-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ شهریور ۱۶, سه‌شنبه

دشتی، از شنیدن نام دکترعبدالله نفرت داشت


فهیم دشتی کی بود؟

 فهیم دشتی، سخنگوی جبهۀ مقاومت ملی افغانستان، زمانی صحنۀ زندگی را ترک کرد، که در عین شهرت خود قرار داشت. 

 دوشنبه، 6 سپتامبر - sputnik، فخر‌الدّین خالبیک.



فهیم دشتی از افرادی بود، که در 9 سپتامبر سال 2001، هنگام حملۀ انتحاری به احمدشاه مسعود، از صحنه با جراحت های وزنین جان به سلامت برد. امّا سرنوشت او را باز به یک حملة تروریستی دچار کرد، که به زندگی او خاتمه بخشید. 

 فهیم دشتی 11 ژوئیة سال روان در یک صحبت به sputnik تاجیکستان گفته بود، که پس از مرگ احمدشاه مسعود و خیانت پیروانش به الگوهای او از سیاست کاملاً کنار رفته، فقط یک نوری را در عقب نقب تاریک افغانستان می‌دید، آن هم پسر او- احمد مسعود بود. 

دشتی گفت:

« وقتی او را در زمان نورسی‌اش می‌دیدم، برخی حرکاتش به آمر صاحب (لقب احمدشاه مسعود در میان هوادارانش) مانند بود و دلم برای قهرمان زندگی‌ام گم می‌زد. همان زمان با خود عهد کردم، که اگر همین بچه یک روز میل سیاست کند، در کنار او قرار خواهم گرفت.»

 فهیم دشتی خواهرزادۀ دکترعبدالله سیاستمدار معروف افغانستان است، که دو بار در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان نامزد و تا آمدن طالبان به کابل رئیس شورای مصالحة ملی افغانستان بود.  

 دشتی هیچ گاه به این خویشاوند معروفش نزدیک نشد. از او حتی در صحبت هایش ذکر نمی‌کرد. عبدالله برایش، حداقل در معرض عام، اصلاً وجود نداشت. این که در دایرۀ خانواده چه رابطه‌ای داشتند، سؤالی نبود، که از او می‌شد پرسید. ظاهراً، ذکر نام عبدالله برایش آزار‌دهنده بود. 

 محمّد فهیم دشتی ماه ژانویه سال 1973، به قول خودش، « در یک زمستان پُر از برف و سرد» در خانوادۀ ژنرال قاسم، یک روشنفکر و متخصص راهسازی در قریة دشتک ولایت پنجشیر دیده به جهان گشاد. مکتب را در لیسۀ استقلال کابل ختم کرده، در سال 1370 به فاکولتة حقوق و علوم سیاسی دانشگاه کابل داخل شد. 

 

 فرمان ربانی 

 سال 1992 در کابل حکومت برهان‌الدّین ربانی به قدرت رسید. احمدشاه مسعود، قهرمان ملّی افغانستان، یک نشریه یی را به نام هفته‌ نامة کابل بنیاد گذاشت و رزاق مأمون، روزنامه‌ نگار معروف را سرمحرر آن تعیین کرد. دشتی به عنوان خبرنگار در این هفته‌ نامه فعالیّت روزنامه‌نگاریش را شروع نمود. 

دشتی می گوید:

“زمستان سال 1995 هفته‌نامة“کابل”نشر گزارش هایی در بارة فعالیت های غیرقانونی سفیر وقت افغانستان در دهلی جدید را به راه ماند. من یکی از نویسندگان این گزارشها بودم. امّا این گزارشها به برهان‌الدین ربانی، رئیس جمهور وقت، خوش نیامد اند و او فرمان داد، هفته نامه را بندند.

 تلاش ها برای بازگشایی هفته‌نامۀ کابل نتیجه نداد، اما احمدشاه مسعود موافقت کرد، که نشریۀ دیگری با همین محتوا، ولی با نام دیگر، به راه انداخته شود. هفته‌نامة جدید « بالاحصار» نام گرفت و دشتی تا سقوط کابل به دست طالبان در سپتامبر سال 1996 معاون سرمحرر آن بود. 

دشتی گفت:

آن زمان نمی‌فهمیدم، که چرا آمر صاحب با آن قدرت و شهرتش جلو کار استاد ربانی را نگرفت. بعد تر وقتی با او بیشتر آشنا شدم، درک کردم، که او آن زمان احترام استاد را به جا آورده بود، چون به سنّ و سال از او خیلی خرد بود. مسعود افراد بزرگتر از خود را خیلی احترام می‌کرد.

 

 مقاومت با کمره 

 زمان مقاومت اول (1996 - 2001) او به تیم آریانافیلم پیوست، که از سوی احمدشاه مسعود در چوکات جبهۀ مقاومت فعال شده بود و به تهیة فیلم های مستندی در مورد اوضاع آن مناطق افغانستان، که زیر کنترل“طالبان”نبود، می‌پرداخت. 

 در چهارونیم سال کار با آریانا فیلم دشتی در تهیه و نشر هشت سلسله فیم های مستندی به نام «مقاومت» سهم گذاشت، که صفحه‌های درخشان مقاومت مردم افغانستان علیه طالبان و تروریزم بین المللی را وارد کتاب تاریخ کرده است. این فیلم نادر حالا در بایگانی بنیاد احمدشاه مسعود محفوظ است. 

 9 سپتامبر سال 2001، روزی، که احمدشاه مسعود به شهادت رسید، یوسف جان‌نثار، که مدیر“آریانافیلم”و مسئول ثبت ویدیوی فعالیّتهای مسعود بود، در تاجیکستان حضور داشت. ثبت همان صحبت آخرین مسعود، که برای دشتی ثبت اوّلین بود، به دوش او افتاد. 

 

 خبر بدترین 

 دشتی در جریان حملة انتحاری بر جان رهبر جبهة مقاومت و قهرمان ملّی افغانستان در همان اتاقی، که حادثه رخ داد، مشغول فیلمبرداری بود. وی در پی انفجار جراحت ها و سوخته گی شدیدی را متحمّل شد. او را به دوشنبه و بعداً با همکاری سازمان «خبرنگاران بدون مرز» برای تداوی به فرانسه انتقال دادند. 

 قصّه‌ای، که همیشه نقلش او را به گریه می‌آورد، این بود، که دشتی پس از دو هفته در دوشنبه از زبان برادرش
خبر مرگ مسعود را شنید.