-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مهر ۵, دوشنبه

مرز های تجزیه در کجا اند؟


اشاره گزارشنامه افغانستان: پس از تحویل دهی قدرت به طالبان و تباه سازی اداره و ارتش به وسیلۀ اشرف غنی، گفتمان «بازیابی هویت» در سرزمینی پسا تجزیۀ افغانستان پر رنگ تر شده است. 

فیاض بهرمان نجیمی

بعضی دوستان می پرسند جغرافیای تجزیه و مرز های آن چگونه  و از کجا میگذرد؟

دید اینها نوع تجسم مادی تجزیه است. تقسیم ولایت به ولایت و شهرستان به شهرستان. 



حتا بعضی رادیکالها گاهی با ساده انگاره تا آنجا پیش می روند، که در هر منطقه یی در یک ولایت اگر فارسی زبان های زیست دارند آنهم بخش از خاک های الحاقی آینده می تواند باشد.

موضوع خط کشی های ارضی ساده نخواهد بود، هرگاه بحث عمیق «بازیابی هویت» اصلی فارسی زبانان با «نشانه ها» «هنجاز ها» و «قهرمان» های واقعی و حتا «اسطوره یی» و روایت های مختلف تاریخی و فرهنگی  آن در گذشته درست شناخته نشود. 

آنچه مهم است این که هنوز واژه تجزیه بر اساس هویت فرهنگی - زبانی به پارادیگم هر فارسی زبان مبدل نشده و دغدغه اصلی ذهنش را تشکیل نمی دهد. 

هنوز فکر پیشا مدرن محل گرایی با خصلت به شدت مذهبی ـ اُمت به جای تبار ـ در ذهن اکثریت رسوب دارد. گاهی هویت قومی حتا تا حد یک روستا کوچک می شود و قومیت برای همه یک باهمستان زبانی و فرهنگی مشترک نیست، بلکه  قوم یعنی یعنی زادگاه و پرورشگاه فرد. 

در چنین حالت قومیت یک مفهوم انسانشناسانه مدرن نیست و با فرد تاریخی و تاریخ هویتی رابطه بزرگ ندارد. این مسأله برای کسانی که بی بهره از دانش اند موضوعیت ندارد و حتا اکثریت دانش آموخته ها نیز از سطح محل و عاطفه محلی و سنت های محلی در حد یک جغرافیای بزرگ همزبانی و همفرهنگی ارتقا نه نموده اند. به همین خاطر با چسپیدن به محل گرایی بگونه یی خیلی ناآگاهانه تن به اضمحلال هویت اصلی فارسی خویش به هویت «افغانی/ پشتونی» داده اند.  

نخستین وظیفه برگرداندن هویت خوابیده و مفقود فارسی زبانان به خود شان است. وقتیکه من فارسی زبان می نویسم، سوا از آناتومی و مسایل مذهبی انسانها، همه آنهای را  در بر می گیرد که مهر، عشق، آمیزش و تفکر با فارسی دارند. 

چگونگی مرز تجزیه اول باید در ذهن این جماعت اکثریت از نظر نفوسی و حداقل از نظر سهم در قدرت شکل گیرد!

اینها هنوز نمیدانند که زبان و فرهنگ فارسی در بیش از هزار و دوصد سال بزرگ ترین بخش تمدن و اندیشه اسلامی را به وجود آورد. 

همچنان دقیق نمیدانند که نیروی محرکه این مدنیت نه تنها زبان فارسی میانه و جدید بلکه مهمتر از آن فرهنگ، آیین ها، هنر، اسطوره ها، سنت ها و بالآخره تاریخ پرشکوه آن بوده است که نه با افسانه آریایی، بلکه واقعیت تمدنی باکتریا یا باختریان و مراکز  برجسته تاریخی آن شهر های بلخ و هرات  و مناطق از بدخشان و تخار و سمنگان تا جوزجان و فاریاب رابطه مستقیم داشته است.  

مدنیت باکتریا را به حق می‌توان مهد فرهنگ فارسی شرقی نامید، که شامل جنوب رود آمو تا سغد و خوارزم و در واقع خراسان بزرگ را تشکیل می داد. آن مدنیت نخست با تمدن یونانی درهم آمیخت و مدنیت یونانی - باختری را آفرید و بعد با جذب بودیسم، دین و تمدن بودیستی را سبب شد. همین بودیسم فارس شرقی را درنوردید که پس از استیلای اسلام نوع تفکر و هنر اسلام بودیستی را برای سده ها تا حاکمیت های پشتونها از شمال هند تا فرا رود و سراسر خراسان بزرگ رقم زد.  

 در بیش از یکهزار سال در  این جغرافیا پهناور، «امپراتوری معنوی» زبان فارسی حاکمیت داشت، ارچند بسا اوقات تبار های دیگر از جمله دودمان های ترکتبار حاکم بوده اند.

این [فرهنگ برتر] متعلق به مردمانی است که در هر گوشه یی  جغرافیای سیاسی به نام افغانستان گپ می زنند اما تا حال، هویت بزرگ شان را دقیق نمیشناسند و نا آگاهانه و حتا «گله وار» خود را «افغان» و کشور شان را افغانستان می نامند.

زبان فارسی و زبان پشتون دو چتر برای دو گروه قومی جداگانه و بیگانه با همدیگر از همه ملحوظات بوده و استند. 

حتا زبانهای شان ریشه در دو شاخه مختلف خانواده زبانهای هند و آریایی دارند. زبان پشتو دارای پیشینه مکتوب ـ به شدت محدود ـ بیش از ۴ سده و متأثر از زبان و فرهنگ فارسی می باشد.

پشتونتباران به یاری زبان و فرهنگ فارسی، با دانش و اندیشه های جدید هر عصر آشنا شده و داخل تعامل فرهنگ های بزرگ شدند. زبان پشتو با بیش از ۵۰ گویش از توانایی ها کوچک در حوزه علم برخوردار است.

از سده ۱۷ میلادی، کمپانی «هند شرقی» برنامه ریزی کرد تا زبان فارسی را در سراسر نیم قاره هند مستأصل ساخته و در عوض کمک نمود تا  در دراز مدت زبان «افغانی /پشتو» را با حاکمان دودمان سدوزایی و پسانتر محمدزایی در جهت حفظ منافع استعماری خویش در منطقه مستقر سازد. 

به ویژه در صدسال اخیر، برنامه بریتانیایی به گونه  سیستماتیک در جهت نابودی زبان،  فرهنگ و هویت فارسی زبانان به راه افتاد، که امروز اکثریت گروه های سِنی  بالاتر از ۴۰ سال فارسی زبانان  در نوع بی هویتی قرار دارند ـ ارچند وضعیت زیر ۴۰ سال هم بهتر است. اما امید تغییر در آنها بیشتر از اولی ها است.

 جغرافیای ذهن این کتگوری به صورت عموم «افغانی / پشتونی» است؛ فرهنگ  آنها حتا بگونه یی «قبیله ای» می باشد. عادات و سنت های آنها متأثر از کودکس پشتونوالی شده و  در معامله گری شبیه پشتونها عمل می کنند. 

در عین حال از اثر نبود «هویت مدون خودی» به نوع  بردگی غیر ملموس تن در داده و فکر خلاف میل پشتونها را نوع گناه می پندارند. 

واقعیت هویتی از نزد اینها گرفته شده است و خویشتن خود را نمی شناسند، از نظر هویتی «ازخود بیگانه» اند. ازینرو حتا در حمایت از طرح بازیابی هویتی و تعریف خویش بسا احساس خجالت، سرافگندگی و ترس می کنند.

نتیجه صد سال هویت زدایی حاکمان پشتون، انسانها را به «بردگان مطیع» و «رعیت» مبدل ساخته است.

حتا دین را که اکثریت فارسی زبان‌ها تقلید می کنند متأثر از فرهنگ قبیله ای «افغانی/پشتونی» است. 


<طرح مسأله>

گام نخست راه تجزیه بازیافت هویت خویش به ویژه در درون نسل جوان سبق خوان از طریق بازنگری تاریخ خویش و نه تاریخ های موجود دولتی است.

یک گردان از جوانان آگاه، که در پیوند دهی آنها کار جریان دارد، باید همچو مبلغان و آموزگاران بازگرداندن هویت اصلی فارسی زبانان نخست کار خط کشی میان ما و «افغانها/پشتونها» را در افکار عمومی فارسی زبانان از مناطق مرکزی تا سراسر شمال برنامه ریزی و گسترش دهند.

این طرح به هیچوجه علیه ترکتباران نیست، بلکه در هزاره گذشته هردو گروه تباری ـ  زبانی در کنار هم «امپراتوری معنوی» فارسی و فرهنگ آن را پرورش و گسترش داده و در غنای آن مایه اساسی گذاشته بودند. اکنون نیز اینها هم از نظر تاریخی و هم سیاسی و هم عدالتخواهی محکوم به همکاری و باقی ماندن در کنار هم برای تأمین حقوق مشترک شان اند.

نظریه تجزیه بدون درک از موضوع «خودارادیت» و «حق تعیین سرنوشت» تا مرز جدایی ممکن نیست.

برای رسیدن به این موضوع:

• یکی  هر فرد فارسی زبان باید باور به فرهنگ و زبان برتر خویش پیدا کند و آن را در ذهنش جابجا نماید.

• دوم باید تاریخ و فرهنگ خویش را از جغرافیای سیاسی کنونی با تعریف جدید، که در آینده روی آن کار باید شود، جدا سازد.

• سوم درک کند که در بیش از ۱۴۰ سال اخیر  استقلال ما به کمک قدرت های استعماری و دولت های دست نشانده تک قومی دزدیده شده است و ما با آنهای که هیچگونه مشترکات در گذشته نداشته ایم نباید یکجا زندگی کنیم.

• چهارم حلقه های از اندیشه وران فارسی زبان  باید باهم شبکه شوند و کار های فکری را در مسیر های مختلف آغاز نمایند.

مرز تجزیه باید در ذهن ها به وجود آید!

ایجاد نطفه های «هویت یابی»  به گونه یی طبیعی و لازمی بحث «خود ارادیت» را از راه داشتن زبان و فرهنگ مشترک و گرفتن «سرنوشت به دست خویش» در دستور کار قرار می دهد. 

ــــــــــــــــــــ

هرگاه نسل جوان ما هویت زبانی و فرهنگی خویش را درک آگاهانه نمایند و دریابند که هم از نظر فکری و آگاهی تاریخی، فرهنگی برتر اند و هم از نظر جمعیتی و نیروی انسانی، آنگاه به راحتی می توانند سیطره  یک اقلیت خشونتگر و استبدادی را در یک زمان معین به دور اندازند.

رسیدن به چنین درک به گونه طبیعی مسیر جغرافیای بعدی را تعیین می کند.

از همین اکنون تخم پُربار «هویت یابی» فارسی زبانان را بذر کنیم تا حاصل آن را رهبران آگاه فردا از میان جوان کنونی ـ نه فاسدان خودفروخته آناکرونیک ـ با شجاعت جمع کنند.