-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مهر ۲, جمعه

فاشیسم فقط در مرداب‌های ذهن نضج می‌گیرد

روشنفکری و نویسندگی، فقط با انتخابِ راه‌های دشوار و تعهد و عمل است که واقعیتِ عینی پیدا می‌کند...

یک برگ کتاب

در این نوشتهٔ مختصر، قبل ازینکه اپیدمی فاشیسم را در باتلاقِ روحِ بیمارِ «افغانی» و در لایه‌های متفاوتش ردریایی کنیم، ناگزیریم به این واقعیتِ برهنه و تلخ اذعان کنیم که متأسفانه در فضای فکری و عملی جغرافیایی فرهنگی افغانستان جبههٔ ضد‌فاشیستی، به علتِ پیش‌پاافتاگی عارضهٔ فاشیسم در افغانستان امروزی، مثل کف دست صاف وخلوت و خالی است.

هستی انسانِ فرهنگی معاصر افغانستانی با بینشِ نهیلیستی در حرارتِ داغ سرخوردگی‌ها و بیهودگی‌ها و دم‌دمی‌مزاجیِ خصلت‌ِ احساساتی‌اش مانند بخارِ آب‌های نامطبوعِ ایستادهٔ وسطِ چاله‌های عبورگاه‌های خاکی، تبخیر می‌شود. آنچه از این آب‌های کم‌عمق و تیره به‌جا می‌ماند، فقط گَل و لایی خُشک و ترک‌خورده و سیاهی است که به‌دردِ هیچ دیوارِ کم‌ارتفاعی نمی‌خورد.

و این‌همه تنها به علتِ وازدگی‌های ذهنی‌اش - که چه‌بسا بعد از سال‌ها گذران و آن‌هم در محیطی که آزادی‌های فردی و اجتماعی مقدس شمرده می‌شود - در برابرِ بدیهی‌ترین عرف‌های اجتماعی که احترام به شخصیت و عقایدِ دیگران باشد، احساسِ تعهد نمی‌کند.

چنین «موجود»ی که در تعاملات اجتماعی‌اش این چنین سبک و سفله عمل کند، چه‌گونه می‌تواند در برابر یک آرامانِ انسانی توأم با تعهد قامتِ کوتوله‌اش را راست کند؟ هرچند در این‌جا و آن‌جا سنگِ دغدغه‌های بزرگِ انسانی را به‌سینه بزند.

برای وضاحتِ هرچه بیشتر، بد نیست نکاتی را در خصوصِ مقولهٔ تعهد و کارکردهای عملی شماری از روشنفکران در کمین‌گاه فکری و سیاسی در جهانِ غرب تذکر بدهیم.

هرچند مقولهٔ «تعهد» در غرب و به‌ویژه در فرانسه در بحبوحهٔ جنگِ دومِ جهانی و و به‌شیوهٔ نافذتری بعد از ۱۹۴۵ در میانِ نویسندگانی مثل سارتر و کامو مطرح شد و سپس ژان پل سارتر به‌مثابهٔ فیلسوف و نویسنده پیرامونِ آن در خلال کنفرانس‌ها و در لابه‌لایی مقاله‌های فلسفی و ادبی و سیاسی متعددی به بحث و جدال پرداخت، ولی در کشورهای جهانِ سوم، به‌گونهٔ ناروا بیشتر نامِ سارتر به‌ مثابهٔ نویسندهٔ متعهد بلندآوازه شد، حال‌ آنکه قبل از سارتر نیز در غرب و شرق و در اعصارِ متفاوت و مختلفی، نویسندگان و شاعرانی بوده‌اند که با قلم‌ و اندیشهٔ‌شان برای اشاعهٔ روشنگری و اصلاحِ اجتماعی به جنگِ نیزه و شمشیرِ استبداد و افشای تحجر و تزویر، از خود مایه گذاشته‌اند. به‌طور نمونه حافظ و عبید زاکانی و سیفِ فراغنی و خیام در حوزهٔ فرهنگی زبان فارسی، همه به‌نوبهٔ‌شان در برهه‌ها و بخش‌های مختلف، متعهدانه در راه مرام‌های انسانی، اعتراض و افشاگری کرده‌اند.

دور نرویم، آثار برشت و «جن‌زدگانِ» داستایوفسکی و «طاعونِ» کامو و «در اردوگاه محکومینِ» کافکا و تقریباً تمام آثارِ بولگاکف، ضمنِ اینکه در حوزهٔ ادبیات جهانی، شاهکارهای منحصربفردی به‌شمار می‌آیند، همه پیام‌های روشن برای انسان و جامعهٔ انسانی دارند.  

برای اینکه از نیتِ اصلی‌ما در این نوشتهٔ کوتاه دور نه‌شویم، در بابِ تعهدِ روشنفکر و فیلسوف و نویسنده فقط با اشاره‌ٔ مختصری به گوشه‌‌ای از پاسخِ فیلسوفِ بزرگ ولتر به نامه‌ٔ ژاکوب ورن، کشیش فیلسوفِ پروتستانِ سوئیسی اشاره می‌کنیم، آنجا که ژاک روسو، فیلسوفِ نامی دیگر را به‌ گونهٔ تحقیرآمیز به عدم تعهد در نوشتن، این‌طور سرزنش می‌کند: "ژان ژاک [روسو] فقط به نوشتن برای نوشتن می‌پردازد و من به نوشتن برای عمل کردن دست به‌ قلم می‌برم."۱

با آنچه گفته آمد، نقطهٔ آغازِ تعهد روشنفکر در برابر انسان و سرنوشت انسان و اعتراض در برابر فاشیسم و استبداد با نوشتن شروع می‌شود. از آنجا که در میان  «دُن ژوان»های "روشنفکرِ" وطنی لااقل در حوزهٔ مجازی، عده‌ای از آنها، در زمینهٔ «ادبیات» و شعر و کارهای ادبی نیز ادعاهایی دارند، یادآوری این نکته که روشنفکری و نویسندگی، فقط با انتخابِ راه‌های دشوار و تعهد و عمل است که واقعیتِ عینی پیدا می‌کند، درست آن‌طوری که سارتر اذعان می‌کند "ادبیات شما را در [میدان] نبرد پرتاب می‌کند؛ نوشتن روش خاصی است برای میلِ رهایی از خویشتنِ «خود». به رضا یا به زور، مادامی‌که شما بدان آغاز کرده‌اید، متعهد شده‌اید."۲

حال وقتی در حوزهٔ فرهنگی ‌ما "روشنفکران" چپ و یا راستِ شاعر و مُفسر افغانستانی، کار و تعهدِ روشنفکری را در محتوای جمله‌های قالبی خلاصه کرده و قلم‌شان را غلاف و آلتِ تناسلی‌‌شان را از غلاف بیرون می‌کنند تا با رقیبانِ هم‌مسلکِ احتمالی شاعرشان و یا در برابر اباطیلِ نژادپرستانهٔ حلیم تنویر در خصوصِ بانوانِ هزاره، با آنها تسویه حساب کنند، نباید تعجب کرد که در چنین زاغهٔ فرهنگی متعغنی طاعونِ فاشیسمِ طالبانی همه‌ گیر شود.

فاجعه و کوچ‌ِ‌اجباری در پنجشیر و دایکندی و راندنِ مردمان فقیر از حومهٔ نظامی در قندهار توسط طالبان، بدبختانه در همین سطحِ کم‌ارتفاع شبکه‌های مجازی میدانِ کم‌عرضی بود، برای آزمونِ بسیار سمُبلیکِ تعهدِ روشنفکری که باز هم مدعیانِ وطنی راهِ آرمانِ "روشنفکری"، چه‌بسا در امضای یک دادخواهی - باوجودِ هم‌رسانی گستردهٔ آن - از عبور این راه‌ تنگ وکم‌عرض، مثل حلزونِ تنبلی کوتاه آمدند.

ما پذیرفتیم و خانه‌هامان را نشان دادیم.

بازدیدکننده اندیشید: "زندگانی خوبی دارید،

حلبی‌آباد* در درون شماست."۳

ادامه دارد...

____________________________________________

1- VOLTAIRE- BIBLIOGRAPHIE DE SES OEUVRES - PAR 

GEORGES BENGESCO - PARIS 1889 - Version numérique

2- Jean-Paul Sartre -  Qu'est-ce que la littérature? - Gallimard - octobre 2017 - Version numérique

۳- - مجمع الجزایر - رؤيا گزیدهٔ شعرها - توماس ترانسترومر - مترجم : مرتضا ثقفیان نشر چشمه - نسخهٔ الکترونیک

*حلبی‌آباد:

حلبی آباد یا منطقه آلونک نشین (به انگلیسی: Shanty town) یک محدوده مسکونی زاغه نشین دارای خانه های ساده و دست ساز است که این خانه ها عمدتاً به شکل کپر یا آلونک هستند. جنس دیوار و سقف خانه های حلبی آباد از چوب، تخته سه لا، ورق فلزات (مانند حلبی)، ورق های پلاستیکی، و جعبه های مقوایی است. چنین شهرک هایی معمولاً در حاشیه شهرها، پارک های عمومی، یا در نزدیکی راه آهن، رودخانه ها، تالاب ها یا محل های دفن زباله در حاشیه شهرها یافت می شوند. حلبی آبادها اغلب فاقد زیرساخت های مناسب، از جمله بهداشت مناسب، تأمین آب سالم، برق، خیابان های بهداشتی یا سایر نیازهای اساسی برای پشتیبانی از سکونتگاه های انسانی هستند.

منبع: دانشنامه عمومی