-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ شهریور ۲۹, دوشنبه

عصبیت؛ حصاری که جامعه تاجیک ندارد!

عبدالشهید ثاقب

امروز کسی از من پرسید که چرا پنجشیر، سرزمینی که به تسخیرناپذیری مشهور بود، به کام طالب سقوط کرد؟ کدام برج و بارویش ضعیف عمل کرد که طالبان توانستند به این دژ آهنین داخل شوند؟ کدام حصار و دیوارش فروپاشید که لشکریان جهالت از آن بالا رفتند و مرکز سرزمین مقاومت را تسخیر کردند؟

در پاسخ گفتم: اگر این پرسش از ابن خلدون پرسیده می‌شد، حتما می‌گفت دژ عصبیتش ضعیف بود.

پنجشیر جغرافیای دشوارگذار، مرموز و پیچیده‌ای است محاط با کوه‌های سر به فلک و دره‌های تنگ و باریک. مردمان آن‌جا نیز مردمان شجاع، دلاور و دارای پیشینه حماسی‌اند. از کارنامه‌های حماسی آن‌ها یکی شکست دادن روس و دیگری پنج‌سال مقاومت سرسختانه در برابر لشکر طالب و تروریسم بین‌المللی است. نه در جغرافیای پنجشیر چیزی تغییر کرده و نه از شجاعت و دلاوری مردمانش چیزی کاسته شده است. اما چیزی را که آن‌جا کم داشت برج و باروی عصبیت است

عصبیت چیست؟

"عصبیت" یک واژه عربی است که توسط ابن خلدون در مقدمه‌اش تحلیل و تفسیر گردیده و از آن به حیث عامل و مبنای تشکیل دولت‌ها در میان قبائل یاد شده است. 

در لسان‌العرب آمده که عصبیت به معنای آن است که افراد برای یاری به عصبه‌اش و گردهمآیی در صف آنان بر علیه دشمنان فراخوانی نماید، چه عصبه‌اش دادگر باشد و چه بیدادگر."

عصبه، اما به معنای گروه است. نه هر گروهی. بلکه گروهی از نزدیکان مرد که پیوسته و دایم همراه او هستند.

بر بنیاد این تعریف، عصبیت یک پیوند اجتماعی روان‌شناختی است که افراد  یک گروه را به هم پیوند می‌زند و آن‌ها، به خاطری همین پیوند، از همدیگر یا از گروه در هنگام بروز خطر دفاع می‌کنند. از کارکردهای عصبیت، یکی استحاله فرد در جمع است. طوری که هر عضو عصبه آماده است خود را قربانی، فدا و فنای جمع کند، همان‌گونه‌ای که گروه آماده دفاع از فرد در برابر هرگونه تجاوز می‌باشد. 

ابن خلدون از عصبیت به حیث حصار قبیله یاد کرده و می‌گوید همان‌گونه‌ای که ابزار دفاع در شهرها حصارها و سربازان‌اند، در بادیه عصبیت قبیلوی است. این عصبیت باعث می‌شود که همه افراد یک قبیله در برابر دشمن بیرونی یا قبیله متجاوز بسیج شوند و از همدیگر و کل گروه دفاع کنند.

 تاجیکان بدون عصبیت 

ساختار اجتماعی افغانستان، ساختار قبیلوی است و این چیزی است که همه پژوهش‌گران روی آن تاکید دارند. یکی از قبایل بزرگ افغانستان، پشتون‌ها‌ اند. در تاریخ افغانستان بسیار دیده شده است که این قوم در لشکرکشی‌های خود قبیله‌ای عمل کرده‌اند. نمونه‌اش لشکرکشی نادرخان در برابر امیر حبیب‌الله کلکانی است که لشکر قبایلی با دهل و سرنای آمده بودند. 

در مقابل، تاجیکان کمترین عنصر عصبیت را دارند و بیش‌تر محل‌گرا و فرد گرا عمل می‌کنند.

ابن خلدون وقتی در باره عوامل تباهی عصبیت صحبت می‌کند، از دو عامل نام می‌گیرد، یکی شهرنشینی و دیگری انقیاد و تسلیمی. 

علت تباهی عصبیت میان تاجیکان نیز همین دو عنصر است. تاجیکان اکثرا مردم شهرنشین‌اند و در ضمن، در درازای سده‌ها زیر حاکمیت دیگران زیسته‌اند.

این دو علت باعث شده که عنصر عصبیت در میان تاجیکان زایل گردد و از همدیگر در شرایط دشوار و در هنگام لشکرکشی قبایل متجاوز دفاع نکنند.

در لشکرکشی طالبان بر پنجشیر دیدیم که پنجشیریان تنها ماندند. اگر بدخشان در کنار پنجشیر می‌ایستاد و شمالی به دهن طالب می‌کوبید، هرگز قبایل جنوب نمی‌توانستند وارد دره پنجشیر شوند.

برای زیستن در جامعه قبایلی افغانستان نیاز به عصبیت است. تا تاجیکان صاحب عصبیت نگردند، ممتنع است که از خود در برابر قبایل مهاجم دفاع بتوانند یا قادر به تشکیل دولت گردند.