-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ شهریور ۲۷, شنبه

چرا جسد مارشال فهیم پنهانی درپنجشیر دفن شد؟


یک روز بعد از دفن مارشال فهیم، محافظ قبر با چهره یی مشوش به خانه احوال می آورد که از داخل قبرصدا هایی می آید... و باقی ماجرا...



9 مارچ 2014 – 18 حوت 1392 تاریخ درگذشت مارشال فهیم است.

او وقتی از مهمانی تولدی دختر حامد کرزی از ارگ برگشته بود، ناگهان دربسترافتاد و به سرعت جان سپرد.

فهیم مبتلا به بیماری شکر پیشرفته بود. از نوک انگشت پایش که زخمی دهان باز می کرد، خون ریزی اش دوام می کرد. 

باری پزشک درمانگر به او مشورت داده بود که چرس کشی درکاهش شحمیات خون و فروکاست خون ریزی سرپنجه های پا اثربخش است. او نیز دراتاقی، دو سه قیلون بزرگی را گذاشته بود که روزانه دو بار دهانۀ قیلون ها از چرس «شیرک مزار» پر و خالی می شد. مارشال با چند شریک همراز دیگر، چرس دود می کرد و چون بزم دود، فتوای پزشک حاذق بود؛ هم خرما به دست می آمد و هم ثواب.

یکی ازمعما ها در زنده گی مارشال این بود که او به جای مداوا درمراکز بهداشتی دارای شهرت جهانی درهند، همیشه به شهر برلین آلمان می رفت که آزمایش های بهداشتی بدهد. آن جا بستره می انداخت تا بدون درد سر، مخارج گستردۀ تداوی خود و حلقۀ همراهانش را از درآمد های کنسولگری هامبورگ بپردازد. هیچ کسی دروزارت خارجه را یارای آن نبود که آن هزینه ها نباید به شاخی باد شود. آن میلیاردر سیری ناپذیر، فقط به همین علت، آلمان را درمانگاه خودش انتخاب کرده بود!

 چند تن از اعضای باشگاه «اقلیت خائن» نیز شباروزی دورش می چمیدند و از همان گاو شیری می دوشیدند و هم درآن جا بود که کلاه سرش گذاشتند و او به فرمان نفس اماره، دربستر مریضی پای فهرست مطولی امضاء گذاشت که به موجب آن، زمین های منطقۀ شیرپور کابل یک دم چور شد و از تکنوکرات تا جهادی و از شاه پرستان تا شعارچیان مبارزه با غارت، سهم خود را دریافت کردند.

واما داستان نبش قبر مارشال که خلایق تا به امروز از آن مطلع نه شده است، چطوراتفاق افتاد؟

پیکرمارشال فهیم به تاریخ 20 حوت 1392 یعنی دو روز بعد از فوت، در دامنۀ تپۀ موسوم به گاز مایع یا تپه سرای شمالی کابل به خاک سپرده شد. دامنه یی که طرفش بادام باغ و درجناح دیگرش سرای شمالی واقع است.

یک روز
بعد، محافظ گورتازۀ مارشال با چهره یی مشوش به خانه احوال می آورد که از داخل قبرصدا هایی می آید. ادعای پهره داررا کسی باور نمی کند. او روز بعد، دو باره خبر می دهد که از قبر صدا هایی می آید. به مراقبت از قبر، پاسبان دیگری را وظیفه می دهند. او نیز عاجل احوال می دهد که از گور صدا می آید. حتی گفته می شود که محافظ بعدی از ساحه فرار کرده بود.

حاجی حصین و نزدیکان خانواده سخت مضطرب می شوند و از همدیگر می پرسند چی اتفاقی ممکن است پیش آمده باشد؟

سه روز که ازین ماجرا سپری می شود، خود شان می روند بالای قبر می نشینند وگوش می دهند؛ اما هیچ صدای نمی شنوند. سرانجام می روند نزد یک مولوی مورد اعتماد قریۀ عمرض وماوقع را بیان می دارند. مولوی فوری می گوید که مرده را از قبر بکشید و بیاورید درپنجشیر دفن کنید. در گورخالی گوشت حیوان را بیاندازید؛ آنگاه هیچ صدایی نخواهید شنید. 

چالش حیثیتی بزرگی برای خانواده به وجود می آید. به کدام بهانه نبش قبر کنند و جنازه را به پنجشیر منتقل کرده و به خاک سپارند؟

دستور مولوی را به زودی اجرا می کنند. درمحضر اقارب خویش ظاهراً استدلال می کنند که جنازه را می آوریم پنجشیر که نشود دشمنان ما به آن بی حرمتی کرده یا گور را انفجار دهند. 

شبانگاه چند نفره به گور شگافی می روند و جسد را با سرعت به پنجشیر انتقال می دهند و شباشب درحواشی حیاط یا باغچۀ کاخ ویلایی مارشال که روی دریا اعمار شده، دو باره مدفون می کنند.

اطرافیان نزدیک واعضای خانواده اش به خصوص حاجی کاتب، بادیگارد ها، حاجی حصین و ادیب فهیم همه ازین رویداد با خبر اند؛ اما به هیچ کسی چیزی نه گفته اند. آن چه مسلم است، گور مارشال دربادام باغ کابل خالی است.

 اگر به تخیلات خود پیرامون تئوری توطئه کمی مجال بدهیم، با قید ملاحظه می توان گفت که مرگ فهیم بعد از بازگشت از آلمان، شاید با کشاکش ها و مشاجرات لفظی وی با زلمی خلیلزاد آن هم درآستانۀ برگزاری انتخابات پرچالش سال 2104 بی رابطه نبود. والله اعلم...