهند داشت چون میدانند که امریکایی ها هیچ وقت جرات حمله به داخل چین نخواهند داشت. چین تهدید یک نیروی زمینی مجهز ۱ میلیون نفری دارد که برای امریکا اساسا مقدور نیست به مصاف اش در داخل خاک چین برود.  انها در ابحار باقی خواهند ماند و چین را محاصره بحری میکنند.  اگر چین به ذخایر انرژی  و مواد غذایی از طریق زمین راه نداشته باشد دیر یا زود مجبور به شکست میشود.  این تجربه را چینی ها در جنگ های قبلی شان با انگلیس ها به شدت اموخته اند و میدانند که چون جفرافیا تغییر نکرده است تاکتیک های جنگی هم تغییر نخواهد کرد. میداند که ناچار است از طریق زمین به کشور های دیگر راه داشته باشد تا بتواند در مقابل محاصره بحری امریکا مقاومت کند. 

برعکس اگر افغانستان رفت به طرف بی ثباتی و تبدیل شد به پارک تفریحی تروریزم درانصورت راه های زمینی چینی ها چه از مسیر پاکستان - چه از مسیر افغانستان  چه هم از مسیر اسیای میانه مملو از تهدیدات جدی میگردد.  در عین زمان کشور های این منطقه بیشتر سرگردان جان خودشان میشود تا حمایت از چینی ها در یک جنگ بزرگ. حتی اگر بنیاد گرایی اسلامی به سراغ یغور ها هم نرود بی ثباتی افغانستان به سرعت سرایت میکند به کشور های همجوار اش و برای چین که تحت محاصره امریکا قرار دارد به یک زخم خونین تبدیل میگردد.  زخمی که چینی ها به ساده گی نخواهند بیایند علاج اش کنند.  چون اگر بیایند درست به همان نقطه از میدان شطرنج داخل میشوند که امریکایی ها برایشان جا خالی کرده است و روس ها قبل از ان در عین نقطه شکست خورده اند. 

بنا رفتن امریکایی ها از افغانستان آن قدر هم که بی محاسبه وآنی صورت گرفته باشد دقیق به نظر نمی رسد.  

ما بیاد داریم اولین باری که رئیس جمهور اوباما فرمان بیرون شدن ۱۰۰ هزار نیروی امریکایی از افغانستان را داد انها را به عوض انتقال به امریکا برد به بیس های نظامی امریکا در اطراف دریای چین.  درضمن ما به یاد داریم که امریکایی ها خیلی وقت بود با طالبان داخل مذاکره بودند تا زمینه بیرون شدن شانرا از افغانستان مهیا کنند. اگر قرار میبود امریکایی ها در افغانستان سرگشته و شکست خورده بیرون میشدند این همه مذاکره و ارایش قوای در کار نبود.  

امریکایی ها از افغانستان بصورت دراماتیک بیرون شدند تا به چینی ها جرات بیشتر بدهند به تایوان حمله نظامی کنند.  اگر این حقه درست کار بدهد و انها به تایوان حمله نظامی کنند - از نظر قوانین بین المللی امریکا و متحدین شان در موقف نسبتا برحق برای یک جنگ بزرگ در مقابل چین قرار میگیرند. درانصورت حتی کشور های مانند روسیه ناچار میشود تا از حمایت چینی ها خود داری کند.  حتی اگر نخواهند با امریکایی ها متحد شود بیطرف ماندن شان خیلی محتمل میگردد.  درنظام بین المللی طرفی که اولین قدم را در مسیر جنگ برمیدارد از نظر قوانین بین المللی ملامت اصلی برای اغاز جنگ به حساب میاید. اتحاد با ملامت اصلی به نفع حیثیت بین المللی کشور های بزرگ دیگر نیست.  دلیل که در این ۳۰ سال جنگ اتفاق نیافتاده اینست که هیج کدام شان (چینی ها و امریکایی ها) نمیخواهند ملامت به حساب بیایند چون در انصورت طرف مقابل متحدان بیشتر پیدا میکنند. 

حال خطاب به مردم افغانستان:

از امروز تا روزیکه این جنگ اغاز گردد برای کسانی که این سطور را میخوانند - خصوصا برای رهبری طالبان یک فورمول خیلی ساده ولی نهایت مهم را میخواهم فاش بگویم. اگر به این فورمول توجه کنید - در روز ها و ماه های اینده حتی اگر از سیاست یک حرف را هم بلد نباشید میتوانید دقیق پیداکنید که کی درافغانستان برای کدام طرف کار میکند چه اگاهانه چه هم غیر اگاهانه. 

هرکسی را میبینید که اوضاع کشور را به سمت تجربه دوره اول طالبان میبرد بدانید که خواسته یا ناخواسته برای امریکایی ها کار میکنند حتی اگر ریس ای اس ای پاکستان باشد و یا قومندان سپاه پاسداران ایران و یا هم رهبر داعش در ننگرهار.  بدون شک بی ثبات ساختن افغانستان دقیق چیزیست که بخاطر ان امریکایی ها از انها از طی دل تشکری خواهد کرد. کار های از قبیل انحصار سیاست - برخورد خشن با مردم خصوصا خانم ها - برخورد خشن با رسانه ها و دیگر ازادی های مردم- برخورد خشن با حقوق سیاسی و مدنی مردم - بی توجهی به خراب شدن اقتصاد - نواختن طبل جنگ به همرای نیرو های دیگر در کشور - دادن کرسی های قدرت به ملا ها و کسانی که هیچ از حکومت کردن چیزی نمیدانند - تلاشی خانه های مردم در شب ها - کشتار مردم به بهانه های متعدد - حتی تهدید و کشتن خارجی ها در افغانستان همه و همه درست همان کار هایست که کشور را به سرعت بطرف بی ثباتی میبرد و این کار برای استراتیژی جدید امریکا خیلی کمک میکند. این کار ها را در زمان اش خلقی ها هم به شکلی انجام دادند.  گرچه متحد روسیه بودند اما در نهایت به نفع امریکایی ها کار کردند و مردم را بسوی مجاهدین که در انوقت زیر حمایت امریکا بود بیشتر گرایش دادند.

درمقابل - هرکسی که  - از رهبری طالبان گرفته تا سفیر های کشور های مختلف و ریس های استخبارات کشور های همسایه - وقتی میبینید که به شدت برای اوردن ثبات سیاسی و اقتصادی در افغانستان کار میکنند نظر میدهند و یا طالبان را تشویق به رعایت ازادی ها سیاسی حقوقی و مدنی مردم میکند بدانید که انها از متحدان سرسخت چینی ها در این مقطع از زمان به حساب میایند و مطمین هستم که چینی ها بخاطر این کارشان از طی دل از انها تشکری خواهد کرد. 

و باز هم برای رهبر طالبان میخواهم بگویم که اگر در بین رهبری تان هردو گروه را دیدید که یکی برای ثبات کشور نظر میدهد و دیگر برای بی ثبات کردن کشور کار میکند بدانید که سرنوشت شما هم به مثل سرنوشت مجاهدین - سرنوشت کمونیست ها و به مثل سرونوشت تکنوکرات ها محکوم به پاره شدن است.  

افغانستان یک کشور بی نهایت فقیر و ضعیف است. هرگاهی که رهبری سیاسی افغانتسان در بین منافع قدرت های بزرگ به دو گروپ تقسیم گردد به عوض رساندن نفع و ضرر به یکی از کشور های بزرگ خود افغانستان را از بین دو پارچه میسازد. در مقاطع از تاریخ وقتی قدرت های بزرگ برای رویارویی با هم اماده میشوند تنها همان تعداد از کشور های ضعیف جان به سلامت میبرند که در درون خودشان یکپارچه میمانند.  مهم نیست به کدام طرف بزرگ تکیه میکنند یا نمیکنند.  در هر حالت هیچ کشور بزرگی برای موقف گیری غلط یک کشور کوچک انرا مجازات نمیکند. ولی اگر کشور کوچک از داخل دوپارچه شد باز قوت جاذبه کشور های بزرگ چنان قوی است که قطب های مختلف سیاسی کشور را به شدت طرف خود کش کرده و در نهایت کشور را پاشان میکند. در تاریخ ما شاهد هستیم که درچنین حالات وقتی کشوری میبیند که به شدت نیم اش به یک طرف کش میشود و نیم اش به طرف دیگر سیاسیون هوشیار اش یک طرف را عاجل سرکوب میکند تا مانع پاشان شدن کشور گردند. 

برای شما هم (رهبران طالبان و شبکه حقانی)‌!‌  اگر طرف دار منافع امریکا بمانید و یا چین مهم نیست در هر دوصورت بعد از ختم جنگ این دو کشور شما سر به سلامت میکشید و افغانستان ویران نمیشود.  ولی اگر نیم تان طرف منافع امریکا را گرفته و کشور را به طرف بی ثباتی بردید و نیم دیگر تان طرف منافع چین را نه شما سر به سلامت میکشید و نه افغانستان.

اگر باورتان نمی اید بروید سری به کتاب های تاریخ دنیا بزنید و برای خودتان مسایل را با جزییات مطالعه کنید. و گرنه روزی خیلی ندامت خواهید کشید که کسی برایمان گفته بود ولی ما فکر نمی کردیم که گپ اینقدر جدی باشد.

در آنروز ندامت نه به درد شما میخورد و نه هم درد مردم افغانستان.